تبليغاتX
و اما خوزستان ...
یک مطبوعاتی دیگر هم پرکشید 

این روزهای تلخ بهاری پایان ندارند و هر روز باید به انتظار خبرهای بد باشیم و گویا خبرهای خوش کمتر به گوش می رسند و دیگر عادت شده بشنویم که فلان دوست و آشنا و فامیل در جاده های کشور جانشان را از دست داده اند.

اما امروز باز هم خبری آمد و قلبمان را با هیزم های آماده ی به آتش کشیدن برزخی کرد.

حسین زراعکتار مدیرمسئول هفته نامه بهار سبز به همراه همسرش که صاحب امتیاز این نشریه می باشد و دختر نوجوانش در تصادفی مهیب جان خود را از دست داده اند و البته دختر حسین زراعتکار که انشاءالله خداوند به او کمک کند در کما به سر می برد و آرزو داریم هر چه سریعتر سلامتی اش را به دست آورد.

آری این روزگار رحم و مروت ندارد و تنها باید قدر لحظاتی را که با یکدیگر هستیم بدانیم در غیر این صورت یک رو زهم نوبت ماست که ازرائیل را بالای سر خود ببینیم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:57
دوستی های خاله خرس ها 
وقتی به دوستی های امروز نگاه می کنم بیشتر خرس یادم می آید، حال تو بنشین فکر کن از خرس و دوستی چه به تفکرت میرسد.
بعد به اتفاقات دور و برم نگاه می کنم و نمی دانم خوشحال باشم و بخندم و یا ناراحت باشم و گریه کنم.
نمی دانم به چیزهایی که دوست دارم انجام شوند و ممانعت ها را می بینم فکر کنم و یا به کارهایی که باید انجامشان بدهم و تنبلی می کنم.
دلم می گیرد برای خودم، برای کشورم و مردان و زنانی که خطا نکرده می میرند و قلبم آتش می گیرد از کسانی که اگر یک سال دیگر وقت داشتند اختلاس را ده هزار میلیارد تومانی می کردند.
دلم برای پسرک سرطانی کنج اتاق بخش سرطان می سوزد که بی پولی ثانیه های عمرش را رو به افول می گذراند و دلم برای مادری می سوزد که هر چه سعی می کند بیماری دخترش را کتمان کند و با او دلداری بدهد باز هم زیر چادرش چشمهای خیسش را پاک می کند.
بعد دلم برای دخترکی می سوزد که پدرش در زندان چشم به راه گلریزانی برای آزادی اش است تا گرمای خانواده و نان آور 6 سرعائله دوباره سرپای خود بایستد.
همه را که مرور می کنم می بینم دوستی های مان خاله خرس که چه عرض کنم دشمن با دشمن هم نیست، داریم ولی گذاشتیم بانک سودش را بخوریم، داریم ولی برای وام دادن پشیمانمان می کنند، داریم و برج می سازیم ولی صدقه و زکات نمی دهیم و می گوئیم نداریم اما هر هفته یک کشور خارجی را بالا و پائین می کنیم. چقدر خواسته باشم دلم را صاف کنم و بگویم که درست می شود و این روزهای تلخ آن قدر زود می گذرند که دیگر کسی به آنها فکر نمی کند، چقدر باید با بالا و پائین کردن رقم یارانه ها و گرانی مردم را از به نتیجه رسیدن جلوگیری از تخلفات و ... دور نگه داریم و بیشتر دلم می سوزد که منشور کورش را می آورند و می گویند یک هفته مهمان شماست و بعد می بریمش به موزه کشور خودمان!
دوست ندارم از بی کفایتی ها بیشتر بنویسم، دلم داغ می شود و سرم با هیچ کدئینی آرام نمی گیرد، چقدر دلم را به این مجلس و آن نماینده و رئیس جمهور که شعارهای رنگ وارنگ می دهند خوش کنم.
باز هم امیدوارم و بس.
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:49
اختلاس 3 هزار میلیاردی بدترین اتفاق ایران در سال 90 

وقتی ورق های تقویم سال ۱۳۹۰ را شمارش می کنیم می بینیم ۳۶۰ و اندی روز گذشته و تنها همین دقایق و ثانیه های باقی مانده هستند تا اگر می خواهیم کاری شگرف انجام بدهیم را انجام دهیم.

اما در این بین برخی هم بیشتر به فکر عدم کار شگرف و به انجام رساندن کارهایی بودند که بیشتر باعث ایجاد لکه ای ننگ برای کشورشان شود و این یعنی عین پستی که متاسفانه در سال ۹۰ گریبان بسیاری را گرفت چه مسئول و چه غیر مسئول و چه رده بالایی و چه رده پائینی.

