ادامه مطلب
ادامه مطلب
بعد از سهمیه بندی بنزین هر فردی که با خودروی شخصی و یا تاکسی مسافرکشی می کرد به این فکر بود که بتواند وقتی شب به خانه میرود شرمنده اهل خانه نباشد و برای این سعی می کرد تا پاسی از شب مشغول کار و فعالیت باشد تا خرج و مخرج خانه را تامین کند. اما دولت و مجلس در این بین سهمیه بنزین تاکسی ها را روزانه ۱۵ لیتر و شخصی ها را ۳ لیتر اعلام کرد، که برخی از تاکسی داران وقتی می دیدند مازاد نیاز خود بنزین دارند اقدام به فروش بنزین خود می کردند که خودروهای شخصی یکی از پروپاقرص ترین مشتریان خرید بنزین بودند. تاکسیرانی برای تاکسی ها ایستگاه و خط درست کرد و سعی کرد تا بتواند سهیمه بنزینی اضافه بگیرد تا بتواند مسافرانی را که به هر جهت برای رسیدن به مقصد خود عجله دارند با مشکل برخورد نکنند و با تاکسی تردد کنند، اما وقتی مسافربرهای شخصی اوضاع را به نفع خود نمی دیدند، تصمیم برآن گرفتند تا بدون نوبت و یا خارج از نوبت مسافرکشی کنند و برای اینکه سهیمه بنزین کمتری دارند کرایه بیشتری بگیرند ولی سریعتر و در اسرع وقت مسافران را به مقصد خود برسانند. این موضوع باعث شد تا تاکسیرانان با مشکل برخورد کنند و برای اینکه نوبتشان برسد و مسافر بزنند ابتدا تاکسی هایی را که جلوی خودمی بینند رد شوند و در همین حین چندین مسافرکش شخصی هم مسافر می زنند و به قول یکی از تاکسی داران شاید برای هر سری مسافر زدن بیشتر از ۴۵ دقیقه در صف بمانیم. اما به همین منظور و برای اینکه بتوانیم بیشتر از مشکلات بوجود آمده بین تاکسی رانان و مسافربرهای شخصی اطلاع کسب کنیم و راه حلی برای رفع مشکلات موجود پیدا کنیم با رئیس سازمان تاکسیرانی اهواز و تنی چند از تاکسیرانان و مسافربرهای شخصی به گفتگو نشستیم که اهم این گفتگو در زیر می آید.
ادامه مطلب
با آمدنش به بازار تمامی قیمت های نجومی تلفن همراه شکسته شد، رنگ زرد قناریش چشم ها را خیره کرده بود و تبلیغات گسترده و وسیعش در تلویزیون و بیلیبوردها و روزنامه ها و رسانه ها به چشم می آمد، اما غافل از اینکه کلاغ رنگش پریده و زرد شده.
خوشحالی بین تمام کسانی که روزی آرزوی گرفتن موبایل را به دست داشتن موج می زد و همه به خواسته خود که داشتن تلفن همراه بود رسیده بودند و با قیمت ۱۵تا ۲۰ هزار تومان صاحب خط همراه می شدند. دیگر پدر و مادر بهانه ای برای خریدن موبایل برای فرزندان خود نداشتند حتی برخی اوقات به عنوان هدیه تولد و یا... با خرید یک خط ایرانسل و در کنار اون یک گوشی به قول فرزندانشان بهترین هدیه تولد عمر فرزندانشان را می دادند.
ایرانسل همزمان در تهران، تبریز و مشهد و از ۲۹ مهرماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد و به طور چشمگیری در کمتر از یکسال ۲۳۰ شهر از کشور را زیر پوشش خود برد و ۵میلیون و ۴۰۰ هزار مشترک پیدا کرد و سودی معادل ۶۵۰ میلیارد تومان را نصیب دولت کرد. اما ایرانسل زرد رنگ با طرح های آبی و قرمز و در کنار آن پائیزه و بهاره و همچنین طلائی رنگ یکی دیگر از عامل هایی بود که در کنار ارزان قیمت بودنش باعث استقبال چشمگیر مردم شد و به قول یکی از استفاده کنندگان از خط ایرانسل حتی نان خشکی ها هم ایرانسل دارند و هزاران پیام کوتاهی که برای ایرانسل در پی مشکلاتی که برای آن بوجود آمد درست کرده اند.
