تبليغاتX
و اما خوزستان ...
70 میلیون = شورای شهر  

خوب بالاخره بعد از گذشت ۳ روز از رای دادن مردم و پای صندوق رفتنشون امروز رای های شورای شهر اهواز که یکی از بزرگترین انتخابات در کشور است اعلام شد و مشخص شد به قولی منتخبین مردم چه کسانی هستند. نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت، ناراحت از اینکه مردم ما بدون آگاهی و اطلاع کافی از کاندیداها به رای دادن آنها می پرداختند و حتی بدون اینکه کاندیدی را بشناسند حتی از روی دست همدیگر نگاه می کردند و به قولی برای رای دادن به انتخابات شورای شهر از روی دست همدیگر به دلیل شناخت ناکافی نگاه می کردند و رای می دادند.

سومین دوره انتخابات شور ای شهر به هر فردی می گفتی برای چه به فلانی رای دادی می گفت بابا طرف خوشکله و ما هم فقط به خوشکلا رای می دهیم اگر می دانستیم برنامه از این قرار است فقط و فقط اسم این شورا را شورای خوشکلا نامگذاری می کردیم. می گفتیم چرا رای نمی دهید می گفتند دلخوشی نداریم ما هم دلخوشی نداریم ولی دوست نداریم تصمیمی را که خودمان می توانیم برای کشورمان بگیریم دیگران بگیرند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این انتخابات برگزار می شود و بازنده آن کسی است که شرکت نکرده و می بیند آن فرد لایق هم کاندید نشده و شهرش بعد از گذشت ۴ سال تکان نخورده و به قولی آب از آب تکان نمی خورد.

به فرض مثال من اکنون ۱۸ سال دارم و رای اولی هم هستم می آیم رای می دهم و بعد از آن می روم خدمت و خدمت من هم یکی از شهرهای بزرگ و توسعه یافته کشور است بعد از ۲ سال که خدمتم تمام شد می آیم اهواز و می بینم که انگار شهر خرابتر شده و آبادتر نشده و جوانان ما بیکارانشان بیشتر شده که کمتر نشده و تعداد متکدیان و بی خانمانها و همچنین کارتون خوابها و ... و ... بیشتر شده که کمتر نشده ولی آن شهر انگار ده سال با ۴ سال پیش فرق می کند. به چه دلیل چون دررابطه با کاندید مورد نظر تحقیق نکردیم و پرس و جو نکردیم نمی دانیم و رای می دهیم شاید هم بعضی ها بگویند خوب توی این ۸ سال گذشته شورای شهر چه کرده به غیر از اینکه به فکر منافع خودشان بوده اند و جیب خودشان را پر کرده اند. ولی شاید همه بدین گونه نباشند. نمونه اش جمال جعفر آقایی شهردار و فریدون حسنوند نماینده مردم اندیمشک اگر بگویم بیش از صدها پروژه در دست اجرا دارند دروغ نگفته ام و در حال عوض کردن چهره شهرشان هستند و به فکر مردم و جلو افتادن شهر هستند.

ولی آیا اهواز مرکز استان چه آن را چه باید گفت و چه باید کرد. چرا باید هر باره فردی نالایق تر و ناشایسته تر از فرد قبلی به سرکار بیاید. چرا باید بعد از گذشت ۱ سال و اندی بگویند استاندار خوزستان فرد نالایقی است و باید عوض شود و شنیده ایم می گویند رئیس جمهور بدلیل ناکفایتی استاندار خوزستان به این استان سفر نمی کند.

امید حلالی کاندید ما که ۱۳ سال است تمام فکر و ذهنش روزنامه و چاپ آن است و اکثرا روزنامه ها هم همواره به مشکل مردم و راه حلی برای رفع آنها پرداخته اند و چه بسیار بوده اند روزنامه هایی که سرنوشت یک مملکت را عوض کرده اند و افراد نالایق را به مردم شناسایی کرده اند و آنها را از سمت هایی که داشته اند برکنار کرده اند. ولی همان حرفی که اول زدم مردم ما عقلشان به چمشمان است و به قول دوستم گرسنه هستند و باید برای هر کدام ۴ تا تخم مرغ بخری تا بتوانی رای شان را بگیری. باید شام بدهی و باید پول خرج کنی و باید و باید و بایدهای دیگر و باید مثل فلان کاندید ۷۰ میلیون تومان خرج کنی و فقط پول دستی دادن به پوستر چسبانهایت ۱۸ میلیون باشد و خرج سی دی و کارت اینترنتت به بالای ۲۰ میلیون بکشد.