خبر اختلاس ۳ هزار میلیاردتومانی در سوم ماه مبارک رمضان تنها غیر از بی اعتمادی چیزی بوجود نیاورد، اما فراموشی نمی دانم خصلت خوبی است که خداوند به آدمی داده یا نه و مردم خوب و عزیز کشورم با فراموشی این موضوع دوباره اعتماد کردند و در صحنه های بزرگ حماسه آفریدند و چیزی هم جز یک تشکر و قدردانی خشک و خالی عایدشان نشد، یعنی نه عیدی هایشان عیدی های چشمگیر بود و نه یارانه آنها بیشتر شد، نه نرخ تورم کاهش یافت و نه حقوق هایشان نسبت به سال های گذشته افزایش چشمگیری داشت.

حال ما مانده ایم و ۳ هزار میلیارد تومانی که می تواند زندگی بسیاری از ایرانیان را که هنوز کارتن خوابی می کنند و یا بی خانه هستند و مشکلات فراوانی دارند را حل کند، می تواند بیمارستان بسازد، می تواند زندانی های غیرعمد را آزاد کند، می تواند استانی را آباد کند، می تواند چند هزار جوان بی کار را صاحب شغل کند، می تواند هزاران جوان را به خانه بخت بفرستد و جهیزیه تامین کند، می تواند مریضی را از خرج و مخارج بالای درمان رهایی دهد، می تواند کارون را لایروبی کند، می تواند حقوق های عقب افتاده را بدهد و می تواند اعتمادهای از دست رفته را بازگرداند.

این شما هستید و ورقی از تقویم روزهای ۱۳۹۰ که باید ...

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 و ساعت 9:50
جای شما خالی محمود خان امروز تربت کربلا نگذاشت مردمم خرید عید داشته باشند 

سلام زمستانی مرا پذیرا باش محمودخان احمدی نژاد رئیس جمهور مردمی کشورم که گویا تنها پونز روی نقشه جلوی شما روی استان خوزستان قرار دارد و هر چقدر هم ما تلاش می کنیم بی فایده است و می خواهی به هر نحوی که شده به ادبیاتی که در شما سراغ داریم یک جوری سر ته قضیه و رفع مشکلات خوزستان را سرهم آوری و تو گویی انگار که نه انگار خوزستان با مشکلی مواجه است.

یادم می آید در همین مدتی که رئیس جمهور شده ای جایی حرفی زده ای مبنی بر اینکه خوش به سعادت خوزستانی ها که تربت پاک کربلا بر سرشان نازل می شود. اما انگار این تربت ها نمی گذارد مردم زندگی راحتی داشته باشند، بیمارستان ها پر می شود از تنگی نفس ها و کودکان آسمی و زنان و مردانی که بیماری قلبی دارند، راستی آقای محترم در خانواده شما مادر و یا خواهر و یا دایی و عمه و فرزند و دوستی ندارید که مبتلا با بیماری های قلبی و عروقی و یا تنگ نفس باشد، اصلا خدا نکندکه چنین چیزی باشد، اما آیا حاضر می شوی مادر خودت را در چنین هوایی به خوزستان بیاوری.

جایت را خالی می کنیم، می دانم که درگیر خرید شب عید و مسائل این چنینی هستی و باید به دیگر مشکلات غیر خوزستانی رسیدگی کنی، اما می خواهم کمکت کنم تا شاید بتوانی خوزستان را از این مهلکه سمی که به گفته خیلی ها این تربت کربلا نیست بلکه خاک بغداد و دیگر شهرها و استانهای عراق است که به واسطه چکمه ها و تانک های آمریکایی و ... بوجود آمده و اکنون ما داریم نوش جانش می کنیم نجات دهی، کمک من به تو همان هدیه ای است که نمی دانم بابت چه به خبرنگاران میدهی، هدیه ات را بگذار برای خرید بلیط هواپیما به عراق و یا هر جای دیگر برای تنها رفع مشکل گرد و خاک، هیچ چیز دیگری از ۸ سال ریاست جمهوری تو نمی خواهم فقط همین را حل کن.مگر می شود فردا فرزندم متوجه شد که چرا این استان با استانهای دیگر در این رابطه فرق ها و تفاوت ها دارد سوالات او را بی جواب بگذارم و یا مگر می شود من که پدرم به فکر این نباشم که فرزندم زندگی راحتی نداشته باشد.

شاید ما از حق خودمان بگذریم اما از حق فرزندانمان که باید زندگی راحت و آسوده ای داشته باشند نمی گذریم و حلالت نمی کنیم اگر این معضل حل نشود.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 8:55
موسوی جزایری 

حضرت آیت الله سید علی موسوی جزایری امام جمعه کلانشهر اهواز با حضور در این آیین و غرس و آبیاری یک نهال گفت: امروز فرصتی دست داده تا از حضور پرشور مردم در تمامی صحنه ها به خصوص انتخابات اخیر که بسیار پرشور صورت گرفت تقدیر و تشکر نمایم و خوشحالیم از اینکه با رای قاطع تمامی معادلات دشمن را برهم زدند و اجازه ندادند پیش بینی های آنها درست از آب درآید.

