تبليغاتX
و اما خوزستان ...
اجازه هست! 

این روزا بدجوری به هم ریختم باید برای نوشتن اجازه بگیرم! شاید باورتون نشه ولی دیگه نمی تونم مثل همیشه بنویسم مدادتراشم رو شکستند و نمی تونم باهاش نوک قلمم رو تیز کنم. حتی شندیم می خوان قلمم رو ازم بگیرن و شاید هم بشکنن باید برای آپ کردن اجازه بگیرم . خیلی اوضاع خرابه شاید دیگه تو وبلاگ هم ننویسم نمی دونید چه عذابی دارم می کشم.

بعضی جاها بخاطر دلسوزیهای که داری مجبور می شی یه مطلبی بنویسی تو محیط شخصی که ربطی به کار روزنامه و مطبوعات نداره بعدش متاسفانه باید روزنامه و بچه های آن تاونش رو پس بدن نمی دونم چی بگم ولی فکرش هم سخته که بخوای از نگرانیهات برای مردم و مشکلات آنها ننویسی.  چه کاره هستیم داریم تو روزنامه و مطبوعات کار می کنیم به قولی زبان مردم هستیم شاید ما خیلی جانب دارانه هم مطالب و نوشته هایمان را به چاپ برسانیم و در نوشته هایمان هم حجو و حیا را هم رعایت کرده ایم. ولی مردم اینگونه نیستند و حرفشان را می زنند بارها و بارها از مردم الفاظ زشت در رابطه با مسئولین شهری استانی و حتی کشوری هم شنیده ایم و به خاطر اینکه مردم در رفاه و آسایش کامل به سر نمی برند حرفها هم می زنند چون تحمل سختی و رنج را تا به این اندازه ندارند. ولی به وقتش جوانان خود را هم نثار این مرز و بوم و این نظام کرده اند آیا کسی که جوانش را تقدیم نظام کرده حق انتقاد ندارد و یا اگر انتقادی بر دولتمردان کرد باید سرزنش شود به گونه ای که اظهار ندامت کند. اگر به این شکل است برای خودم متاسفم که این حرفه را انتخاب کرده ام.

حرف دیگه ای نیست فقط آقا اجازه هست آپ کنم!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 23:55
1-2-3 شروع! 

سلام، شاید اولین کلمه ای باشد که هر وقت کسی را می بینیم آنرا می گویم و بعدش هم در آخر خداحافظی و باز هم قصه ی تلخ جدایی که شاید در آخر به شیرینی ختم شود!

این روزا چقدر زود می گذرد و چقدر زود بزرگ می شویم بی آنکه بدانیم ولی هنوز کوچکیم نمی دانیم دنیا و سرنوشت برایمان چه رقم زده است شاید دخیل باشیم در بوجود آوردن سرنوشتمان ولی اتفاقاتش را که هر آن امکان دارد بیفتد را نه آنرا باید بجنگیم و به مقابله بپردازیم.

چند وقتی است ساکت شده ام دوست ندارم به قول معروف تو این ماه رمضونی دل کسی رو برنجونیم یا به درد بیاریم و یا اینکه بشکنیم دوست دارم تو این مدت سربه سر کسی نذارم هرچند که توبه ی گرگ مرگه! این روزا خیلی گرفتارم بدجوری با برنامه های زندگی آینده ام دست و پنجه نرم می کنم و اگه خدا بخواد قرار تو همین یکی دوماه آینده عقد کنیم و به فکر این هستم که هیچ کم و کسری نذارم آخه یه بار بیشتر نمی خوام عروسی کنم که پس نباید بعدها بشینم و غصه اش رو بخورم.

قراره یه برنامه ریزی درست و حسابی بکنم و بشینم از دوباره تو روزنامه دستی به قلم ببرم آخه خیلی وقته چیزی ننوشتم و شاید یکی از دلایلش هم زدگی من از نوشتن توی مطبوعات باشه نه اینکه از کارم بدم می یاد نه عاشقشم ولی دوست ندارم چیزی بنویسم که چاپ نشه!