خوب اسامی افرادی که بیشتر از همه پول خرج کرده اند و یا از مابقی خوشکل تر بوده اند به شرح زیر است و این افراد شده اند منتخب مردم اهواز برای تغییر دادن چهره شهر گله ای نداریم فقط مثل همیشه امیدواریم که درست بشود و درست کنند و به فکر باشند.

1- داريوش ممبيني با 48 هزار و 629 راي با بیش از ۵۰ میلیون تومان هزینه
2- آرزو بابادي با 36 هزار و561 راي چون خوشکل است رای آورده و با بیش از ۳۰ میلیون هزینه
3- قاسم حمادي با 35 هزار و471 راي می گویند فرد لایقی است ولی باید ببینیم که آیا هست یا نه
4- غلامرضا سبزعلي با 35 هزار و 88 راي کسی که با مدیر مسئول روزنامه به این رای رسید ولی پشت ما را خالی کردند.
5- سيد مهدي آلبوشوكه با 32 هزار و 293 راي شناختی از او ندارم ولی اینطور که شنیده ام او هم خرج بالایی کرده است.
6- سيد رضا فلاحي مقدم با 32 هزار و 176راي می گویند ۷۰ میلیون خرج کرده و رای مسجدی ها را داشته است.
7- اسكندر زنگنه با 27 هزار و 896 راي او هم پای هر صندوق یک مامور داشت تا رای مردم را بگیرد. 
8- رمضان منجزي با 26 هزار و 733 راي. شنیده ام هزاران نفر را از این شهر و آن شهر آورده بوده و از ۴ ماه قبل اردو زده اند و خرجهایی زیادی کرده تا این سمت را بدست آورده.
9- سيد حميد حسن زاده با 26 هزار و 269 راي این یکی را هم شناخت ندارم ولی امیدوارم که کار کنند.

در هر صورت این هم نتایج انتخابات اهواز

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 19:37
شب آخر! 

باز هوای وطنم وطنم آرزوست

امشب شب آخر است و باید هر چه داری رو کنی و بعد از آن باید منتظر بشینی و ببینی که خستگی با اعلام نهایی رای ها از تنت بیرون می آید یا نه؟     تبلیغات در اهواز به صورت وحشتناکی در حال پیش است و بالاخره دیشب بعد از گذشت چندین روز از تبلیغات امید خان حلالی ما هم در دو لیست قرار گرفت که اسم این ائتلاف خدمتگزاران مستقل ایران است به نام طیف محسن رضایی و علی شمخانی به نظر میاد بزرگترین ادمهای خوزستان باید در حال حاضر این دو نفر باشند ولی خوب باید به انتظار نشست و دید که چه می شود.

راستی یکی از نماینده ها را که چند وقت پیش با او در وبلاگ درگیر شده بودم دیدم شاید نمی دیدمش بهتر بود دلخوشی از او نداشتم و ندارم چه کرد برای ما مایی که ۳ سال تمام تریبون شخصی این آقا بودیم و با روزنامه ی بزرگ خوزستان درگیر شدیم و به دادگاه رفتیم و حرف خوردیم و چندین و چند سرمقاله علیه ما هم نوشته شده بود. این آقا حتی به خودش اجازه نداد در دادگاه حضور یابد و از امید حلالی که تا به این اندازه از او دفاع کرده بود و گفت و نوشت دفاع کند و یا حتی حضوری سیاه لشکری داشته باشد.

هر روز از ساعت ۴ بعدازظهر تا ۸ صبح فردا کار من و بچه های روزنامه شده است تبلیغات برای امید حلالی که حاضریم با جان و دل این کار را بکنیم منی که می خواستم انتخابات را تحریم کنم ولی وقتی اسم آقای حلالی آمد وسط حاضرم بجای اینکه تحریم کنم همه را هم به این انتخابات دعوت کنم. و به انها هم بگویم که به امید حلالی رای بدهند چون می دانم کیست و چه میکند و چه ها که کرده است. می دانم از هیچ همه چیز ساخت و از اینکه حقوق را ۳ ماه به ۳ ماه نمی داد آن هم ۳ نفر را اکنون ۵۰ تا ۶۰ نفر را سر وقت و به موقع و عالی هم حقوق می دهد. تازه این چیزی است که ما از او طلب داریم ولی باید ببینید و با او بنشیند و مدیریتی که او دارد را خودتان مشاهده کنید در هر زمینه که فکر کنید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ورزشی و تمام زمینه های مختلف ۱۲ سال قلم زدن در مطبوعات و نشست و برخواست با مردم از او یک انسان پخته و با ثباتی ساخته است.

