فردا شب سریال پرماجرای نرگس به پایان میرسه و همه به دنبال فیلمی جدید هستند تا بتوانند بخشی از وقت های خود را که باید در خانه سپری کنند با فیلم ها و مستندها سپری کنند غافل از اینکه فصل مدارس یواش یواش شروع می شود و هنوز نمی دانیم که چرا فرزندانمان پارسال با این و آن مشکل دست و پنجه نرم می کردند و آیا دوستان آنها در این فصل چه کسانی هستند و معلمانشان را چه کسانی تشکیل می دهند.
عادتهای فرزندانمان لباس پوشیدنهایش حتی مدل موها کفشها پول توجیبی تراشیدن ریش صورتش و حتی پوشیدن مانتو و یا آرایشی که می کند همه و همه کدام را تا به حال زیر نظر گرفته ایم که آخر سال با تجدید و عقب ماندگی درسی فرزندانمان روبه رو نشویم.
درس خواندن و نخواندنش علاقه اش به مدرسه محبتهای نشده و شده به او کیف مدرسه و کتابهایش شماره تلفون دوستانش و رفت و آمدش به خانه شاید این کنترلها فرزندانمان را محدود کند ولی وقتی بداند برای آینده اش ارزش قائلیم و نگرانیم بدون شک خودش برای همکاری با ما بیشتر جوش میزند.
سرکشی هفته ای یک بار به مدرسه برای اینکه بدانیم فرزندمان چه موقع سرکلاس و مدرسه حاضر می شود سر کدام کلاس میرود و سر کدام کلاس نمی رود چه درسی را می خواند و چه درسی را نمی خواند همه و همه برای جامعه امروزی لازم است چرا می گویم جامعه امروزی چون او می خواهد او را بسازد و اوست که با این جامعه می خواهد بزرگ شود.
پدر راننده تاکسی است به قول خودش از صبح تا شب می رود جون می کند تا شب با ۲۰ تا ۵۰ هزارتومان که همش هم پای قسط میرود به خانه برگردد.مادر هم که وقت اضافه دارد به مدرسه می رود و از پدر ماجرای درس را مخفی می کند چه کسی می خواهد به فکر باشد پدر هم بعضی اوقات به غیر از کمربند سیاهش که جایش هنوز بر روی دست پسر و دخترش باقی مانده چیز دیگری یاد نگرفته حق دارد او هم در این نوع خانواده بزرگ شده و از صبح تا شب آنقدر با این و آن سرو کله زده که دیگر حال و حوصله بچه را ندارد که بداند چه کرده و یا چه نکرده.
بگذریم تراژدی غم بار نرگس تمام شد با همه ی بدیها و خوبیهایش با اینکه شوکت بد بد و نرگس خوب خوب بود شاید در ۲ قسمت آخر شوکت خوب خوب است و نرگس بد بد!
همه و همه این بار باید برای اینکه اینگونه نباشیم که نیستیم بکوشیم باید کسی باشیم که وجدانمان او را قبول دارد نه کسی که وجدانمان هم او را پس می زند. می خواهی زندگی شروع کنی مردی باش که زندگی و زن و بچه را تمام فکرت و دغدغه ات می دانی می خوای بچه ات را به مدرسه بفرستی به امید اینکه فردا بتواند برای خود کسی باشد حواست را به دوستانش جمع کن که آنها هستند که شخصیت او را شکل می دهند هر چند که همیشه پدر و مادر الگوی بچه بوده اند ولی دوستان دوران مدارس چیز دیگری هستند. می خواهی کاری شروع کنی فکرت و ذهنت کارت باشد نه رفیق بازی و ...
این بار از بی خیال کمی بدور باشیم کمی به فرزندانمان فکر کنیم به کسانی که می خواهند فردا نام ما را یدک بکشند. به کسی که می خواهد بگوید پدرم فلانی بوده است با افتخار ما را فریاد بزند و برای اینکه اسم ما را می آورند سینه اش را سپر کند و با وجود ما را در آغوش گیرد. فرزندمان است برای انرژی هسته ای میرویم و راهپیمایی راه می اندازیم برای بچه ی خودمان وقت نمی گذریم حتی برای ۱ ساعت شده او را برای تفریح به بیرون و سرکشی به مدرسه اش را در دستور کار قرار دهیم.
میرویم و برای اینکه آقای احمدی نژاد آمده زیر دست و پای مردم له می شویم و لگد هم می خوریم و پایمان ورم کرده و تاول زده برمیگردیم اما نمی دانیم پسر و دخترمان اکنون به چه احتیاج دارند و چرا مدام در خانه بهونه می گیرند و مشکلاتشان را راحت با ما در میان نمی گذارند.
راستی چرا فرزندانمان مشکلاتشان را به ما درمیان نمی گذارند شاید می ترسند امر و نهی شان کنیم اول مهر نزدیک است بنشینیم و جداگانه با پسر و دخترمان صمیمانه گرم گرم صحبت کنیم حتی اگر شده تنهایی به پارک و یا رستورانی دعوتش کرده ایم ولی از او بخواهیم که یک امشب را با ما راحت صحبت کند حتی اگر به مذاقمان خوش نیامده ولی تا آخر حرفهایش را گوش کنیم و خودمان را دوست اولش بدانیم و نگذاریم دیگران از او سو استفاده و راه حلهای نامناسب به او پیشنهاد دهند.
پدریم و مادر دلسوزش هستیم باید برای خوشبختیش تلاش کنیم باید بدانیم چه می خواهد و باید برای اینکه بداند هیچ وقت حتی برای یک لحظه از او غافل نیستیم هفته ی یک بار را برای صحبت کردن و مشورت گرفتن از او وقت بگذاریم و از مشورتهایش در کارهایمان به طور محسوس استفاده کنیم تا خودش بیشتر به سمت ما گرویده شود و بداند برای حرفهایش ارزش قائلیم و به او احترام می گذاریم.مجالی دگری نیست ولی فرزندانمان را باید در این چند روز باقی مانده تا آغاز مدارس چنان باشیم که بدانند هستیم.
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:4