دعام کنید می خوام با کسی که دوستش دارم عقد کنم می خوام برم به جنگ سرنوشت و آینده و زندگیم رو باهاش بسازم و می خوام کاری کنم کارستان یعنی می خوام به خود باوری بیشتری برسم و بگم که آقا میثم تنبلی و کم کاری بسه یه خورده مثل سابق شروع کن به نوشتن و شروع کن به جنب و جوش و فعالیت تو روزنامه بنویس و نشون بده که آره بابا هنوز قدرت نوشتن رو داری و هنوز می تونی همونی باشی که هفته ای ۴ بار تو روزنامه و ۳ بار تو ویژه نامه و هفته نامه و سایت خبری و از این جور چیزا مطلب و مقاله داری آقا میثم گذشته های ننوشتنت رو بذار کنار باید وارد گود بشی نذار کنارت بزنن روزنامه داره به لطف خدا و همت بچه ها هر روز بزرگتر از دیروز میشه رقیبای زیادی پیدا کردی میزننت کنار هان بابا درسته باتجربه هستی و سرم و گرم روزنامه رو چشیدی ولی نباید کنار بشینی باید هنوز که هنوز برای اثبات شایستگی های خودت تلاش کنی. حرف و گفته ای فعلن دیگه نیست راستی بچه ها روز قدس رو چکار می خواین بکنید مارو هم درجریان بذارید. راهپیمایی و مثل هر سال مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل. و انرژی هسته ای حق مسلم ماست. بگذریم در این رابطه چیزی ننویسم بهتره یه خورده به خودم فکر کنم.

پس آقا میثم شمارش معکوس شروع شد ۱-۲-۳ شروع!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 12:0
این فریاد است که به جایی نمی رسد! 

امروز اول صبح بلند شدم و آماده رفتن به کشت و صنعت امام خمینی از طرحهای توسعه نیشکر شدم آماده آماده بودم تا بتونم با مدیرعامل شرکت یه کل کل راه بندازم و چون اطلاعات خوبی از این شرکت داشتم به پروپاش پیچیدم و حسابی سوال پیچش کردم.

برداشت با قربونی کردن گوسفند و خواندن قرآن و دعای شکرانه آغاز شد و ماشین های برداشت به سرعت نیشکرهایی را که یک سال برایشان زحمت کشیده شده بود را درو می کردند. بعد از برداشت مصاحبه مطبوعاتی و گیر دادن خبرنگارا به مهندس مجدی مدیرعامل طرح توسعه نیشکر امام خمینی بود. وقتی مصاحبه تمام شد مهندس نفسی به راحتی کشید و این مصاحبه اینقدر به طول انجامید که بچه های ایسنا جلسه رو ترک کردند و رفتند!  خوب اینم یه جورای حرفه ای گری دیگه چون من تا حالا کم دیدم خبرنگاری تا قبل از جلسه بره بیرون که بچه های ایسنا این رکورد رو به نام خودشون ثبت کردند.

بگذریم وقتی سوار ماشین شدیم که بیایم اهواز بعد از اینکه تماما روزهای بچه ها باطل شده بود بحث سر مشکلات باز شد و اینکه خوزستان و مشکلاتش به دست چه کسی حل خواهد شد. اما یه دفعه یکی از بچه ها درومد گفت این فریاد است که به جایی نمی رسد! باورتون نمیشه هنوز که هنوزه دارم به حرفی که زد فکر می کنم و وقتی این حرف رو زد یاد دکلمه ی مسعود فردمنش تو ترانه سیاوش قمیشی افتادم که گفت من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

آری نسل ۶۰ نسلی بود که واقعه دوم خرداد و کوی دانشگاه را بوجود آورد تا ذهن خاموش مسئولان کمی روشن شود که جوانان و روشنفکران بیش از آنچه فکر می کنند نگران اوضاع بوجود آمده هستند و متاسفانه فجایع کوی دانشگاه که هر وقت یادم میاد و اون صحنه های توی تلویزیون و رسانه ها و شبکه های خارجی رو توی ذهنم مجسم می کنم اشکام سرازیر میشه و فریاد آنها هم به جایی نرسید. چه بنویسم دلم پر است پر پر اما دوست دارم ساکت باشم یا اینکه بگویم شرایط فعلی کاری کرده که ساکت بمانیم، اینگونه شاید تا اطلاع ثانوی بهتر است!