به امید پیروزی امید حلالی در سومین دوره انتخابات شورای شهر اهواز

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 13:14
گیر گیرم! 

سلام دوستای خوبم این روزا بدجوری گرفتار کارای انتخابات و تبلیغاتش هستیم. امید خان حلالی سردبیر روزنامه کاندید شده برای شورای شهر اهواز و اینقدر سر ما شلوغه که حد و حساب نداره فقط اومدم بعد از چند روز دستی به وبلاگم بکشم تا یدفعه عقب نیفتاده باشم از وبلاگ نویسی و از اینکه روزی با خودم نشستم صحبت کردم و گفتم باید هر روز نوتر و جدیدتر از قبل باشم و اگر شد هر روز و حالا یک روز درمیان حتما وبلاگ رو آپ کنم.

حرف دیگری نیست ولی حرفهایم زیاد است نامردی در تبلیغات زیاد است و به دادن لیست ها نمیدانم چه شد که امید حلالی با آن همه برو و بیا خار چشم نامردان شد امید حلالی  بر گردان تمامی گروهها حق داشت ولی انگار امید با لیست هایی که داده اند مخالف بود و میدید که همه ی آنهایی که با اسم روزنامه و با دوست بودن با امید حلالی به جایی رسیدند اکنون نمکدان شکسته اند و امید را مورد بی مهری قرار داده اند از نماینده اش گرفته تا همین کسی که شاگرد آرایشگاه مردانه بود!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 14:42
این بار برای امید 

این بار می خواهم از امید حلالی بنویسم از کسی که نزدیک به ۸ سال است با او به طور مستقیم ارتباط نزدیک دارم و هر روز همدیگر را دیده ایم و با هم برای یک هدف کار کرده ایم. برای اینکه هیچ وقت زمین نخوریم مشقت ها کشیده ایم و با همت بچه های روزنامه توانسته ایم اسمی در میان مطبوعات خوزستان و حتی بعضا کشور داشته باشیم و با راه اندازی سایت خبری شوشان توانسته ایم این امر را میسر و  جامه عمل بپوشانیم.

بگذارید کوتاهی از امید برایتان بگویم از حرفهایی که برایمان زده و از خاطراتش از اینکه می گوید سن کمی داشت که عراق خانه اشان را که پشت لشکر بود موشک باران کرد و از اینکه  می گوید سختی های فراوانی کشیده تا که شده است امید حلالی چشمهایش را برای روزنامه به شماره ۵ و ۶ رسانده بود و برای اینکه فردا شرمنده مردمش نباشد تا صبح پای روزنامه هم نشسته و حرفهای دل آنها را به چاپ رسانده.امید می گوید: پدرم چند کبوتر در خانه داشت و هر روز به آنها دان می داد تا اینکه عراق به خوزستان حمله کرد و اهواز را موشک باران کرد که در یکی از این حملات موشک بر سر خانه ی ما فرود آمد و کبوتران از ترس اینکه مبادا آسیبی ببینند به داخل  خانه پناه آورده بودند و به امید اینکه امید از نو  می آید لانه کرده بودند و حتی جوجه هم داشتند و جوجه هایشان هم جوجه داشتند و کمتر ازجنگ می ترسیدند چون آنها هم مثل امید صدای بمب و خمپاره و ترکش و هزاران چیز دیگر را شنیده بودند و اینکه دیده بودند دیگر نیست آن پیرمردی را که هر روز صبح به عشق آنها از خواب بیدار می شد و به آنها دان می داد تا اینکه خوزستان آزاد شد و امید به همراه پدر و مادر و خواهر و برادرانش برگشت و از دوباره خانه را ساختند و کبوترها به عشق امید و به عشق پدر اکنون پیر شده امید به فکر آبادانی و مهیا کردن خانه  و بستری محکم برای آینده خود و جوجه هایشان بودند.

