دستهایش و چشمهایش و قلبش همیشه مضطرب و نگران همیشه چشم به راه و همیشه مهربان همیشه برای خود و برای زندگیش جان می دهد همیشه و همیشه و همیشه اوست که می تواند زندگی ها را بسازد و می تواند بپاشند!
می تواند اینقدر بزرگ باشد که مرد از دامانش به معراج برود و می تواند آنقدر والا باشد که حضرت محمد در وصفش بگوید می تواند آنقدر و آنقدر و آنقدر که شاید تا فرداهایی که شاید هم به چشم نبینیم باشد آری گزافه گویی است اگر بگوییم می توانیم در وصف مادر چیزی بگوییم.
مادر کسی که آدمیت از او بوجود می آید و کسی که هستی از او می تواند باشد و می گویند که بهشت زیر پاهایشان هست
مادر ای گل بی خار زندگیم ای همیشه غمخوار و همیشه دلسوزم و ای کسی که از شیره ی جانت به من خوراندی تا بشوم میثمی که خود را بشناسم خجل زده ام و شرمسار از همه ی محبتها و از همه ی مهروبنیها و از همه ی شب نخوابیدن هایت تا اینکه ما را به اینجا برسانی.
چیز دیگری ندارم جز اینکه ببینمت و بر دست رنجوز و نازکت که همه و همه بخاطر ما به این روز افتاده بوسه بزنم.
مادر روزت مبارک

