چهره های زرد و چشمانی منتظر، برخی هم از شهرستان آمده اند، می توانی از لباس های محلی که به تن دارند متوجه شوی و در سویی عده ای زیر سایه درخت کنار پیر یکی از بیمارستانهای بزرگ اهواز برای در امان ماندن از گرمای سوزان آفتاب اهواز نشسته اند. صدای ناله مرد بلند است ولی از کدام اتاق این صدا می آید مشخص نیست، دخترکی که سرم به دستش است و برادر و دو خواهرش او را همراهی می کند، جیغ می کشد و داد می زند و چشمانش پر از اشک است ولی کجاست فریاد رسی. صدای زنگ موبایل که آهنگ شادی دارد توجه ام را جلب می کند، شاید برای اینکه لحظه ای دردها و مشقت هایی را که برای مداوای بیمارش تحمل کرده فراموشش شود، روی درب بیمارستان نوشته شده است ملاقات همه روزه از ساعت ۴ تا ۵بعدازظهر. دم درب تاکسی ها کار آمبولانس را انجام می دهند، یا کرایه آمبولانس بالاست، یا اینکه تاکسی امن تر است، ولی این روزها تاکسی وسیله نقلیه خوبی برای جابجایی مریضان، حتی مریضان اورژانسی شده است. روی دیوارهای بیمارستان آگهی های فراوانی است، اما موضوع یکی از این آگهی ها از همه بیشتر به موضوع گزارش ربط دارد، یک کلیه اهداء می گردد و شماره ایرانسلی که زیر این آگهی نوشته شده است. وارد بخش می شویم و می خواهیم گزارش خود را شروع کنیم، متاسفانه به دلایل مختلف از جمله نمی توانم پشت تلفن صحبت کنم و چندین و چند دلیل دیگر نتوانستیم با مسئولان بیمارستان مهر و بیمارستان امیرالمومنین صحبت کنیم، همچنین تلاش های ما برای برقراری تماس با بیمارستانهای رازی ، آپادانا و بقایی بی نتیجه ماند و نتوانستیم با هیچ کدامیک از مسئولان این بیمارستانها صحبت کنیم ، همین مسئله ما را به بیمارستانهای اهواز کشاند و تنها توانستیم با مدیرداخلی بیمارستان آریا و پلی کلنیک شهید رجایی و همچنین مسئول درمانگاه تخصصی بیمارستان امام خمینی صحبت کنیم و در کنار آنها با تنی چند از بیماران و پرستاران بخش های یکی از بیمارستانهای اهواز صحبت کردیم که در ذیل این گزارش می آید:
ادامه مطلب