راستی تو اهواز به لطف ماه مبارک رمضان نمایشگاهی برپا کردن به نام عترت و قرآن که چون غرفه ها پر نشده بود از مطبوعات هم دعوت شد که بابا تو رو خدا بیاین و این غرفه ها رو پر کنید تا اولین نمایشگاهی که در فرهنگسرا افتتاح شده با آبرو برگزار شود.در هر صورت قرار سر شیرهای اهواز رو ببرن ربطی به موضوع نداره ولی شناسنامه ی اهواز در حال المثنی شدنه! و این بار فریاد شیرها به جایی نمی رسد!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 22:50
حقمان را می خواهیم  

زیاد حرف برای گفتن ندارم ولی از قرار معلوم امروز باز هم مجلس شاهد حق طلبی نماینده های مردم خوزستان و استانهای نفتخیز بوده است. آری این بار نمایندگان استانها فریاد زده اند که حقمان را می خواهیم مردم ما در فقر و بی کاری به سر می برند و هر روزه آمار بیکاری و کاهش ازدواج بالاتر و بالاتر میرود و تمام اینها به دلیل بی توجهی دولت و مجلس به این استانها است و اگر این حق و این بودجه وارد استان شود می توان سالانه چندین و چند هزار نفر را در استان صاحب کار و زندگی کرد و دیگر شاهد این نباشیم که بگویند از اول سال تا کنون ۱۵۰ هزار کارگر بیکار شده اند.مردم استانهای نفت خیز و گاز خیز از جمله خوزستان همه و همه خواهان تصویب لایحه ۲ درصد نفت هستند و می خواهند واقعا تغییر را در استان خود مشاهده کنند می خواهند به گفته ی استاندارشان استانشان بشود همان پاریسی که قولش را داده است و هزاران قول دیگر را.

حرفهایم زیاد است اما نمی دانم چرا میل به نوشتن ندارم با اینکه کارم نوشتن است ولی نمی دانم چه بگویم. نماینده های خوزستان شاید این آخرین ماههای کارشان تازه فهیمده اند که مردم در خوزستان چه می کشند پس خدا خیرتان بدهد الان هم دیر نیست اگر متوجه شده اید تا حق مردم را نگرفته اید کوتاه نیایید و ننشینید حتما این طرح را تصویب کنید و بودجه ی لازم را به استانهای خود بیاورید تامردم طعم خوش خدمت رسانی دولت را بیینند و برای شما دست به دعا بردارند.

امروز در یکی از روزنامه های ورزشی خواندم که نیکبخت واحدی گفته است دوست دارم نانی را که به خانه می برم از پرسپولیس حلال باشد و به همین دلیل استقلال اهواز را زمین گیر کرده ایم ولی آیا آقایان نماینده و آقایان مسئول در راس کشور شما چه آیا شما پولی را که به خانه می برید حلال است آیا برای یک بار خنده را بر روی لبان محرومانی که حتی از داشتن برق و گاز و تلفن محرومند نشنده اید.

بس است دیگر خسته ام از گفتن تکرارها منتظریم تا احمدی نژاد بیاید و آن وقت ببینیم با چه رویی حاضر است جلوی مردم خوزستان حاضر شود و چگونه می خواهد مطالبات عقب افتاده ی چندین و چند ساله اشان را بدهد.

دعایم کنید تواین ماه بیشتر از همه چیز به دعا احتیاج دارم

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 17:39
فردا آزمایش خون! 

اومدم این بار از یه خاطره که باعث شده من به این حال روز بیفتم براتون بنویسم. هیچ وقت یادم نمیره سوم دبستان یا شاید هم چهارم دبستان بودم عید نوروز بود و همه ی ما رفته بودیم شوشتر برای تعطیلات عید خیلی فضول و شیطون و بازیگوش بودیم و از هر درختی که فکرش رو می کردید بالا می رفتیم و میفتادیم به جون کنارهای درخت و با اومدن باغبان پا به فرار می ذاشتیم و وقتی هم خسته می شدیم می رفتیم زیر چادر و با بچه های فامیل مشغول بازی می شدیم. پسر عموی مامان اسمش مرتضی بود اون خیلی قد و همیشه دوست داشت حرفش به کرسی بشینه. خوب ما هم چون ۳ ،۴ سالی از اون کوچیکتر بودیم همیشه باهاش کرکری داشتیم و به دعوا و مراجعه می پرادختیم.

