تبليغاتX
و اما خوزستان ...
آخرین خبر از ماجرای زهرا امیر ابراهیمی 

امروز اول صبح داشتم سایت های خبرگزاری رو چک می کردم که متاسفانه به اون چیزی که اصلا دوست نداشتم بربخورم برخورد کردم!

اول از همه بگویم بعد از گذشت این همه مدت شاید باورتان نشود ولی خودم از جمله افرادی بودم که همیشه بر این قضیه حتی اگر صحت هم داشته باشد سرپوش می گذاشتم و دوست نداشتم با آبروی فردی بازی شود ولی متاسفانه با مطلبی که در خبرگزاری آفتاب دیدم نمی دانم باور کنم یا نه؟

در یکی از نوشته های خانم زهرا امیر ابراهیمی خواندم که من خودم عین انکارم و هزاران جمله ی دیگر که با خواندن آنها یقین پیدا کردم که این فیلم پخش شده هرگز نمی تواند این دختر باشد ولی گویا با اظهاراتی که خبرگزاری آفتاب به روی تلکس خبری خود برده و پوشش داده شاید این دختر باشد ولی هنوز از صحت و سقم آن باخبر نیستم و شاید هم این فرد دست نشانده باشد و یا اینکه می خواهد با آبروی این دختر بازی کند در هر صورت چیزی را که من مشاهده کردم بر روی وبلاگم گذاشتم و اگر هم تا الان چیزی ننوشته بودم چون هنوز اظهارات این فرد را نمی دانستم و یا بهتر بگویم فراری بود و دستگیر نشده بود در صورتی که خودش می گوید برای تحصیل به این کشور رفته بودم و از ۳ سال پیش با این فرد آشنا بودم و حتی مدتی هم با یکدیگر محرم بوده اند.

متهم CD غیر اخلاقی دستگیر شد

آفتاب: رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ گفت: حلقه مفقوده CD منتسب به یكی از بازیگران سریال نرگس به كشور بازگردانده شد. سردار علیپور در جمع خبرنگاران با اعلام این خبر افزود: روز پنج‌‏شنبه هفته گذشته فردی كه در CD منتسب به یكی از بازیگران تلویزیون در كنار این خانم حضور داشت به كشور بازگردانده شد

وی افزود: بعد از انتشار CD منتسب به یكی از بازیگران در سطح كشور اخبار مختلفی در این خصوص مطرح شد. همچنین شایعاتی در این زمینه وجود داشت كه برخی از آنها صحت نداشتندعلیپور خاطرنشان كرد: پلیس امنیت تهران با همكاری دادستان تهران بعد از انتشار این CD وارد عمل شد و نسبت به شناسایی و دستگیری عاملان اقدام كردرئیس پلیس امنیت تهران، خاطرنشان كرد: فردی كه در این CD در كنار بازیگر سریال نرگس حضور داشت روز بیست و هفتم مهرماه به مقصد ارمنستان از كشور خارج شده بود كه براساس اطلاعات حاصله مشخص شد كه این فرد در شهر ایروان ارمنستان حضور داردوی خاطرنشان كرد: این فرد مدعی است كه در كشور ارمنستان مشغول تحصیل است و همچنین مدعی است كه مدتی با آن خانم محرمیت داشته است
علیپور با تأكید بر اینكه پلیس امنیت عمومی تهران با همكاری دادستانی و با اتخاذ تدابیری خاص نسبت به بازگرداندن این فرد به كشور اقدام كرد، خاطرنشان ساخت: فرد بازداشت شده 25 ساله است و مدعی است كه از سه سال پیش با بازیگر سریال نرگس آشنا بوده استعلیپور یادآور شد: توضیحات بیشتر در مورد چگونگی انتشار CD منتسب به این بازیگر و اتهام فرد بازداشت شده به زودی اعلام خواهد شد.