اکنون امید بعد از حدود ۱۲ تا ۱۳ سال عمر پای مطبوعات گذاشتن بر خود دیده که وارد شورای شهر شود و تا جایی که توان دارد مشکلات مردم را حل و رفع کند می گوید برنامه هایم زیاد است و از جمله برنامه هایش تدوین مهندسی فرهنگی است و می گوید می خواهم شبهای شهری را برپا کنم که از هر قوم و طایفه و نهادی بیایند و به اجرای برنامه های محلی خود بپردازند و همشهریان را با رسم و رسوم و عقاید آن زبان آشنا کنند. می گوید باید همه ی قوم ها با هم یکی شوند و هیچ کس نگوید که من عربم و تو عجم و شوشتری و بختیاری و لر و دزفول و ... دیگر همه با هم برادر و برابر هستند باید آنقدر با هم صمیمی باشند تا هیچ کس نتواند در آنها رخنه کند و از آنها سو استفاده کند.می گوید می خواهم هر هفته و یا شاید هر ماه با شهردار مصاحبه ی مطبوعاتی برگزار کنیم که اکنون بعد از گذشت ۴ سال هنوز برای یک بار ما باشهردار یک مصاحبه مطبوعاتی نداشته ایم. درصورتی که اکنون تمام مشکلات شهر را مردم از چشم شهردار می بینند.می گوید می خواهیم طرحهای اقتصادی فراوانی را به مجلس برای پیشرفت و توسعه اهواز ارائه دهیم و تلاش کنیم که عده ای را شاغل کنیم و باید آمار بیکاری را در استان کاهش دهیم. می گوید باید فرهنگسراها و کتابخانه ها و سعی شود برای خانه ی مطبوعات خوزستان که مستقل نیست یک خانه ی مستقل از شهرداری بگیریم. می گوید چون ما روزنامه نگاران زبان مردم هستیم باید سعی کنیم طبق خواسته های مردم پیش برویم والله نمی توانیم موفق باشیم و ... 

 امید حلالی مشاور عالی هیئت پاورلیفتینگ خوزستان ، سردبیر روزنامه فرهنگ جنوب،  مدیر سایت خبری شوشان،  و چندین و چند مسئولیت دیگر است.او شوشتری زبان و عاشق تاریخ کهن ایران و سرزمین خود است و برای اینها آنقدر تلاش و زحمت کشیده و درس خوانده که کاملا از تمام طوایف و قوم ها و نهادها می داند و می داند که کدام طایفه از کجا سرچشمه گرفته و چگونه به اینجا رسیده و چگونه من شده ما  باید با او بنشینی تا ببینی چه می گویم.حرفها و تعریفها از امید زیاد است می گوید می خواهم در برنامه ها تحول اقتصادی در خوزستان داشته باشم و می خواهم اهواز را رونق ببخشم می گوید نمی خواهم ببینم مردم در این وضع زندگی می کنند. می گوید سوپرمن نیستم ولی اگر اعتماد مردم باشد آنوقت کار کردن برای آنها لذت بخش و شیرین است ولی اگر مردم اعتماد نداشته باشند و حرف ما را قبول نکنند و  ما هم حرف آنها را نپذیریم و قبول نکنیم هر کاری کنیم انگار که هیچ نکرده ایم.

بگذریم حرف اول و آخر من این است که امید حلالی را نه من تنها بلکه آن تعدادی که باید تائید می کردند تائید کرده اند و خوشحالم که با کسی کار می کنم که جز خدا و جز راضی نگه داشتن بچه هایی که پیش او کار می کنند و دوستان و اقوام و مسئولیتی را که برعهده گرفته به خوبی انجام داده از او درسها و اخلاقها فراگرفتم که خوشحالم و شادمان که خدا چنین فردی را به من هدیه داده است .

رای ما برای کلانشهر اهواز ، امید حلالی ۲۴ آذرماه ۱۳۸۵ همه باهم پای صندوقهای اخذ رای این بار نمی خواهیم شورای شهر فقط و فقط شورای منطقه باشد و به مناطقی که به او رای داده اند فقط و فقط برسد و دیگر نقاط محروم اهواز را از یاد ببرند و حتی در ساخت و ساز اهواز قوم و قوم گرایی و طایفه گرایی دربیاورند و دستشان فقط و فقط به مناطق خاصی رسید این بار می خواهیم از قوم ها و طوایف مختلف و زبانهای مختلف نیرو در شورا داشته باشیم تا همه با هم به فکر آباد کردن اهواز باشند.

موفقیت امید حلالی را در انتخاب شورای شهر اهواز آرزومندیم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 2:25
فقط انرژی هسته ای حق مسلم ماست! 

