چند روز پیش برای تهیه نان به نانوایی سر کوچه رفته بودم،صف نانوا شلوغ بود و مجبور شدم در صف خارج از نوبت که ۵ نان می دهند انتظار بکشم و منتظر بمانم تا نوبتم برسد. پیرزن مسکینی که از چشمانش می توانستی بفهمی بسیار نیازمند و دردمند است و حالت ساده ای دارد برای کمک دستش را به سوی این و آن دراز کرده بود، تا به زنی که در صف نانوا ایستاده بود رسید و آن زن ۵۰۰ تومان به پیرزن داد و پیرزن برای تشکر دست او را بوسید.
آهی کشیدم و گفتم اینجا استان خوزستان است و من نفت دارم، گاز دارم، پتروشیمی و فولاد و آب و خاک و کشاورزی و دامداری و نخل و ثروت دارم، من جاده های ترانزیتی دارم و من اینگونه هم پیرزنی را سراغ دارم که برای ۵۰۰ تومان دست هر اهل و نااهلی را می بوسد.
خدایا از تو می خواهم آرامم کنی و چشمانم را به این گونه مسائل آشنا نسازی دوست ندارم ثروت های کلان و جیب های پر را ببینم و در کنار آن هم مسکینانی را ببینم که سعی می کنند در خانه های تنگ و تاریک خود باشند و یواشکی برای حفظ آبرو گدایی کنند.