خلاصه همون روز من با مرتضی دعوام شد و مرتضی هم نامردی نکرد و با کف پا ضربه ای را نثار بینی مبارک ما کرد و دیگه از اون روز به بعد هر وقت ما میرفتیم تو برق آفتاب بدون شک خون دماغ می شدیم یکی دو بار هم به دکتر مراجعه کردم و دکتر می گفت خون بدنت زیاده باید بری خون بدی و از شانس بد هر وقت هم خواستم برم خون بدم این فشار لعنتی ما همیشه پائین پائین بوده. و خون دادن ما هم به روزهای دیگری موکول میشده و به قولی بی خیال شدیم یا فراموش کردیم.

بگذریم تا چند وقت پیش که خانم ما فهمید که ما هر روز خون دماغ شدن تو کارمونه مخصوصا تو گرمای اهواز و بیرون رفتنای ما و آفتاب تیز و تند خوزستان. دلشوره های خانم ما هم تموم شدنی نیست که نیست و متاسفانه فیلم نرگس هم بدجوری اونو دلواپس تر از قبل کرده! خلاصه چند شب پیش ما خونه ی خانمم برای افطار دعوت بودیم و وقت خداحافظی که اومدم برم یه هو خون دماغ شدم و با گریه ی خانمم  و سراسیمه بیرون ریختن مامان و بابا و بردارش روبه رو شدیم و سئوال پیچ شدن ما هم تمامی نداشت که چرا خون دماغ میشی الان که تو آفتاب نبودی چرا نمیری آزمایش بدی و ... بگذریم.

خلاصه ما رسیدیم دفتر یا بهتر بگم جایی که باید می خوابیدیم احساس تنهایی می کردم احساس می کردم فراموش شدم یا اینکه ترکم کردن ولی اشکهای خانمم رو که می دیدیم این احساس برطرف می شد. تماس تلفنی هم بی نتیجه بود چون برخورد سرد سرد بود. تا امروز بالاخره تصمیم گرفتم برم آزمایش بدم ببینم چه مرگمه شاید سرطانی یا مریضی داشته باشم که اگر اینطور باشه خانم بیچارمو اینقدر مبتلای خودم نکنم یا اینکه برم درمان کنم البته اگه تو این بیمارستنای ایران کسی جون سالم بدر ببره! در هر صورت رفتیم کیلینیک رجایی و یه آزمایش خون نوشتن که فردا ساعت ۷ صبح باید برم برای این آزمایش دعام کنید مشکلی برام پیش نیاد دلواپسم نه برای خودم چون می دونم هیچ مشکلی ندارم و مامانم هم تا ۲۵ ، ۳۰ سالگی با این مشکل روبه رو بوده برای خانمم دلواپسم خیلی نگرانه و مدام گریه هاشو می بینم نمی دونم چطور باید جبران کنم نمیدونم.

شما هم ما رو دعا کنید شاید هم همین چند روز مهمانتان باشم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 22:7
ساده ایم! 

چند وقتی است که بحث انرژی هسته ای ایران تو دنیا داغ داغه، می خواهیم بپذیریم ولی این دست و آن دست می کنیم. هر روز با یه تهدید جدید و با یه ابرقدرت تازه مخالفت می کنیم و مدام به قول یکی از دوستام گفتگو را بهانه قرار می دهیم و در کنارش به فعالیت های صلح آمیز خودمون می پردازیم!بعضی اوقات خودم هم شک می کنم که این فعالیت چگونه می تواند صلح آمیز باشد وقتی نائب رئیس مجلس آقای باهنر درمیاد و تو یکی از مصاحبه هاش میگه اگر مردم بخوان بمب هم می سازیم!

آقای ثمره هاشمی میرود و حال بدستور چه کسی نمی دانیم و با خاویر سولانا به گفتگو می نشیند و تعلیق را هم می پذیرد ولی این طرف لاریجانی تا اوضاع را خراب می بیند برای دومین جلسه حاضر نمی شود. احمدی نژاد می گوید حاضر نیستیم حتی برای جنبه تبلیغاتی تعلیق را بپذیریم فعلن این اوضاع بدرقم داره تو کشور خراب میشه. از اینا بگذریم هفته ی دفاع مقدس امسال خیلی از توهمات و نقاط کور را روشن و برای مردم شفاف سازی کرد. ۸ سال جنگ برای اینکه ۲ کشور قدرتمند اقتصادی آسیا که به قول یکی از بچه های روزنامه به جای باران از آسمانشان دلار می بارید را زمین گیر کرد و هنوز که هنوز است با ضرر و خسارت آن دست و پنجه نرم می کنند.شنیده ام ما خودمان اصرار به جنگ داشتیم و قطعنامه ها را نپذیرفتیم و باعث شدیم که چیزی حدود ۱ میلیون و چندین هزار نفر کشته و جانباز بدهیم خودمان به دست خودمان باعث عقب افتادگی چندین و چند ساله ی کشور شدیم.

