امروز بعد از مدتها سردبیر روزنامه مثل قدیم بچه های روزنامه رو دور خودش جمع کرد و شروع کردیم به کتابخوانی اما این بار یه ماهنامه رو شروع به خوندن کردیم که وقتی داشت اونو برامون می خوند به چیزهایی پی بردم و بردیم که شاید خیلی وقت بود می بایست به آنها پی می بردیم یا اگر پی برده ایم چرا چیزی ننوشته ایم. ولی خوب به قول این ماهنامه امروزه روزنامه ها و مطبوعات ما شده اند به به و چه چه گوی دولت.
با هم بخوانیم سرمقاله ماهنامه نگاه نو را به مدیر مسئولی دکتر محمد تقی بانکی : شاید کمی بیشتر با حرفه ی روزنامه نگاری در مطبوعات آشنا شدیم.
کارشناسان مسائل توسعه ملاک واحدی برای تمیز کشورهای توسعه یافته از کشورهای توسعه نیافته ندارند، ولی چند سالی است که هیچ یک از این کارشناسان ملاکهای اقتصادی صرف از قبیل درآمد سرانه و درامد ملی را برای تعیین میزان توسعه یافتگی کافی نمی دانند و به ملاکهای دیگری چون میزان برخورداری مردم از آموزش، بهداشت و امکانات فرهنگی و رفاهی توجه نشان می دهند.
با این نگرش، آزادی بیان و آزادی مطبوعات در زمره ملاکهای پیشرفت و توسعه قرار می گیرد. بدون این آزادیها سخن گفتن از مشارکت فعال مردم در فرآیند توسعه کشور بی مفهوم خواهد بود و بدون مشارکت فعال مردم پیشرفت و توسعه کشور امری محال و بل افسانه است. کم و کیف مطبوعات هر کشوری از شواهد بارز چگونگی اداره کشور است. در کشورهای توسعه نیافته و کشورهای اسیر استبداد تعداد روزنامه ها و مجله ها به نسبت جمعیت بسیار اندک و محتوای همه آنها یکسان و یکنواخت است. صدای مخالفی بلند نمی شود و مطبوعات جملگی مبلغ سیاستهای دولت هستند. انتقادی هم اگر هست فرمایشی و بی رنگ است، بنیانی نیست، و فقط محض خالی نبودن عریضه و نمایشی است. در این گونه کشورها بنا به قول مشهور حکومت فقط صدای خود را می شنود و گمان می برد صدای رضایت مردم را شنیده است. این مقدمه سقوط است. انجا که درددل را باید به نجوا گفت باید منتظر بود که در نخستین فرصت زورآزماییهای خشونت بار در عرصه سیاست پیش بیاید. آنجا که فقط صدای زنده باد به گوش می رسد، باید منتظر زمانی بود که صدای مرگ بر طنین انداز شود چنانکه ما در کشور خودمان این همه را تجربه کرده ایم.
در نیم قرن اخیر مطبوعات کشور سه بار فرصت یافته اند تا در فضایی کم و بیش آزاد نفسی بکشند و هر کس بنا به ذوق و سلیقه اش حرف دلش را بزند. بار اول در فاصله شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ خصوصا دردوره زمامداری دکتر محمد مصدق، بار دیگر در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، و بار سوم در همین یکی دو سال اخیر. به گمان ما دولت دریافته است که اگر قرار است کشور در مسیر توسعه گام بردارد و مردم (شهروندان آزاد) در این مسیر مشارکت فعال داشته باشند باید این مردم احساس کنند که حق دارند نظرشان را هر قدر هم که با نظر دولت متفاوت باشد آزادانه ابراز کنند، درباره سیاستهای دولت نظرهای اصلاحی بدهند و پیشنهادهایشان را ارائه کنند به گمان ما سیاستی که دولت( و به طور مشخص معاونت مطبوعاتی .وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) در پیش گرفته است در همین مسیر است.
البته نباید از نظر دور داشت که در این گامهای نخست و لرزان به سوی آزادی مطبوعات بسا مخاطرات هم پیش خواهد آمد که اجتناب ناپذیر و بهای همین آزادی است که باید پرداخت شود چه بسیار افراد که از سر سودجویی یا بی تجربگی به راه افراط خواهند رفت. بازار اتهام گرم خواهد شد و گاه کار انتقاد به ستیزه جویی و فحاشی خواهد کشید (چنانکه برخی از علائم آن هویداست) بسیاری نیز همینها را مستند قرار خواهند داد تا این آزادی را زیانبار و خلاف مصالح کشور جلوه دهند. اما امید ما این است که هیچ یک از این افراطها و تفریطها کسانی را که این راه را برگزیده و در پیش گرفته اند از ادامه راه منصرف نکند و صبر و شکیب از کف ندهند تا روزی که آزادی در سایه قانون حاصل آید و کشور ما با برخورداری از این نعمت هر چه بیشتر بتواند با استفاده از تمامی ارتش فکری و فرهنگی خود گامهای محکمی در راه توسعه و عدالت اجتماعی بردارد. امروز نوشته های روزنامه نگاران مانند آبی است که سالها در پشت سدی بلند جمع شده و ناگاه چون سیل بر بستر رودخانه ای خشک رها شده است. البته این سیل پر گل و لای خواهد بود و با خود خس و خاشاک به همراه خواهد آورد. ولی اگر سدی دیگر بر این آب بسته نشود و جریان آن مداوم باشد، بی شک پس از چندی طغیان فرو خواهد نشست و آب دوباره زلال خواهد شد.
