تبليغاتX
و اما خوزستان ...
17 مرداد روز سکوت یا خفه شو! 

۱۵ مرداد درگیر، ۱۶ مرداد تهمت، ۱۷ مرداد تحقیر این ۳ روز ماه جاری من است شاید هم تقصیر خودم باشد چون می خواهم مثل روزهای اول که وارد وادی خبرنگاری شدم هنوز گرم و پرحرارت باشم و بدنبال اخبار ناب و تازه و دست اول و بعضا هم حاشیه ای و جنجالی باشم.

شاید آن پیرمرد که پسرش رفته بالای دکل برق تا خودکشی کند گناهی نداشته باشد و من زیاد به پروپاش پیچیدم تا بتونم یه خبر ناب تو روزنامه چاپ کنم و همین سوال و جواب ها اون پیرمرد رو وادار کرد تا یقه منو بگیره و کاغذامو پاره کنه، روز ۱۶ مرداد مدیرمسئول یکی از روزنامه ها که از شانس بد به حرفهاش تو جلسه نرسیده بودم و نتونسته بودم اونا رو یادداشت کنم فرداش تماس می گیره و میگه خبرنگارتون رو به خدا واگذار می کنم و ازش نمی گذرم. روز ۱۷ مرداد هم قرار بر این بود که تمامی خبرنگارایی که بالای ۵ سال سابقه کار دارن رو بالای سن ببرند و هدایایی به اونا بدهند ولی خوب با توجه به مشکلی که پیش اومده بود بین خانه مطبوعات و شورای راهبردی مطبوعات که استانداری خوزستان بانی تاسیس و راه اندازی اون بوده هیچ کدامیک از همکاری نشریه ما بالا نرفت این در حالیه که فقط من ۱۰ سال سابقه کار در مطبوعات دارم.

راستی مسئول برگزاری امسال روز خبرنگار در استان ما یک سرهنگ بود، معاون سیاسی انتخاباتی استانداری خوزستان و در آن جلسه هم هیچ خبری از مدیران ارشاد استان نبود.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 15:56