 

نمی دانم باور کنم یا نه ولی شایعات ادامه دارد شاید هم باید منتظر روزهای آینده باشیم اگر بوده خوب باید پیگیری شود تا اذهان عمومی روشن شود و اگر نبوده باید افرادی که با آبروی این خانم و این آقا بازی کرده اند سخت کیفر شوند باز هم من جبهه گیری نمی کنم و نه می گویم راست است و نه می گویم راستی اصلا دوست نداشتم بنویسم ولی با خواندن  دروغ است باید منتظر بمانیم تا ببینم چه می شود این خبر شوکه شده بودم مخصوصا اظهارات این فرد دستگیر شده

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 7:1
زنده ام! 

فقط آمده ام بنویسم با این همه دردی که یکدفعه دچار شدم زنده ام و نفسی هرچند سخت اما می آید و می رود. پادرد قلب درد کمر درد بی حوصلگی و استرس و سرما خوردگی و فکرهای جور واجور و گاها احمقانه همه و همه باعث شده زندگی را حتی برای خانمم که هر جور که فکر می کنم با من همراه بوده و هر جور که می توانسته پشت و یار و همدمم باشد زیاد شیرین نگه نداشتم دلمون خوشه دوران نامزدیه و باید شیرین ترین دوران را پشت سر بگذاریم بیچاره اون که همیشه باید منو در این وضعیت ببینه به قول اون انگار چشممون زدن حسابش رو بکشید تو ۱۰ سال گذشته شاید سرجمع ۳ بار به دکتر مراجعه کردم ولی در این ۳ ماه گذشته شاید ۱۰ بار چی بگم زیاد روبه راه نیستم. ولی زنده ام و امیدوار به آینده.

راستی یک نصحیت از من اگر می خواین ازدواج کنید سعی کنید هیچ کس را اجازه ی دخالت بهش ندین و نذارید شما رو سرد کنه و اگر مشکلی جلوی راهتون قرار گرفته سعی کنید به هیچ کس به غیر از خانمتون در میون نذارید. و سعی کنید بیشتر خود حلال مشکلات باشید و هیچ وقت به کسی نگوئید که مشکل مالی و ... دیگر دارید چون اگرکسی فهمید مشکل مالی دارید برای حتی یک ریال کمک کردن به شما صدها منت می گذارد. دعایم کنید زودتر خوب شوم تا حداقل با خانمم که اگر جان بخواهم جان می دهد بهتر از اینها باشم که هستم. 

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 20:38
شاید این جمعه بیاید شاید! 

این بار می خواهم از موضوعی بنویسم که سعی کرده ام چند وقتی به آن نپردازم نه اینکه فراموش کرده ام نه هرگز ولی مشکلات و شاید هم بیرون رفتن های بیش از اندازه ی من از اهواز و دسترسی کمتر من به اینترنت باعث شده تا کمتر به نوشتن مشغول شوم وگرنه اینقدر دوست دارم به این موضوع بپردازم که حد و حسابش هم از کنترلم خارج شده.

زندگی مردم خوزستان آرام می گذرد ولی طبق روال نیست و مردم حتی در این پائیز زمستانی که باید اعصاب و روان راحتی نسبت به گرمای تابستان اینجا داشته باشند ندارند به جان هم می پرند و بعضی اوقات هم چاقو برای هم می کشند به طوری که انگار به دشمن خونی و یا پدرکشته ی هم روبه رو شده اند و بعدش هم مصیبت های بعد از دعوا که گریبانگیر پدر و مادر پیر و زجر کشیده خانواده می شود که هنوز که هنوز است آثار جنگ را بر تن خسته اشان می بینی. آری خانه خود را از دست داده اند یک هفته بود که پسرش را زن داده بود با چه خوشحالی و چه چراغونی کردن و شادمانی و همسایه ها جمع شده بودند فامیل دوست و آشنا هم ولی صدام دیکتاتور قرن که اکنون به اعدام محکوم شده آمد و همه چیز را با خاک یکسان کرد جهیزیه عروس و خانه ی کوچکی را که داماد بعد از ۳۰ سال عمر گرفتن از خدا توانسته بود دست و پا کند تا این خانه بشود همان خانه ای که می خواست کلبه ی آرزوهایشان باشد و فرزندان و بچه های سالم را تحویل اجتماع و جامعه بدهد.

