این ماجرا برمی گرده به روزی که تو اهواز همه و همه به سمت این سیدها هجوم میاوردند و پولهای زحمت کشیده و عرق ریخته و از سفره ی زن و بچه گرفته را می دادند به سیدها به انتظار روزی که مثلا ۱میلیون تومان آنها در ۲۵ و یا ۱۵ نمی دانم همین حدود به یک میلیون ۴۰۰ هزار تومان تبدیل بشه و یه جوری میشه گفت اقتصاد بازار رو خراب کنن و مردم رو هم تن پرور و تنبل بار بیارن خدا می دونه چندین و چند نفر رو دیدم که داشتند اشک می ریختن و یا اینقدر حرص و جوش خورده بودند که صورتاشون قرمز و حال و حوصله ی سوال پرسیدن های مکرر ما رو نداشتند.
سیدها شده بودند قبله ی آمال مردم و همه ی مردم خوزستان الی الخصوص اهواز یه جورایی اونا رو می پرستیدند و تمام دار و ندارشون رو تحویل سیدها که به عیاشی و سواری و ... دیگه معروف بودند هر کی رو می دیدم حساب بانکیش رو مسدود کرده بود و یا می رفت که اونو ببنده موبایل ۷۵۰ هزار تومانی تو بازار در عرض یک هفته شده بود ۵۰۰ هزار تومان و اصلا کسی نمی خرید همه می رفتند سراغ سیدها حتی یاد دارم ماشین های سنگین طلای زن و بچه خونه زمین و باغ و مزرعه ی خود را هم فروخته بودند و برای اینکه مثلا ۷۰ میلیون آنها در عرض یک ماه بشود ۱۰۰ میلیون به اینها روی آورده بودند و به غیر از خودشون مردم عادی دیگه ای رو هم به این کار تشویق می کردند و خیلی ها رو هم از این راه بدبخت کردند.
ادامه مطلب

