ماه رمضان با تمام خوبیهاش تمام شد چه زود هم گذشت و خدا رو شکر می کنم که اولین سالی بود که تونستم تمام روزهای ماه رمضان رو روزه بگیرم و بدون روزه غذا ماه رمضان را پشت سر بذارم. نمی دونم چی بنویسم از ترقه ها و به قولی سیگارتهایی که هنوز دست بچه ها است و وقتی از اتوبوس پیاده میشی میندازن جلو پات که یه عده فکر می کنند صدای بمبه و یا خودشون رو میندازن زمین و یا به گوشه ای پناه می برند و یا از اینکه اتوبوسی بخاطر خرید دخترش از بازار مردم رو ۱ ساعت پشت درب بسته اتوبوس نگه داشته و رفته و یا از سریال اغما که باعث شده چندین و چند بار بشنویم که این سریال نباید اینگونه پخش می شد و یا از عزل ناحق شهردار اهواز و یا اینکه زندگی مثل قبل می گذرد اما یک دغدغه به آن اضافه شده آن هم مسئولیتی است که پذیرفته ام خوشحالم از قبول مسئولیت و وارد شدن به زندگی تازه ولی هراسانم از ناتوانی اجرای مسئولیت هایی که عهده دارشان هستم.
نمیدانم چرا اسم این مطلب را بی عنوان گذاشتم شاید هم آنقدر وقتم پر شده است و زندگی متاهلی مرا با خود برده است که دیگر وقت رسیدن به این وبلاگ که روزی با خود می گفتم هر روز یک سوژه برایش دارم را هم ندارم چه می شود کرد اما خوشحالم که مسایل زندگیم مانع از رسیدن به وبلاگم است و در کنار سعی کرده ام با جدیت به کار روزنامه و گزارش هایم بپردازم ادعایی ندارم ولی سعی کردم روزی یک صفحه و یا یک گزارش برای روزنامه و سایت خبری شوشان داشته باشم و گزارشهایم هم مختلف است امروز می خواستم در رابطه با دفع آبهای سطحی گزارشی تهیه کنم که به برخی از ادارات و شرکت ها برخورد و بعد از مصاحبه با ۴ نفر گزارش را قطع کردم آن هم نخواسته چرا اینکه نمی خواستیم رابطه خود را با یکی از شرکت های خدمات رسان و هر روز خبردار را قطع کنیم و شاید هم سیاست روزنامه این بوده است در هر صورت فردا می خواهم در رابطه با داروهای قاچاق و بازار سیاه دارو گزارشی تهیه کنم اگه سوالی چیزی مد نظرتون هست برام بفرستید و منو در رابطه با تهیه این گزارش راهنمایی کنید. ببخشید بچه ها اگر سر نمی زنم و از مطالب و نوشته های زیباتون بی خبرم. برام دعا کنید که این روزا خیلی احتیاج به دعا دارم می خوام دست به کار بزرگی بزنم و اگر بشه حتما نذری رو که دارم ادا می کنم.