موضوع اصلی صحبت من این نیست ولی می خواستم درد دلی کنم و بخشی از زندگی خانواده پدر مادرم  را برایتان بگویم. که در خرمشهر زندگی می کردند به همراه تمام خانواده اش که مادر ما هم از آن خانه سهم کوچکی داشت حداقل خاطرات دوران مجردیش را.

آواره شدن و یا آواره بودن درد بزرگی است مخصوصا اگر به زور آواره شوی و جنگزده و ببینی که همسایه هایت یکی یکی جلوی چشمانت پرپر می شوند و هر روز درب یک خانه عزاداری است اما آیا مجازات صدام را نباید از ما نظر می خواستند ما که بیشترین خسارات را از ۸ سال جنگ تحمیلی دیدیم ما که بیشترین سال جنگ را تحمل کرده ایم ما که هزاران شهید داده ایم و ما که میلیاردها تومان ضرر و خسارت دیده ایم. آیا اینقدر دولتمردان ما ضعیف باید عمل کنند تا نتوانیم طلبمان را از این دست نشانده ی آمریکا بگیریم. آیا کشوری که به این دیکتاتور برای حمله کردن به ما کمک کرد باید خودش هم این دیکتاتور را مجازات کند. و آیا صدام از شما چه کسی را کشت و چه خسارتی به شما زد که اکنون او را شماها محاکمه می کنید.

شاید این جمعه بیایید شاید! موضوع مطلب امروز من اینه خیلی وقته مردم خوزستان چشم به راه سفر استانی رئیس جمهور به استانشون هستند و منتظرن با آمدن حاج محمود مشکلات و دردهای جامعه  و شهر خود را با او در میان بگذارند. شهرداری ها شاید این دستگاه در این دولت بیشترین توجه را به خود جلب کرده  چون وظیفه اصلی آنها زیبا سازی و نما سازی و رفاه سازی برای مردم است این درست که همه ی دستگاه ها مسئولند ولی بدین گونه شده است همه و همه شهرداری را می شناسند چون به غیر از شهرداری هیچ دستگاه دیگری عوارض و مالیات نمی خواهد. و مردم هم شهرداری را زیر تیغ خود برده اند. آقای احمدی نژاد اگر از   اول این پست را بخوانید می دانید که منظورم چه بوده است مردم خوزستان در شرایطی که بهترین و قویترین استان را داشته اند چه از نظر مالی وتجاری و چه از لحاظ شیعوی بودن و تمام نکات دیگر که امام خامنه ای می گوید: خوزستان دروازه ی تشیع است و در سخنانی دیگر امام خمینی (ره) می گوید: خوزستان دین خود را به این نظام ادا کرده است. آیا باز هم دلیلی دارید که خوزستان را به عنوان اولین استان نپذیرفته اید و به آن سفر نکرده اید و اینگونه که شنیده ایم خوزستان را آخرین استان برای سفر خود برگزیده اید. مگر نه اینکه بندر خرمشهر و بندر آبادان بزرگترین بنادر کشور بوده اند و با اکثر کشورهای خارجی معادلات تجاری انجام می دادند و کالا صادر و وارد می کردند. مگر نه اینکه خوزستان بزرگترین تولید کننده نفت و گاز کشور است و مگر نه اینکه امام خامنه ای گفته اند: خوزستان می تواند با کشاورزیش تمام بی کاران را کار بدهد و هیچ بی کاری در ایران دیگر مشاهده نمی شود و مگر نه اینکه خوزستان پر آب ترین استان کشور است و با داشتن چندین و چند سد و نیروگاه می تواند بیشترین مایحتاج برق کشور را تامین کند و مگر نه اینکه خوزستان در جنگ تحمیلی شهیدان بزرگی چون جهان آرا و علم الهدی و ... داد و مگر نه اینکه هر وقت می خواهند اسم خوزستان و یا خرمشهر و آبادانش را بیاورند می گویند با وضو وارد شوید.