زیاد نخوانده ام و نپرسیده ام در این مورد ولی از هر کسی که می پرسم به خوبی از جنگ یاد نمی کند و می گوید جنگ هدف مشخصی نداشت و وقتی ما زمین هایمان را پس گرفتیم نمی دانیم برای چه می جنگیدیم  وقتی فتح خرمشهر به پایان رسید چرا و به چه دلیل می جنگیدیم و بدتر از همه اینکه با شیعه می جنگیدیم!ساده ایم خیلی ساده هر چه را در تلویزیون و رسانه های جمعی می گویند بی آنکه خودمان تحقیق کنیم می پذیریم و ساده از کنارش می گذریم. جوانان زیادی پرپر شده اند و رفتند تا این کشور زمین نخورد ولی آیا حاصل و سود این جنگ چه بود، چه اصراری داشتیم وقتی خرمشهر را پس گرفتیم بجنگیم چرا و چرا؟

آیا این نبود که میلیاردها تومان به اقتصاد کشور ضربه وارد شد و آیا نه اینکه هنوز که هنوز است بعد از چیزی حدود ۱۸ سال از پایان جنگ نتوانسته ایم شهرهای جنگزده را سروسامانی درست و حسابی بدهیم.جایی دیگر خوانده ام احمدی نژاد گفته است حاضریم تعلیق را بپذیریم و با آمریکا و هر کشور دیگری به مذاکره بنشینیم ولی بحث براندازی حکومت نباید در میان بیاید!شنیده ها و دیده های ما در سایت های مختلف جهان بسیار است ولی از آن وقتی که دیده ایم مطبوعات مثل آب خوردن بسته می شوند دیگر جرات به نوشتن واقعیت ها نمی کنیم!

نمی دانم چه بگویم حس می کنم قرار است اتفاقی در ایران رخ دهد ولی چه اتفاقی نمی دانم ای کاش مطبوعات و روزنامه ها و همچنین خبرگزاری ها و رسانه های جمعی مثل رادیو و تلویزیون ایران آنقدر قدرت داشتند تا هیچ وقت فکر این که یک روزی قرار است تعطیل بشوند به سرشان نمی زد یا اینکه آنقدر آزادی بیان داشتیم که ریز به ریز جزئیات را به راحتی بیان می کردند.گاهی اوقات سردبیر میگوید بی خودی خودتان را درگیر نکنید ولی آیا سوالهایمان و ناگفته هایمان را نباید بگویم. باید همان خاموش و نادان دیروز باقی بمانیم؟بی خیال بگذریم از تمام فکرهایی که امکان دارد باعث دردسر برایمان شود! فردا باید با خانمم بروم دکتر و ببینم که چرا مدام خون دماغ می شوم شاید هم قبل از اینکه سرم را زیر آب کنند به دردی مبتلا باشم و زودتر رفع زحمت کنم! شاید هم به قول یکی از دکترها خون بدنم زیاد است و باید بروم خون بدهم و شاید هم ... می خواهم آب و هوایی تازه کنم به کرج بروم و به مامان و بابا سری بزنم و دیداری تازه کنم. از همه ی اینها بگذریم می خواهم انسانی باشم با اینکه سواد ندارم ولی نفهم نباشم رک تر نمی توانستم بگویم!

دعایم کنید خیلی به آن احتیاج دارم، راستی قلبم،  این روزها قلبم مال خودم نیست احساس می کنم می خواهد از جا بکند دردش امانم را بریده،  قلب درد و خون دماغ شدنم حاصلش اشک چشم خانمم است. دعایم کنید

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 22:5
ورزش ایران/ شاید بی آبرویی 

ورزش ایران این روزها روزهای بحرانی خود را سپری می کند و هر روز یک اتفاق جدید و نادر در این امر در کشور رخ می دهد که از نام علی (ع) سرچشمه گرفته و به قولی همه باید به او اقتدا کنند ولی کدام اقتدا که هنوز ما او را به وضوح ندیده ایم و یا نشنیده ایم. شعار دادن همه ی ما در سطح عالی و بسیار بالاتر از انتظار است ولی هیچ کدام به عرصه ی عمل نمی نشیند.