۱۸ تا ۲۰ میلیون پیام کوتاه در روز و همچنین ۱۴میلیون مکالمه که هر کدام به طور متوسط یک دقیقه زمان برمی داشت ماحصل یک سال ورود ایرانسل به بازار ایران است. اما مشکلات ایرانسل این قناری زرد رنگ که از مابقی مشکلات بیشتر به چشم می آید ۳ مورد هستند که اکثر استفاده کنندگان از ایرانسل در اهواز از آن یاد می کنند، قطعی حین تماس، مشکلات عدم دریافت پیام کوتاه و پوشش نداشتن در برخی نقاط شهر.
ادامه مطلب
چند وقتیه دارم میرم کلاس رانندگی و دارم با جدیت و پشتکار تلاش می کنم تا گواهینامه رو بگیرم و رانندگی رو هم در کنارش یاد بگیرم.کلاس تابلوها و خطکشی و علائم با استاد خانم لیلا کریمی بود و کلاس معاینه فنی خودرو هم آقای ملک محمدی واز همه مهمتر کلاس پشت فرمان نشستن ما هم آقای پرویز رضایی است که خیلی مرد خوب و دلسوزیه ، توی این کلاسها با یک مردی آشنا شدم که خدا می خواست تازه به آنها بچه بده و ۴۰ سال از عمرش هم میگذره.
بیچاره چندماهی است بدلیل اینکه پیمانکار محل کارش عوض شده از کار بی کار شده و ۱۲ سال کار پوچ و به قول خودش یک ریال هم پس انداز نداره و هرجا هم مراجعه کرده نتونسته به سرکار برگرده، بعد از اینکه از همه جا ناامید میشه و میبینه زنش در ماههای آخر حاملگیش رو سپری می کنه تصمیم می گیره بره دستفروشی کنه که شهرداری با اون مخالفت می کنه، میره کارگری کنه می بینه یا کار نیست یا درآمد خوبی نداره و کفاف زندگی رو نمیده، آخرش تصمیم میگیره بره کار خلاف کنه.
میره ردب یه خونه ساقی که تریاک می فروخته و می خواسته از اون کراک و هروئین و حشیش و ... بخره و بیاره و خودش هم بشه یه ساقی دیگر وقتی میره و قیمت ها را میپرسه می بینه قیمت ها بالاست دست خالی برمی گرده تو راه برگشتن و هنوز ده قدم از خونه دیر نشده ماموران نیروی انتظامی میریزن و ساقی را با مقدار زیادی موادمخدر دستگیر می کنن و اونو رو هم می گیرن ولی تو بازرسی ها می بینن چیزی نداره و ولش می کنن، خودش می گه اگه منو با کراک و یا هر نوع موادمخدری می گرفتن حداقل چند سالی رو می بایست پشت میله های زندان می خوابیدم و اونوقت زنم زایمان می کرد و من بالای سرش نبودم و بچمو وقت بدنیا اومدن نمی دیدم و وقتی بچه ام می خواست بره مدرسه تازه قرار بود من از زندان بیام بیرون و ...
خدا رو شکر که قیمت بالای موادمخدر اجازه خرید رو به اون نداد و نگذاشت که خانواده اون از هم بپاشه ولی هنوز اون بیکاره و زنش هم تا آخر سال قرار زایمان کنه کاشکی مدیران تامین اجتماعی فکری برای این آقا کنن و کاری کنن که برگرده سرکارش چون اون از بیمارستان اخراج شده.