خوب این بار باید بعد از مدتها ورزشی بنویسم باید بنویسم که فوتبال حق مسلم ماست آری، نه واقعا تا حالا یه بار شده ببینم که مردم ما برن تو خیابونا و فریاد بزنن که فوتبال حق مسلم ماست و یا اینکه فقط منتظریم تقی به توقی بخوره و از انرژی هسته ای بحث بشه و مردم بگن که آهای نفس کش انرژی هسته ای حق مسلم ماست یادم میآد اونروزیی رو که ایران رفت جام جهانی مردم تا صبح تو خیابونا بوق و کرنا سر می دادند که آی ایران رفت جام جهانی و چقدر هم خوشحال بودند به طوری که تمام تلویزیونهای سیاسی و ... دیگر اونطرف آب داشت از شادی و هله هله مردم نشون می داد و چه عکسهایی که تو خبرگزاری ها و روزنامه ها و ... چاپ نشد ولی انگار نه انگار که اتفاقی افتاده شاید هم چون تب فوتبال تو کشور بعد از جام جهانی کمتر شده یا اینکه می خوان از این موقعیت به نفع انرژی هسته ای بهره برداری بشه. آتیشم تنده درسته ولی نمی تونم چشمام رو ببندم و ببینم که فوتبالی که تونسته بود حداقل ۵۰ تا ۶۰ و شاید هم ۷۰ میلیون آدم رو به بیرون از خونه بکشونه و شادشون کنه و همچنین بخاطر اون تو مجلس چه اتفاقاتی که رخ نداد مثل آب خوردن توسط یه افرادی که به قول خودشون جون سوز و از همه به این ورزش و کلا مسائل داخلی کشور اهمیت میدن اومدن با شکایتشون از فوتبال ما به فیفا همه چیز رو خراب کردن بعدش هم ۲ روز مونده به اینکه رای رو صادر کنن میاد و استعفا می نویسه و مصاحبه ی مطبوعاتی هم برگزار می کنه که آهای مردم من بخاطر فوتبال و کشورم استعفا دادم. آخه بگو ما خودمون زغالیم تو دیگه چرا می خوای ما رو سیاه کنی!

خلاصه جونم براتون بگه فوتبال یک ورزش ملی و پرطرفدار در کشور ماست و مردم ما با اون در حال زندگی کردن هستند و نمیشه و نمی توان که بی خیال فوتبال شد حالا با تعلیق کردن فوتبال به فکر افتادیم که آقا فیفا و فدراسیون رو نامه باران و شکایت باران کنیم اما نوشدارو بعد از مرگ سهراب چه فایده ، از فوتبال بگذریم امروز باز هم یه هواپیمای دیگه سقوط کرد و ۳۷ و شاید هم ۳۸ نفر دیگه هم به لقاء الله پیوستند و این آمار سقوط کی می خواد تموم بشه خدا داند و بس.

در هر صورت مسکن، شغل، ازدواج، کاهش شهریه دانشگاه آزاد، امنیت، آسایش، عدالت، صداقت و توزیع سهام عدالت و ۲ درصد نفت و پول نفت بر سر سفره های مردم بیاید یا نه و هزاران مورد دیگر و فوتبال حق مسلم ما هستند یا نه باید منتظر این باشیم تا ببینیم که انرژی هسته ای به کجا کشیده می شود و آیا انرژی هسته ای که مردم را کور کرده لحظه ای اجازه می دهد که مردم به مایحتاج روزانه و مایحتاجی که بدون انها نمی توانند زندگی کنند فکر کنند.

باز هم با نداشتن این چیزهایی که گفتم بروید و در خیابان داد بزنید و راهپیمایی برگزار کنید که انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی شکم فرزندان و زنمان گرسنه باشد و ارزو داشته باشند مثل پسر فلان وزیر و معاون وزیر سوار بنز آخرین سیستم شوند حق مسلم ما نیست!

ظلم است می خواهیم اینگونه شکاف طبقاتی جامعه را از بین ببریم آیا این است عدالت محوری و مهر ورزی و اون شعارهایی که می دادید و ما هم با جان و دل پذیرفتیم و اکنون انگار ته انگار که شعار داده اید و هزاران و شاید هم میلیونها جوان و بی کار و دم بخت منتظر شعارهای رنگین شما هستند منتظریم منتظر.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 20:45
تلخ یا شیرین! 

