تبليغاتX
و اما خوزستان ...
باز هم تکرار! 

باز هم مصیبت و باز هم افسوس و باز هم سهل انگاری و باز هم شهادت، فرق نمی کند که کجای ایران می خواهد شکل بگیرد اصل ماجرا این است که این بار هم سهل انگاری شکل گرفت والله می توانستند با امنیتی که برقرار می کنند و با پیگیری که شکل می گیرد مانع از کشته شدن ۱۱ نفر دیگر در زاهدان می شدند.  مثل اینکه نهضت ادامه دارد و سرشاخه ی این بمب گذاری ها از زاهدان شروع می شد و به اهواز می رسید و متاسفانه هم چندین و چند نفر هم کشته می شوند.

آقای الهام وزیر تازه وارد دادگستری اینک شما شده اید قدرت اول برای برقراری امنیت در کشور هنوز وارد نشده اید و با این رای اعتماد کمی هم که از مجلس گرفتید این وضع بوجود آمد امروز شنیدم از یکی شاید هم بدلیل اینکه برخی مخالفت خود را با الهام نشان بدهند اینان را اجیر به بمب گذاری کرده اند که اگر اینگونه باشد تاسف برانگیز است و باید منتظر این باشیم تا هر فردی که باب دل آقایان نبود با کوچکترین اشاره اشان شاهد چنین فجایعی باشیم.   نمی ترسم ولی نگرانم نگران اینکه اگر قرار باشد وضع به این شکل بگذرد آخر و عاقبت هیچ کس مشخص نیست. آقای رئیس جمهور و وزیران محترم و مسئولانی که وظیفه برقراری امنیت برعهده شماست این بار چه بهانه ای دارید باز هم می خواهید بگوئید دشمن همیشه قصد ضربه زدن را دارد پس اگر این را می دانیم چرا مراقبت ها و امنیت را بیشتر نمی کنیم و اگر اینطور نیست پس واویلا که تا به این لحظه در خواب زمستانی بوده ایم.

نگران این هستم که شاید هم روزی نوبت ما برسد و ما هم برویم در آمار و لیست کسانی که اینگونه کشته می شوند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 14:39
آماری که برق از کله ی آدم می پراند! 

آماری که برق از کله ی آدم می پراند این مطلبی که امشب یا شاید هم امروز در اولین دقایق بامداد می خوام بنویسم. داشتم روزنامه ایران ۱۱ بهمن همین چند روز پیشش و صفحه ۹ رو می خوندم که با آماری برخورد کردم که واقعا انسان و یا هر ایرانی اونا رو می بینه و میشنوه برق از چشم و کله و همه ی اعضای بدنش می پره. هر ۳ دقیقه در ایران یک نفر معتاد می شود! ۹۰ درصد پسرها و دخترهای تهرانی با هم ارتباط نامشروع دارند! ۳ میلیون دانش آموز معتاد داریم! و یا اینکه از هر ۱۰ ازدواج ۴ تا به طلاق منجر و ۲ تای دیگر آن تا مرز طلاق میروند و ۲ تای دیگر آن پای یکی دیگر وسط بوده و یا زندگی خوبی ندارند و زیر خط فقر هستند. اینها یعنی فاجعه قرار است چه اتفاقی بیفتد خدا می داند ولی با این تفاسیر باید مراقب باشیم و چهار چشمی همه جا را بپاییم و حواسمون جمع باشه که مبادا ما هم بریم جزو این دسته از آماری که نام بردم.

 به خدا این روزها پسر و دختر برای اینکه می دانند ازدواج کاری بسیار سخت و شاید شاه کش باشد ازدواج نمی کنند و آمار سن ازدواج هر ساله بالا و بالاتر و نسبت به آن آمار طلاق هم بالا و بالاتر می رود. تعداد بیکاران، مجرمان و یا هر چیز منفی دیگر در حال افزایش است و پسر و دختر مجبور می شوند که دست به چنین اقداماتی بزنند. یا اینکه اکثر دختران در دوران راهنمایی و دبیرستان که دوران شکل گیری هویت آنها است به فرار مجبور می شوند و یا اینکه در یک دوستی، ناخواسته عفت خود را از دست می دهند و به جمع آمار فراری ها و بزهکاران اضافه می شود و برای اینکه شبها سرپناهی داشته باشد و در خیابان نماند مجبور به تن فروشی هم می کند و آن پسری که نمی تواند ازدواج کند و از عهده مخارج آن برنمی آید مجبور می شود دست درازی به ناموس مردم که البته دیگر خانواده آن را لکه ی ننگ می دانند بکند. و همچنین پسرها در همین دوران اکثر به مواد مخدر و یا ارتباط نامشروع و روی آوردن به جنس مخالف و اینکه چون دوران سرکشی آنهاست و از خانواده منع می شوند مجبور می شوند محبت را در خیابانها و از دختران مدرسه ای طلب کنند.