شکایت دادکان به فیفا، دوپینگ ۹ نفر از وزنه برداران تیم ملی کشورمان، بعد از گذشت ۵/۱ سال آمدن صنعت نفت به لیگ برتر، عقب و جلو شدن تاریخ بازی های لیگ برتر ، تهدید استقلال تهران و برگزار نشدن بازی با فولاد خوزستان و ... دیگر همه و همه شده اند باعث بی آبرویی در ورزش ما که نام ائمه اطهار بر بلندای آن می درخشد. زجر آور است وقتی می بینی قهرمانان کشورت دوپینگ کرده اند یا یک مدیر نالایق را از کار برکنار کرده اند و بعد به فیفا شکایت می کند و الان ادعای ارث و میراث می کند و می بیند دستش از همه جا کوتاه است به قول خودش دوست ندارد بی آبرویی کند و استعفایش را می نویسد!

اما از همه ی اینها بگذریم این بار صنعت نفت آبادان طلایی پوشان متعصب خوزستان بعد از گذشت ۵/۱ از شکایتشان تازه به آن رسیدگی شده و می خواهند به لیگ برتر صعود کنند و خود را بعد از این همه مدت در لیگ برتر مشاهده کنند و احتمالا راه آهن را به دسته پائین تر بفرستند!و یا شاید به قول یکی از دوستانم سه تیم را از لیگ برتر به دسته پائین بفرستند و سه تیم را هم به لیگ برتر که یکی از این تیم ها صنعت نفت آبادان است.

از آن طرف هم پرسپولیس شکایت کرده و احتمالا این وضع هم به بحران کشیده شود و مساله عماد رضا در سپاهان یک تخلف محسوب شود و به قولی خدا به خیر بگذرونه و این جام حذفی سرنوشتش فعلن مشخص نیست که چه می شود.اما از طرفی دیگر باید به قهرمانی ورزشکاران کشورمان هم اشاره کنیم کشتی گیرانمان و بسکتبالیست های جوانمان و ... دیگر همه و همه توانسته اند خوش بدرخشند و نام ایران را بر تارک آ سیا و جهان بدرخشانند.

اما چرا خودمان به دست خودمان می خواهیم باعث بی آبرویی و بی ثباتی در فعالیتی شویم که می تواند هزاران و شاید میلیونها جوان و نوجوان را به این عرصه دعوت و تشویق کند و باعث افتخار شویم. اکنون حتی جانبازان و نابینایان و معلولان ذهنی و تمام افرادی که حتی قوای جسمانی ضعیفی دارند می توانند برای این کشور افتخار آفرینی کنند ولی متاسفانه بزرگان و روسای فدراسیون و حتی آقایان به جان هم افتاده اند و می خواهند یه گوشه ای از فعالیتی را که نام حضرت علی بر او می درخشد را متاسفانه به لجن بکشند. نمی دانم فردای قیامت را چه جوابی دارند که بدهند.ورزش ایران چه در عرصه های رزمی و پهلوانی و چه در رشته های توپ و میدان و ... دیگر همه و همه چه در جهان و چه در آسیا زبانزد عام و خاص هستند به طوری که در ایران در تمامی ورزشهای رزمی صاحب مدال و مقام هستیم و در ورزشهای توپ و تور هم به اندازه ی انگشتان دو دست لژیونر و افراد خبره و به قولی ورزشکار داریم.

این سوال باقی است چرا و به چه هدفی قصد خراب کردن فعالیتی را داریم که می تواند جایگاه مناسب و امنی برای جوانان ما از شر همه ی بدیها فسادها و بیچارگی ها باشد و چرا یک ایرانی و به قول خودش دلسوز دست به چنین اقداماتی  باید بزند.  وزنه برداری را که از یک خطر بزرگ به نام محرومیت چند ساله رهایی دادیم ولی آیا این مربی تیم ملی وزنه برداری به چه اجازه و جراتی توانسته به وزنه برداران تجویز داروهای نیروزا و به اصطلاح دوپینگ را بده که به یک باره ۹ نفر محروم شوند و یک لکه ی سیاه دیگری به پیشانی ورزش ما بچسبد.