الحمدالله دولت و مردم ما هم که همه اهل طاعات و عبادت هستند وهمیشه از پرچم داران اهل ولایت بوده اند و همیشه و همیشه سفارش شده که قران بخوایند و به دیگران هم یاد بدهید آیا باز هم با این تفاسیر خوزستان باید آخرین استان باشد. مگر نه اینکه از دیرباز تاکنون دشمنان ایران خوزستان را هدف اول خود برای حمله به ایران می دانند و می خواهند به هر نحو ممکن خوزستان را از دست و چنگ ما دربیاورند و مگر نه اینکه با اغتشاشات و بر هم زدن امنیت خوزستان قصد چنین کاری را داشته اند. و همیشه خوزستان را نگینی می دیدند که مردم ایران را سیرآب کرده و باید به هر نحوی او را بدست بیاورند.

آری آقای احمدی نژاد شاید این جمعه بیاید شاید را منظورم تو هستی به فکر باش نمی خواهم حرف تکراری بزنم ولی عدالت و مهر که شعار دولت تو هست به نظر من رعایت نشده عدالت در سفرهای استانی رعایت نشده و نباید بدین گونه باشد که استانی که هشت سال جنگ را تحمل کرده بشود آخرین استانی که می خواهی به آن سفر کنی.حرف دیگری نیست خسته ام از تکرارهای بیهوده خسته،  نوشتن های که هیچ دردی را درمان نمی کند فقط شاید کمی از بار مسئولیتم را که پذیرفته ام زبان مردم باشم را کم کند. همین ، شاید این جمعه بیایی شاید!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 9:32
اینبار برای داداشم مجتبی! 

مجتبی داداشم اینبار برای اون می خوام بنویسم شاید به نظر شما اغراق می کنم ولی بخدا اینطور نیست از همون بچگی عاشق خوندن و خوانندگی بود اینقدر صداش دلنشین و گرمه که هر وقت ترانه های سعید شهروز و یا قمیشی رو می خونده همه می گفتن مجتبی بهتر از اینا می خونه چون ما صدای سعید شهروز و قمیشی رو هم تو کنسرتاشون گوش دادیم زیاد بدل نبوده و می دونیم که این روزا با کامپیوتر و اینجور چیزا صداها رو زمین تا آسمون عوض میکنن نه اینکه فکر کنید مجتبی سعید شهروز و قمیشی رو مقلد خودش قرار داده نه اصلا اینطور نیست ولی فکر می کنم این دو بزرگ عرصه موسیقی پاپ که یکی در ایران و یکی در اون ور آبهای ایران زندگی می کنن و در این عرصه فعالیت دارن می تونن الگوهای خوبی برای هر خواننده ای باشن که تازه می خوان کارشون رو شروع کنن من مطمئنم که با بیرون اومدن کاست مجتبی خیلی ها که تازه می خوان وارد این عرصه بشن مجتبی رو مقلد خودشون می کنن.

نمی خوام به قولی بگم که آره بابا مجتبی ما رقیب نداره و مثل اون پیدا نمیشه نه اصلا اینطور نیست مجتبی ما تازه می خواد وارد این عرصه بشه و می خواد با ترانه ی سکه شانس خودش رو به بازار موسیقی پاپ معرفی کنه باورتون نمیشه ولی وقتی امشب داشت اونو برام می خوند با آهنگ سازی که انجام شده بود دقیقا مثل اولین باری که سعید شهروز گوش دادم اشک تو چشمام جمع شد واقعا این بچه اگر دلالهای این عرصه گریبانگیرش نشن می تونه تا ۲ و یا شاید هم ۳ سال آینده یکی از بزرگای این عرصه بشه.

مجتبی حلالی نصب متولد ۲ اردیبهشت ۱۳۶۴ اهواز ، همین چهارشنبه میره برای ضبط و تا شنبه این  آهنگ قاصدک آماده میشه و احتمالا تا آخرماه و اوایل آذرماه این کیلیپش هم اماده میشه و میره روی آنتن ماهواره ها من که برای موفقیتش از صمیم قلب دعا می کنم می خوام شما هم به عنوان خواهر و برادرای من برای موفقیت داداشم تو این عرصه دعا کنید باور نمی کنید ولی مجتبی رو خیلی بیشتر از این خواننده های تازه به دوران رسیده قبول دارم می دونم تا صداشو و کاستاشو گوش نکنید نمی دونید چی میگم البته تا بیرون اومدن کاست مجتبی باید صبر داشته باشید چون تازه یکی دوتا از آهنگاش در حال آماده شدنه و تا کامل شدن کاستش حالا حالاها باید منتظر بمونیم.