هر ۳ دقیقه یک نفر معتاد شاید بدلیل بیکاری و یا افسردگی و شاید هم شکست های فراوان و ناامیدی در زندگی باشد که چنین اتفاقی در کشور در حال رشد و افزایش است. سخت است ببینی هموطنت در گوشه ی خیابان در حال جان کندن است بدلیل اینکه به مواد مخدر و افیونی دچار شده است.  و از همه بدتر آمار طلاق است که تاثیر آن مخربتر از زلزله و اثر گذارتر و ماندگارتر از فوت نزدیکان است که این روزها در کشور دارد به یک امر عادی و شاید هم روزمره تبدیل می شود و باید هر روزه بشنویم که این تعداد زن و مردی که با آرزو زندگیشان را شروع کردند از هم جدا شده اند و می ماند اشک و آه پدر و مادر که زندگی فرزندشان خراب شد و آرزوها و امیدهای آنها به یاس و ناامیدی تبدیل شده است.

اما دانش آموزان کسانی که به قولی آینده کشور را می سازند و باید از همان دوران راهنمایی با آنها برای تشکیل زندگی و تشکیل هویتشان صحبتها شود. و آموزش ها داده شود .حساسترین دوران برای شکل گیری هر انسانی دوران راهنمایی و بلوغ و اوج سرکشی ها و غرور آنها است. باید کنترل شوند نه به صورتی که دریابند کنترل شده اند نه باید به گونه ای کنترل شوند که خوب و بد را تشخیص بدهند و بدانند که چه کسی دوست و چه کسی دشمنشان است نه اینکه صرفا به درس و مشق بپردازند چون آن وقت وقتی به مرحله ی تشکیل زندگی رسیدند احتمالا با خیلی مسائل آشنایی ندارند و باعث شود غرور و دروان سرکشیشان آنجا گل کند. آموزش و پرورش اینجا مهمترین نقش را باید ایفا کند و بعد از آن خانواده ها باید آنقدر مصمم و جدی برای تربیت فرزندانشان وقت بگذارند و همت کنند تا شاهد چنین آمار اسفناکی در ایران اسلامی نباشیم.

هیچ فردی دوست ندارد ناموسش ارتباط نامشروع داشته باشد و یا فرزندش معتاد و یا دختر و پسرش زندگی ناموفقی داشته باشد. آموزش و پرورش و تشویق دانش آموزان چه از لحاظ مادی و چه روحی و یا حتی با بردن دانش آموزان به اردوهای مختلف و یا اینکه آموزش دادن آنها سرکلاس برای چگونگی ارتباط با جنس مخالف و یا شرح دادن چگونگی تشکیل زندگی موفق و تمام اینها از جمله اقداماتی باید باشد که در دستور کار آموزش و پرورش قرار گیرد و خانواده ها و اولیا و مربیان باید در نظر داشته باشند کوچکترین کم کاری یعنی خیانت به نسلی که قرار است بوجود آید.

دعایم کنید این روزها خیلی گرفتارم منتظر یه خبر خوش هستم تا بتونم تاریخ عقد و عروسیم رو مشخص کنم ولی متاسفانه تاکنون اون خبر خوش بدست ما نرسیده . دعایم کنید بچه ها دعا

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 0:25
محرم با حسین زنده است 

باز محرم شد ماهی که هر وقت گریه کنی و بر سینه بزنی هیچ کس بر تو ایراد نمی گیرد هر وقت میروی بیرون مردم را دست به دعا و عزادار می بینی سالهاست که به این شکل است و به یاد دارند پدرانمان که در زمانشان با اینکه شاه مخالفت می کرد ولی همیشه در عزاداری های حسینی جزء اولین نفراتی بودند که شرکت می کردند و عزادار امام حسین بودند. محرم ماهی است که حسین برای عدالت جنگید برای اینکه درس آزادی و آزادگی را نشان امروزیان بدهد نه آنانی که بر علیه آزادی و عدالت می جنگیدند و سر دختر سه ساله و گلوی پسر ۶ ماهه حسین را ببرند و یا تیر سه شعبه بزنند. قیام حسین قیامی جاودانه بود و اگر خدا به حسینش فرمان ایست نمی داد واقعه روز عاشورا در کربلا به گونه ای دیگر رقم می خورد. به گونه ای که شاید هیچکدام ما آن را بدین گونه که می شناسیم نبود.

