خوب بعد از ۷ روز از اومدن مامان و بابا و متاسفانه بدرفتاری های من با اونا فقط و فقط بخاطر خرید خونه قراره اونا امروز برگردن و برن به ولایت خودشون کرج.
بالاخره دیشب بعد از بگرد و به جورها برای خونه با همون آقای عامری به توافق رسیدیم و قراره ۷ میلیون و ۷۵۰ هزار تومان به اون بدم که بکش کنار و یه قسط ۱۵ ساله ماهی ۳۳ هزار تومان .
دلمون خوشه می خوایم صاحب خونه بشیم بابا قبول کنید من برج ۳/۸۳ خدمتم تموم شده مگه تو این بگیم دو سال چقدر می تونم جمع کرده باشم که هم بخوام خونه بخرم هم بخوام برم زن بگیرم و بقیه ی ماجراها تازه مگه من چند سالمه ۲۳ هنوز نشدم روز ۱۴ برج ۶ ۲۳ من تموم میشه خوب بابا زوده دیگه خواسته باشم یه دفعه ای بشم صاحب همه چیز!
اما بعد از پست قبلی خیلی نشستم فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم خسته شده بودم از همه چیز از زندگی کردن از اینکه می بینم به کمک احتیاج دارم ولی کسی نیست کمکم کنه از اینکه می بینم من توی این شرایط راحت میتونم صاحب خونه بشم و دست یاری نیست و اینکه یه دفعه هم به سر سردبیرمون زده که جای روزنامه رو عوض کنه و بره یه جای بزرگتر بگیره و با این حساب پولی تو حساب روزنامه نمی مونه که خواسته باشه به من وام بده.
خوب ما هم دلمون زدیم به دریا و به این حقوقی که داریم از روزنامه می گیریم. یعنی باید ۵/۱ سال نه بخورم نه بپوشم و نه بگردم خنده دار نه!
خوب وقتی بابا و مامان نمی خوان تو خرید خونه به من کمک بکنن چیزی نمی مونه دستم که بخوام هم بپوشم هم بخورم و هم بگردم یعنی حتی باید یه جورای این ۲ میلیون و ۷۵۰ هزار تومان رو توی این دو سال تا ازدواجم باقیست رو و ماهی ۳۳ هزار تومان رو با بدبختی جور کنم.
حسابش رو بکشید با یه حقوق ۲۲۰ هزار تومانی بدون اضافه کار هم ۲ میلیون و ۷۵۰ هزار تومان رو جور کنم هم ماهی ۳۳ هزار تومان تقدیم بانک مسکن کنم تا این خونه به نام میثم حلالی نصب بشود.
خوب فعلن به فکر هیچ چیز نیستم جز اینکه بتونم تو این دو سال خودم رو از همه لحاظ ببندم و از همه نظر بتونم خودم رو برای یک زندگی فعلن معمولی آماده کنم.
اما امروز می خوام به غیر از این موضوع به چیزه دیگه ای بپردازم.شاید شب نوشتم محله های اهواز رو به چه نامی می شناسیم.شب شاید نوشتم اگه خونه قولنامه شد
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:1