خوب اینم دو بیت اول سکه شانس مجتبی داداشم

اونقدر دلتنگ چشمات نگام           بس که قربونی شدن ترانه هام

زیر پاهات له شدن آرزوهام           به خدا بوی تو میده لحظه هام

حرف خاصی نیست فقط برای موفقیت این جوون دعا می کنم و امیدوارم که هر چی از خدا می خواد بهش بده بابا داداشمه دیگه باید هواشو داشته باشم منم از اینجا که یه محیط شخصیه شروع کردم. به امید موفقیت مجتبی داداش گلم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 19:47
دردهای بی درمان شاید! 

این روزها دردهای بی درمان کم نیستند و هرکسی به دردی شاید گرفتار باشد البته آدمهای بی درد هم زیاد شده اند این روزها و البته اگر می بینید دردی دارند شاید درد بی دردی باشد. و شاید هم سنشان بالا رفته و آن پسر و یا دختر دلخواه خود را برای زندگی مشترک پیدا نکرده اند، که اینجا باید رفت و درب خانه ی سطح توقع را زد. در این ۳ روز حسابی گرفتار گرفتار بودم و هر روز یه مصاحبه جدید از بابی جدید یه روز با مدیرعامل شرکت مسافربری رجاء یه روز با دانشجویان دررابطه با کاهش نرخ شهریه و امروز هم با دبیر حزب ثقلین در خوزستان ۳ مصاحبه و گزارش که هر کدام بوی و رنگ خاص خود را می دهد.

برگردیم یه کمی عقب تر یادتان هست حوادث ۱۱ سپتامبر را مدیرعامل رجا می گفت از آن به بعد تمهیداتی دیده شده که تمام راه آهنهای جمهوری اسلامی ایران از دستگاه ایکس ری مجهز شوند تا با مشکلی برخورد نکنند.

دانشجویان در چند جمله بگویم همه و همه ناراضی از بالابردن نرخ شهریه ها و همچنین اینکه شنیده ایم در خوابگاه های دانشجویی ۱۲ نفر در یک اتاق هم به سر برده اند که در نوع خودش بسیار جالب است آقای جاسبی دستت درد نکند شهریه ها بالا ولی امکانات در حد و اندازه ی ۱۰ درصد شهریه ها هم نیست البته جای شکرش باقی است که رئیس جمهور قرار است اقدامی انقلابی در رابطه با این موضوع انجام دهد و به قولی دانشجویان و طبقه متوسط را خوشحال کند.

و این آخری دبیرکل حزب تقلین هم برای خود به به و چه چهی راه انداخته بود که بیا و ببین ولی یه کار خوب و زیبا انجام داده بود شاید برای وحدت بیشتر مردم خوزستان که این روزها بدجوری قوم و قوم گرایی در آنها موج می زند.این دبیر حزب با اقدامی شایسته یک دختر عرب تحصیلکرده را با یک مهندس شوشتری با عقد دائم همدیگر درآورده که هر دوی آنها هم عضو این حزب بوده اند.

اما دردهای بی درمان شاید! منظورم چیست؟ این روزها بی طاقتی و کم حوصلگی هم برای من شده درد بی درمان همیشه و هر روز که از خواب بیدار می شوم می خواهم با انرژی و با قدرت بیشتری به کارم ادامه دهم ولی گویا رمقی برایم باقی نمانده تکراری بودن و هر روز نوشتن و بی نتیجه ماندن و افزایش کار هر فردی را از پا درمی آورد چه برسد به من که تازه به غیر از کارم باید وقتی را برای خانمم و حتی تماس گرفتن با مامان و بابا بگذارم که خدا کند همه چیز طبق روال عادی پیش برود نه خدای نکرده و زبونم لال ...

