چند وقتی بود بدلیل برخی از مسائل و اتفاقاتی که تو کشورم رخ داده بود دوست نداشتم مطلبی بنویسم، شایدم وقتی صحنه های غیرقابل تحملی را در تلویزیون ایران و آن طرف آبها می دیدم به غیر از پائین انداختن سرم و حرص خوردن در دلم چیز دیگری را نمی توانستم انجام بدهم.
تخریب اموال عمومی، آتش زدن مغازه ها و اموال مردم، کشته شدن عده ای زن و مرد و کتک کاری مفصلی که تهران را به مرز بحران کشانده بود و به حالت نیمه تعطیل درآورده بود و این موضوع سوژه داغی برای فرصت طلبان شده بود و صحنه هایی را به تصویر می کشاندند که هر کس نداند می گوید ایران ناامن ترین کشور دنیاست.
اینکه در انتخابات دهم رای مردم جابجا شده است و یا تقلب را نمی توانم با جرات قبول و یا رد کنم زیرا اکنون که ۲۶ سال از عمرم می گذرد و در تمامی انتخاباتها شرکت کرده ام نتوانسته ام برای یک بار هم که شده شاهد شمارش آراء صندوق ها باشم و در غیر این صورت هر کس هر چه می گوید شاید قصد و غرضی دارد.
اما حاصل این اتفاقات ناگوار؛ تخریب وجهه ایران بود و هر وقت من این تصاویر را می دیدم به غیر از اینکه ضرر موضوع فوق را متوجه مردم می دانستم چیز دیگری دستگیرم نمی شد،آری زن و مردهایی کشته شدند که داغشان را خانواده آنها باید تحمل کند، اموالی تخریب شد و به آتش کشیده شدند که مردم می بایست جبران کنند، تعطیلی هایی بوجود آمد که مردم را از کسب روزی محروم کردند، پدر و مادر می بایست هر روز بدنبال بچه هایی خود به مدرسه می رفتند تا مبادا فرزند دلبندشان در این میان آسیبی ببیند و باز هم وقت خانواده برای این موضوع گرفته می شد و میلیاردها تومانی که می بایست برای مداوای افراد زخمی و مجروح و ... می شد که باز هم مردم متوجه این موضوع بودند.
براستی مگر مردم کشورم در انقلاب اسلامی در دفاع مقدس و در بسیاری دیگر از چنین صحنه هایی خون نداده اند و یا هزینه نکرده اند و یا مگر داغ فرزند جگر گوشه خود را ندیده اند که باز هم باید بیایند و فرزند خود را کفن پوش ببینند، اینها درددلهای من است، اینها باعث شده بود سکوت کنم تا شاهد آرامش نسبی باشم و بعد حرفهایم را بزنم.
بگذریم، امروز ۲ هفته و اندی را از روز رای گیری پشت سر می گذاریم و تنها خاطره ای تلخ از ماجرای اتفاقات اخیر در ذهن من و میلیونها ایرانی در جای جای کشور نقش بسته است، امروز هر کس به یاد آن اتفاقات می افتاد از ندا آقا سلطان صحبت می کند و از مردی که زیر دست و پای عده ای به شدت کتک می خورد و یا از آن زن تهرانی که علیرغم نامحرم بودنش نگذاشته بود مرد زیر دست و پای برخی جان دهد، البته وقتی خونی ریخته شود و عده ای هم شاهدش باشند کنترل کردن آنها بسیار سخت و دشوار است.
امروز دوست دارم مردم کشورم متحد باشند، نمی گویم متحدی آنها به نحوی باشد که دنبال مطالبات خود نباشند، اما برای دریافت مطالبات خود راهی هست و قانونی وجود دارد، حتی به نظر من خانواده آقا سلطان و ... که عزیزان خود را از دست داده اند می بایست به شدت پیگیر افراد جنایتکار باشند تا آن افراد به سزای عمل خود برسند.
اما خواهشی که از مردم کشورم دارم آن است که نگذارند افراد بیگانه ای که فقط قصد سرنگونی کشور من و تو را دارند به جمع هایشان راه پیدا کنند، ما دوست نداریم کشورمان عراق و یا افغانستان شود، ما دوست نداریم ناموس کشورمان بدست اجنبیان بیفتاد، ما دوست نداریم اقتصاد و خاکمان به دست افرادی بیفتاد که هیچ وقت و هیچ گاه از تاریخ دو هزار و چند صد ساله ی کشورمان حتی لحظه ای دلسوزمان نبودند و چشم طمع به این خاک داشتند.
حرفهایم زیاد است، اما هر آغازی پایانی دارد زنده باد ایرانی و ایران و این خاکی که مردان و زنان غیور را در خود پرورش می دهد.