بگذریم هر وقت قیام حسین و عاشورا و مردم سیاه پوش را در کوچه و خیابانهای شهرت می بینی دوست داری به هر گونه ای که شده به سمت آنها بروی و تو هم برای حسین بزرگ مرد تاریخ کربلا و قیام ها گریه کنی و ناله سر دهی سینه بزنی و زنجیر زن صف اول باشی و اگر دستت برسد مشکی در دست بگیری و به عزاداران لیوان آبی بدهی. محرم یعنی این یعنی اینکه در راه حسین هر چه کنی کم کرده ای و باید بروی تا ببینی عباس و قاسم و رقیه و علی اکبر و علی اصغر و آن ۷۲ نفر برای چه با حسین ماندند و مابقی برای چه نماندند. و باید برویم و بپرسیم که آیا لشکر و سپاه حسین چه شد که رفتند و او را تنها گذاشتند ولی این ۷۲ نفر از جایشان تکان نخوردند مگر نه اینکه لشکر دشمن هزاران نفر بود و مگر نه اینکه اینان ۷۲ نفر حتی به ۱۰۰ هم نمی رسیدند پس چرا ماندند اینها را نمی دانیم و با خود می گویم اینها مرد بودند و امام حسین را تنها نگذاشتند و آنهایی که رفتند نامرد نه امروزه ما هم به خیلی چیزها اعتقاد داریم و حاضریم تا پای جان برای بدست آوردن و از دست ندادن آنها بجنگیم ولی چرا آنها نماندند و نجنگیدند.

چرا لشکریان دشمن ماندند و جنگیدند و چرا لشکریان حسین نماندند مگر نه لشکریان حسین وعده بهشت را گرفته بودند و مگر نه اینکه قیام حسین قیام حق علیه باطل بود پس چرا لشکرش رفت و نماند به جز ۷۲ نفر. نمی دانم چرا هر وقت محرم می شود دلم برای حسین و لشکریانش می سوزد. این درست که پیروز واقعی میدان حسین بود ولی نمی دانم چرا دوست داشتم که حسین زنده از این قیامش خارج می شد. شاید اگر حسین زنده از این قیام بیرون می آمد بدین گونه جاوادنه نمی شد چون علی هم جنگهای فراوانی رفت ولی پیروز آمد بیرون و در محراب شهید شد و تنها کسی که در میدان جنگ شهید شد حسین بود و بدین گونه حسین جاوادنه شد و هر ساله برای او ماه محرمی برپا می شود و عزاداری که با شکوه تر و پرشورتر از سالهای قبل برگزار می شود.

حرف دگری نیست اما دلم هوای گریه دارد بدرقم پر است هر وقت اسم حسین را می شنوم بدنم یخ می زند و نمی توانم کاری انجام دهم و سریعا یاد کربلا و عاشورا و محرم می افتم. و باید بگویم که اگر حسین نبود محرم زنده نبود و محرم با حسین زنده است و مردم برای حسین عزاداری برپا می کنند.

راستی تا یادم نرفته بگویم که شنیده ام حال رهبر کشورمان خوب نیست حتی شنیده ام که فوت کرده است ولی صدایش را درنیاورده اند و می خواهند بعد از ماه محرم این خبر را بدهند ولی دیروز در خبرگزاری ها صحبت از سلامتی رهبر می دادند که امیدواریم اینگونه باشد چون تبعات آن از هم اکنون که خبری نشده برای تصدی گری پستش در کشور داغ داغ است.

دعایم کنید این روزها خیلی به دعاهای دل پاک شما احتیاج دارم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 10:51
تولد 

امروز یکسال از تولد و اما خوزستان می گذرد نمی دانم برای تولد و اغاز یکمین سالگرد تولدش چه بنویسم همدردم بود و سنگ صبور روزهایی که حتی با خودم هم قهر بودم و بهترین دوست برای زمانی که کمک می خواستم و بهترین راهنما برای بهتر زیستنم و بهترین مکان برای آشنا شدن با کسانی که حتی هنوز نمی دانم چه شکلی و یا چه هستند و از کدام ایل و تبارند.  یکسال خدمت بدون منت و یک سال گوش بودن و ما زبان بودن بدون اینکه گلایه ای کند و از ما پیش کسی شکایت کند.

یکسال برایش از دلتنگی هایم از کژی ایام از خوشی ها از موفقیت ها از همه و همه چیز گفتم و نوشتم اکنون می خواهم شمعی برایش روشن کنم و به نظاره بنشینم و در این اولین روز محرم آرام و ساکت تولدش را جشن بگیریم دعوت کنندگان اصلی هم من و او و تمام مشوقیان و دوستانم و راهنماهایی که داشتم حتما تشریف بیاورید حتی برای حضور می توانید یادگاری در این پست به جای بگذارید.

برایم و برایش دعا کنید می خواهیم ادامه راه را با قدرت و با انرژی بیشتری بپیمایم و برویم تا برسیم به جایی که باید پیش از اینها می رسیدیم. نمی دانم واقعا بعضی وقتها برای تشکر کردن از کسی یا چیزی زبانت قفل می شود و سرت را به عنوان خجالت و شرمندگی پایین می اندازی ولی در دل غوغای داری برای اینکه از او تشکر کنی اکنون این گونه هستم و باید برای تشکر از و اما خوزستان ساکت و آرام بایستم و سرم را پایین بیندازم حقهای فراوانی بر گردن من دارد.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 9:14