خوب بگذریم فردا بازی پیروزی و استقلاله کمک ۸۰۰ میلیونی آقای علی آبادی را بهشون تبریک میگم شما بخورید جای ما و شما بخورید جای آن همه مشکل دار می دانم شما هم مشکل دارید ولی این رسم پهلوانی و جوانمردی نیست.فقط فردا را به گونه ای بازی کنید که بعد از بازی از دیدنش پشیمان نشویم و نگوئیم حیف از چشمانمان که پای این بازی گذاشتیم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 13:42
باران و شروعی نو 

باران چه واژه ی زیبایی و چه واژه ی دل انگیز و گویا واژه ای است که می خواهد آغازگر فصل دیگر و یا شاید هم شروعی نو و تازه باشد. بهار از باران سرچشمه گرفته و تا باران نبارد بهار نمی آید.

اما اهواز که تا دیروز روزهای گرم و طاقت فرسای خود را سپری می کرد امروز به یکبار چهره اش عوض شد و زمستان را برای مردمش به ارمغان آورد باران بارید از صبح تا همین الان که می نویسم رعد و برق و غرش هنوز ادامه دارد. خدایا شکرت بالاخره در رحمتت را بر روی ما گشادی و یا بهتر بگویم می گویند خدا تا زمانی در رحمتش را بر روی بندگانش نمی گشاید که بدی و یا کفری در زمین صورت بگیرد و گویا مردم اهواز امروز را همه دست از بدی برداشته بودند و خدا هم در رحمتش را بر ما اهوازیها گشود و تا توانست باران بارید چه باران دل انگیز و روح بخشی آنقدر زیبا بود که می دیدم مردم با اینکه شدت باران زیاد بود ولی از قدم زدن به زیر آن لذت می بردند و آرام آرام قدم بر می داشتند.

۸ ماه و ۷ روز از سال می گذرد اولین باران امسال بود خوشحالی امروز از سر و رویم می بارید می خواستم زیر قطره های زلال و درشت و  جلابخشش قدم بزنم نصیبم نشد شاید هم کم سعادت بودیم.

راستی بچه ها امروز با مدیر شرکت مسافربری قطارهای رجاء در خوزستان مصاحبه داشتم خیلی مفصله باید براتون بنویسم ولی بذارید برای یه روز دیگه می خوام یواش یواش خبرنگاری به صورت آزاد رو استارت بزنم یعنی اینکه بتونم تو هر رشته ای که از من درخواست شد و خودم زمینه رو مناسب دیدم خبرنگاری کنم چه سیاسی باشه چه اجتماعی چه ورزشی چه هنری چه آموزشی و چه و چه و چه های دیگر اینقدر می خواهم بدانم و بخوانم و بگویم و بگویند و بنویسم که دیگر از هیچ نظر کمبودی نداشته باشم نمی خواهم صرفا سیاسی نویسی کنم و یا صرفا از مشکلات مردم بگویم و بنویسم که آهای اینجا این شد و آنجا آن شد و همه هم سیاسی باشد می خواهم حتی در رشته های پزشکی و میراث و معماری هم بنویسم.

کمکم می کنید

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 22:12
شورای شهر اهواز و تبلیغات از نوع تعطیلات! 

امروز طبق روال هر روز نشسته بودیم و مشغول کار روزنامه که هر چه سریعتر و بهتر تحویل سردبیر بدیم و سردبیر هم با نظرات نهائیش به روی روزنامه اونو برای چاپ به ما اوکی بده تا بفرستیم چاپخونه.  یکی از بچه ها که عهده دار تایپ مطالب روزنامه است مخصوصا مطالب فاکسی که برای ما از ادارات نهادها و ... فکس میشه با صدای زنگ تلفن گفت میثم بیا و از شهرداری با تو کار دارن خلاصه ما هم رفتیم و دیدیم بچه های شهرداری اهواز از روابط عمومی با من کار دارن و گفت که آقای حلالی این مطلب رو ارسال می کنم لطفا برای فردا سعی کنید کارش کنید.