به هر تقدیر اکنون در استانه میدان فراخ آزادی هستیم و بار دیگر می خواهیم راهی دشوار ولی پر از امیدها و آروزها را در پیش بگیریم. نگاه نو در چنین زمانی و به این امید منتشر می شود که به سهم خود بتواند زمینه مساعدی برای بهره برداری از این آزادی فراهم اورد. البته می دانیم که سالهای طولانی خموشی بسیاری از ابراز این کار- انتشار مجله ای با موازین و معیارهای سنجیده را معدوم کرده است اما هدف این است که بتدریج این مجله عرصه برخوردهای منطقی اهل نظر و اندیشه شود، و ما بتوانیم نشان دهیم که هدفی جز اعتلای فرهنگ این سرزمین نداریم، و نظر صاحبان اندیشه را به سوی خود جلب کنیم؛ و بدین ترتیب بهره ای شایسته به خوانندگان برسانیم، توقع ان نداریم که یک شبه ره صدساله برویم، اما به یقین از تجربه های گذشته و پیشرفتهای جهانی در این زمینه غافل نخواهیم بود.
اهم اصولی که نگاه نو برای خود در نظر گرفته و متاسفانه نشریات امروزی هیچکدام به جرات بگویم، جرات این کار را ندارند چون امروزه تا نشریات حرفی بزنند و کاریکاتوری به چاپ برسانند تعطیل می شوند و چندین و چند نفر از نان خوردن می افتدند به هیمن دلیل نشریات دچار خود خفقانی شده اند.
۱- نگاه نو سکویی برای پروازهای سیاسی نیست، ولی محل طرح انتقادات، مشکلات، پیشنهادها، کمبودها و نارساییها هست. ۲- نگاه نو به مسائل بنیادی می پردازد، جوساز و مردم فریب نخواهد بود، و فریفته عوام هم نخواهد شد. ۳-نگاه نو بی تعصب و آزادمنش است. گرایش و خط سیاسی خاصی را دنبال نمی کند ( برعکس روزنامه های امروزی) و قصد تخطئه گروهی یا حمایت از گروهی دیگر را ندارد، ولی نسبت به رویدادهای سیاسی داخلی و خارجی بی اعتنا نیست. ۴- نگاه نو ملک مطلق کسی نیست و هر کس میتواند با رعایت اصول و حفظ حرمت دیگران حرف خود را در آن بزند. ۵- نگاه نو فارغ از تعصب به طرح و بررسی زندگی و آثار اندیشمندان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان چهار گوشه جهان خواهد پرداخت ولی مطرح کردن هر فرد دلیل گرایش نگاه نو به دیدگاه آن فرد نیست.
از انتشارات نگاه نو چشمداشت مادی نداریم، مگر به ان اندازه که برای ادامه انتشار ماهنامه ضرور است. هدف خدمت فرهنگی است و نگاه نو با درک ضرورتها و برای پاسخگویی به تکلیفی که احساس کرده ایم منتشر می شود.
خداوند متعال را شکر گزار هستیم که امکان ارائه این خدمت ناچیز را برایمان فراهم کرده است و پیمان می بندیم که جز رضای او و جز منافع ملت بزرگوارمان هدفی را دنبال نکنیم.
مدیر مسئول و شورای نویسندگان مهرماه ۱۳۷۰
بله، این بود سرمقاله ماهنامه نگاه نو که وقتی امروز خوانده شد متوجه شده ام که انهایی که دهه ی ۷۰ مشغول به کار بودند کجا و ما کجا شاید ان قدر جرات نوشتن و انتقاد کردن در ما ضعیف شده است و یا اینکه نمی توانیم بنویسیم که هر بلایی سرمان می آید حقمان است وقتی ما نتوانیم حرف مردم را بزنیم و به گوش مسئولان برسانیم و وقتی نتوانیم انتقاداتمان را به گوش مسئول ذیربط برسانیم و فقط و فقط کار مطبوعات ما شده است گرفتن آگهی و به به و چه چه کردن این و ان مدیر باید بسوزیم و بسازیم.