دوران نامزدی از همون دورانهایی که همه میگن شیرین ترین دوران یک زندگی مشترکه و توی اون دورانه که می تونی جفتت رو خوب خوب بشناسی و بدونی چه اخلاقی داره همچنین می تونی خانواده اش رو خوب بشناسی و بدونی که باید چطوری باهاشون برخورد کنی و چه طور احترام بذاری و بهت احترام بذارن. خدا رو شکر تا الان هیچ مشکلی پیش نیومده و همه چیز به خوبی و خوشی سپری شده تا وقتش فرا برسه و ما عقد و بعدش هم عروسی کنیم و بریم سر خونه و زندگیمون.

اما متاسفانه برخی چیزها باعث میشه که این دوران شیرین یه جورای تلخ بشه و باعث ناراحتی بشه بدونید دلم خیلی پره که دارم این پست رو می نویسم. دیشب بعد از شام به خانمم و برادر و خواهر خانمم گفتم که بیاین یه خورده بریم پیاده روی و ما هم ۴ نفری با خوشی و خنده زدیم بیرون و با هم رفتیم قدم زدیم و توی این هوای سرد خوزستان و اهواز خواستیم نفسی تازه کنیم و خودمون رو برای زمستونی که قراره برسه آماده کنیم.

قدم زدیم حرف زدیم خندیدیم و با موبایل ۲، ۳ تا ترانه هم گوش دادیم و شوخی هم کردیم وقتی رسیدیم دم درب خانه من گفتم بابا ما خوب چیزی راه نرفتیم خلاصه من وخانمم با هم رفتیم برای پیاده روی و برادر و خواهر خانمم رفتن خونه، رفتیم تو پارک که شاید پارک ارواح اسمش باشه تاریک و متاسفانه جوانانی که اونجا غیر از سیگار کشیدن و یا به قولی حشیش کشیدن و غیره کاری دیگری ندارند راستی چرا یه کار دیگری هم دارند و آن مزاحمت برای ناموس مردم است!

دلم خونه که دارم می نویسم. دوتا پسر که متاسفانه اسم غیرت فقط بر روی آنها هست آمده بودند و با متلک گویی باعث آرامش چند دقیقه ی ما شدند و با حرفهایی که می زدند می خواستند ما را اذیت کنند از لهجه ای که داشتند دوست ندارم بگویم ولی متاسفانه عرب زبان بودند و هر چه می خواستند گفتند از بابام یاد گرفتم که انسان وقتی با خانمش و خانواده اش میره بیرون باید کر و لال بشه و به اطرافش هیچ توجهی نکنه چون احتمال درگیریش توی این اهواز زیاده و متاسفانه جوانانی که باید مدافع ناموس وطنشان باشند شده اند چشم هیز و نامرد.

دوست نداشتم بنویسم ولی اولین باری بود که ساکت مقابل این دو نفر می ایستادم و حرفهایشان را می شنیدم ادعایی ندارم ولی خدا آنقدر به من قدرت داده که بتوانم این دو نفر را جوری ادب کنم که دیگر سرشان برای آزار دیگران درد نکند شاید مادرشان بود و شاید خواهرشان و یا هر کس دیگر از فامیلشان آیا اگر تنهایی می آمدند بیرون با شوهرشان و کسی با آنها بدین گونه برخورد می کرد باز هم صدایشان در نمی آمد . آهای عرب زبانان خوزستان و اهواز ما فارس زبانان به اندازه ی تمام طول تاریخ با عزت و ناموس پرست بوده ایم و با این افتخار زنده هستیم و اگر چیزی نمی گویم در مقابل یاوه گوییهای شما دوست نداریم بین عرب و عجم تفرقه بیفتد و گرنه آنقدر مرد هستیم که قدرت این را داشته باشیم مقابل ۱۰ نفر از شماها بایستیم و حتی کشته هم بشویم ولی ناموسمان را حفظ کنیم در هر صورت دعا می کنم چنین اتفاقی برای خانواده ی شما نیفتد و کسی باعث سلب آسایش و آرامش ناموس شما نشود بگذارید مردم در آرامش زندگی کنند و بگذارید اینقدر دلزدگی از طایفه و قوم عرب در فارس زبانان بوجود نیاید این چیزی نیست که ما فارس زبانان دنبالش هستیم احساس می کنم شما عرب زبانان بدنبال تفرقه در خوزستان و اهواز هستید و می خواهید خوزستان را از آن خود کنید ولی این را بدانید ما فارس زبانها برای حفظ ناموس و کشورمان و خوزستان عزیزمان جان خود را نثار می کنیم مگذارید درگیری ها و تفرقه ها میان عرب و عجم بیش از این شود.مگذارید که ضربه اش را فقط خودتان می خورید نه کسی دیگر.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 8:25