خلاصه مطلب فاکس شد با این مضمون که: قمندار غزی رئیس شورای شهر اهواز از رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت به خاطر افزایش تعطیلات عید فطر تشکر کرده است. و بعد به خاطر اینکه این روزا تنور انتخابات داره داغ میشه این تعطیلات رو به اسم شورای شهر نمود دادند و گفته اند که شورای شهر نامه های متعددی برای رئیس جمهور مبنی بر اینکه تعطیلات عید فطر رو بیشتر کنند فرستاده و رئیس جمهور درخواست ما رو اجرا کرده و آهای مردم خوزستان به خصوص عرب زبانها بدانید که این تعطیلات چند روزه را مدیون ما هستید.

اما آقایان شورای شهر اهواز آیا مطالبات مردم خوزستان به خصوص اهواز و مردم غیور و عرب زبانش واقعا تعطیلات چند روزه عید فطر است.آیا واقعا اگر مردم اهواز و عرب زبانهای خوزستان عید فطر هر سال ۴ یا ۵ روز تعطیل باشند به خواسته های خود و مطالبات عقب افتاده اشان رسیده اند. یا اینکه آقای احمدی نژاد  نکند به گفته یکی از دوستانم بدلیل اینکه می خواهید به خوزستان بیائید از این فرصت استفاده کردید و این چند روز تعطیلی را برای خوزستانی ها هدیه کردید.

امروز تو یکی از خبرهای روی تلکس خبرگزاری ها خوندم که ایران در این چند روز تعطیلی ضرر ۸۰ میلیارد تومانی کرده است آیا این ضرر را چه کسی حاضر است بپردازد و آیا این ۸۰ میلیارد نمی توانست چندین و چند هزار نفر در ایران را سروسامان بدهد و آیا نمی توانست چندین و چند فرصت شغلی را برای جوانان بی کار در ایران فراهم کند و یا اینکه چندین و چند زندانی را به خاطر مسائل دیه و چه گویم خون بها آزاد میکرد.

آقایان شورای شهر اهواز و هیئت دولت و رئیس جمهور به خدا و به والله مطالبات مردم خوزستان اینها نیستند چرا نمی روید و از آنها نمی پرسید می دانید چندین و چند بار شنیده ام که می گویند ما نان شب نداریم و چندین و چند بار دیده ایم که زنان عرب زبان و یا همین فارس زبان سیلندرهای گاز بر سر می گذارند و برای پر کردن این سیلندرهای گاز باید مسافت ها را طی کنند. آیا آقایان شما اینها را جزء مطالبات مردم نمی دانید یا اینکه چشم پوشی کرده اید و به قول معروف شتر دیدی ندیدی گفته اید .

شورای شهر اهوازیها تبلیغات خوب است برای اینکه بتوانید از دوباره  کرسی های شورای شهر را از آن خود کنید ولی آیا تبلیغاتی که عواقب آنرا نمی دانید چیست و ضرر و زیانش به همین مردم خوزستان را نمی دانید  هم خوب است؟ می دانید اگر از همین ۸۰ میلیاردی که صحبتش را می کنیم ۲۰ میلیارد به خوزستان سرازیر می شد چندین و چند فرصت شغلی در خوزستان فراهم می شد و آمار وحشتناک بیکاران در خوزستان چند درصد کاهش پیدا میکرد.

تازه از اینها گذشته با چه روی آمده اید و گفته اید که انتظار داریم این تعطیلات قانونی و رسمی شود مگر ما همین ۱۳ روز تعطیلات نوروز را کم داریم تازه همین ۱۳ روز هم زیاد است و باید آنرا کاهش داد و چرا می گوئید هیچ گونه اتفاق ناخوشایندی رخ نداد مگر قرار بوده رخ دهد و یا اینکه قرار بوده اگر تعطیلات عید فطر افزایش پیدا نکند در عید نوروز اتفاقاتی رخ دهد. حرفهایتان بودار و بامعنی است نمی دانم شاید هم من اشتباه می کنم و یا شاید هم تهدیدی شما رو به خطر انداخته و شما مجبور به نامه نگاری های فراوان شده اید.