بسه دیگه خسته ام این بار آمده اند ورزش ایران را که میلیونها جوان ما از آن الگو می گیرند را تخریب و خراب کنند. و متاسفانه این بار خودمان مثل خوره به جانش افتاده ایم.

خدا بخیر بگذرونه

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 1:14
ماه رمضان و جنجال در مجلس! 

ماه رمضان از فردا شروع میشه و مثل هر سال باید بشیم چیزی که از همون اول باید بودیم. متاسفانه نمی دونم چرا ولی تا ماه رمضان و یا ماه محرم از راه میرسن همه ی ما شروع می کنیم به جا نماز آب کشیدن و میشیم چیزی که ای کاش همیشه بودیم. میشیم از تمام فرشته های خدا بهتر و پاکتر و چنان خودمون رو می گیریم که هر کی ندونه فکر می کنه بابا ما چه آدم بزرگ و قابل احترامی هستیم.

۳۶۵ روز یک سال را تشکیل می دهد که ۳۰ روز ماه رمضان و ۱۰ روز هم برای ماه محرم ما خیلی خوب و فداکار و مهربان هستیم ولی ۳۲۵ روز دگر را چه سر مردم کلاه می گذاریم دروغ می گویم غیبت می کنیم بدقولی می کنیم خوش حساب نیستیم و مدام هم در حال این هستیم که از یکدیگر فرار کنیم تا پاسخگو نباشیم. مثل دولت پاسخگو که هر وقت میروی به اداره یا مدیر سر بزنی قول می دهند ولی عمل نمی کنند یا اینکه فرار را بر قرار ترجیح می دهند. البته جامعه خبرنگاری باید با این چیزا خودش وقف بده و عادت کنه که ما هم گله ای نمی کنیم.

وقتی تو مجلس میکروفن رو از روی نماینده ببندند وای به حال ما امروز نماینده اهواز حمید خان زنگنه مثل اینکه از کوره در رفته بوده و حسابی به پرو پای باهنر نائب رئیس مجلس پیچیده بوده که باهنر هم چون جواب منطقی نداشته درومده گفته آقا میکروفن آقای زنگنه رو ببندید!

چی بگم خدا رو شکر ماه رمضان هنوز نرسیده بود وگرنه یه جانمازی تو مجلس آبکشی می شد که بیا و ببین. از اینا بگذریم مثل اینکه امروز ناصر سودانی یکی دیگه از نماینده های اهواز هم از کوره در رفته یا اینکه حق هم داره آخه به اسم ناصر خان سودانی رفتن و از شرکتهای معتبر خوزستان به قول خودش کلاه برداری و اخاذی کردن این دیگه نوبره بابا تو کشور ما یه اتفاقاتی میفته که بیا و ببین.

خانمم میگه ننویس ولی خدایی میشه ننویسیم این یه مریضی که خبرنگارا نمی تونن به هیچ وجه اونو معالجه کنن! و به قولی توبه ی گرگ مرگه! و این مریضی ناعلاج ناعلاجه و نمیشه این مریضی رو از خبرنگارا گرفت چون اگه این مریضی نوشتن رو از خبرنگارا بگیری اگه راست میگی بیا و با بعدش بساز!

بگذریم از بحث خیلی خارج شدیم ماه رمضان ماهی که باید با خدا حرف بزنیم باید از خدا بخوایم و خودمون هم بخوایم که توی این یک ماه حداقل این ۳۰ روز رو مخلصانه و خالصانه به درگاهش بریم و طلب بخشش و آمورزش کنیم.

فردا ماه رمضانه بیاییم و این ماه بزرگ و عزیز رو گرامی بداریم وبرای هم دیگه عاقبت بخیری از خدا طلب کنیم. شاید تو این ماه فرجی شد و تمام خبرنگارا و مردم ایران از این دولت کریمه خیری دیدن و به قول احمدی نژاد پول نفت رو سر سفره هاشون دیدن و تو این ماه مبارک رمضان فراوانی نعمت را به عینه مشاهده کنن خوب دیگه برای امشب بسه ولی خواهش می کنم ما رو دعا کنید منظورم من و خانممه تازه می خوایم یه زندگی رو شروع کنیم احتیاج به دعاهای خیر شما داریم ماه رمضانه برای یک ثانیه هم که شده ما رو دعا کنید و از خدا بخواین تو این ماه عزیز این زوج رو خوشبخت و عاقبت بخیر کنه

الهی آمین

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 23:51