حرف دیگری نیست آقایان ولی تصمیمتان عاقلانه نیست و جای تاسف دارد و از همه بیشتر نگران این هستم که مبادا سالهای آتی اگر این اتفاق رخ نداد با تهدید روبه رو شویم و اتفاقات ناخوشایند ی گریبان خوزستان و خدای ناکرده کشور را بگیرد. مثل بمب گذاری و حادثه تلخ تاسوکی و ...

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 21:30
2 تا بچه کافی نیست! 

نمی دونم چی شد و رئیس جمهور محترم کشورمون چرا  یه دفعه میاد و تمام معادلات را برهم میزنه تو یکی از مصاحبه هاش خوندم که گفته ۲ تا بچه کافی نیست و ما ظرفیت این رو داریم که تا ۱۲۰ میلیون جمعیت در کشورمون انسان داشته باشیم و شاید هم  از قانون فکر می کنم ۳ و ۴ اساسی هم همشون رو برخوردار  کنیم! که همون صاحب خونه و صاحب شغل و کار بودنه!

چگونه و چرا این همه دانشمندان و پرفسور و دکتر و جراح و متخصص زنان و زایمان و همین آمارگیرها و... دیگر در یک جمع بندی کلی و صریحا اعلام می کنند که ۲ تابچه برای زندگی های امروزی کافیست و با تولید بچه های بیشتر آینده ی آنها هم به خطر می افتد، و امکان بیکاری و یا بی مسکنی که از مهمترین مایحتاج روزمره هر فردی است تقریبا به عددهای پائینی در درصد میرسیم.

شنیده ام آقای دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان گفته است: که کشورهای غربی و اروپایی می خواهند ظرفیت کشور ما را کنترل کنند که مبادا این جمعیت روزی مقابله آنها بایستد ولی آقای احمدی نژاد این را گوشزد کنیم ما در قرن کورش کبیر زندگی نمی کنیم که به جنگ تن به تن باید برویم ، حاج محمود این روزها جنگ با اتم و اسلحه و بمب است و دیگر نمی توان افراد را مثل جبهه به جنگ و نبرد بفرستیم و بگوییم بسیج و یا سپاه ۲۰ میلیونی داریم و نوحه ی صادق آهنگران برایشان گذاشت و آه جبهه کو برادرهای من را برایشان خواند.

آقای احمدی نژاد این را بگویم که جنگ چه حق باشد چه ناحق، تلخ تلخ است. حتی اگر انرژی هسته ای نداشته باشیم بهتر است تا اینکه میلیونها نفر کشته بدهیم. ما هنوز با مشکلات سیاسی در کشور و خارج از کشور دست و پنجه نرم می کنیم چگونه بیاییم و به فکر این باشیم که آمار و جمعیت ایران را بالا و بالاتر ببریم. درضمن بگوئیم این ظرفیت را داریم ولی آیا با ساماندهی آنها چه می خواهیم بکنیم همین الان آمار بیکارهای ایران را حساب کن ببین به چندهزار و شاید هم میلیون نفر برسد. نگاه کنید چندین و چند نفر از بی عدالتی در اجرای قانون اساسی در بندهای ۳ و ۴ آن رنج می برند. باز هم قصد داریم که بگوئیم ظرفیت ۱۲۰ میلیونی را داریم.

همیشه و همه وقت باید به گونه ای از مسئولین بلندمرتبه و حتی  استانی و شهری حرفهایی شنید که زیاد به مذاق کشور خوش نمی آید. و مجبور می شویم خواسته یا نخواسته به انتقاد بپردازیم. آقایان دولتمدار آقایان کشوردار چرا به فکر آبادی و آبادانی در کشور نیستید و چرا برای مردم کشورتان از قانون ۳ و ۴ اساسی سخن نمی گوئید اگر قانون اساسی را قبول دارید و آن را اجرا می کنید پس حق و حقوق مردم چه شد و اگر آنرا قبول ندارید پس چرا آنرا قانون اساسی کشورمان برگزیده ایم.

شاید بزنم به بی خیالی و بنویسم بی خیال همه و حتی همین نصف جونی که برایم باقی مانده! دعایم کنید

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 19:6