وی ضمن تقدیر و تشکر از شهردار و عواملین و مجریان طرح کمربند فضای سبز گفت: در مدت اخیر شاهد پروژه ها و مسائل عمرانی در اهواز هستیم که باعث خوشحالی ما می شود و امروز آثار و برکات اقدامات شهرداری به خوبی در شهر به خصوص در زمینه فضای سبز و زیباسازی نمایان است و فردا این فضای سبز با رشد و نموی درختان مکانی سایه دار و تفریحی برای استراحت خانواده ها در ایام تعطیل جهت رفع خستگی ها می شود و امیدواریم هر چه سریعتر و با توجه همگی مسئولین به این مهم شاهد به ثمر رسیدن این پروژه عظیم و خداپسندانه باشیم.

نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از صحبت های خود با اشاره به فرمایش امام صادق (ع) گفت: امام صادق فرموده اند که هم درخت بکارید و هم زراعت کنید و محیط خود را سبز نگه دارید که این فرموده حضرت ما را به اهمیت توسعه فضای سبز و چمن کاری و درختکاری و گل کاری متوجه می سازد که یقینا باید با اقدامات گسترده در این زمینه هم باعث کاهش گرد و خاک ها شویم و هم اینکه محیط زیست را برای شهروندان به مکانی قابل توجه تبدیل کنیم.

امام جمعه مردم اهواز خاطر نشان کرد: در یک سفر به یکی از شهرستان ها عده ای می خواستند عملکرد شهرداری را به من نشان بدهند که من به آنها گفتم با توجه به اقدامات شهردار می توانیم در راستای عملکرد وی تصمیم بگیریم، اکنون شهردار اهواز نیاز به تعریف و تمجید ندارد و می توانیم او را در این مدت زمان کوتاهی که بر مسند شهرداری نشسته او را شهرداری موفق و توانمند بدانیم و امیدواریم با اقدامات او شاهد شهری زیبا و با رونق و در خور شان مردم ببینیم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 12:15
رشوه 900 میلیونی برای حفظ سهمیه شمش در فولاد خوزستان  

نخستین جلسه رسیدگی به پرونده بزرگ فساد مالی با حضور متهمان صبح شنبه در محل دادگاه انقلاب تهران آغاز شد. متهم ردیف اول پرونده فساد مالی در جریان دادگاه رسیدگی به اتهاماتش از واریز رشوه سه میلیون و 109 هزار دلاری به خاوری مدیر عامل سایق بانک ملی خبر داد و گفت: 900 میلیون تومان رشوه به آقای "الف" دادم تا سهمیه شمش ما را در فولاد خوزستان حفظ کند.

به گزارش مهر، مه آفرید خسروی در دادگاه رسیدگی به پرونده فساد مالی اخیر پس از استماع متن کیفرخواست در پاسخ به پرسش قاضی مبنی بر اینکه آیا اتهامات وارده را قبول داری، گفت: برخی را قبول دارم برخی را قبول ندارم و قاضی گفت باید روشن پاسخ دهی آیا قبول دارید یا ندارد؟ که اعلام کرد قبول ندارم.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 9:11
ضعف عدم واگذاری سهام فولاد خوزستان در بورس به کدام مدیریت برمیگردد 

تکلیف واگذاری سهام فولاد خوزستان در بورس  چه شد و علل عدم واگذاری این مهم به ضعف کدام مدیریت برمی گردد، تا چند روز آینده گزارش این مهم را بر روی وبلاگ واما خوزستان خواهید خواند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه چهارم بهمن 1390 و ساعت 16:6
امروز سکوت می کنیم و تفکر برای تمامی آن چیزهایی که برایشان وقت گذاشته ایم  

این روزها سرد می گذرد، برای آن ور آبی ها و می خواهند با کشتن علم و انسان های نخبه کشور به نتیجه ای برسند که می دانند نه از طریق جنگ های نرم افزاری به آن دست پیدا می کنند و نه از طریق جنگ های سخت افزاری.

ترورها، تنها هدفی است برای تزلزل روحیه جوانانی که گرچه میلیاردها تومان برای به ثمر رسیدن آنها هزینه شده است، اما با توجه به توسعه علم، هر روزه هستند افراد تازه نفس تر و جوان تر و بیشتری که به این علم علاقمند می شوند و پله ها را یکی یکی و دقیق و منظم پشت سر می گذارند.

ترور ۴ دانشمند هسته ای کشور در چند وقت اخیر و ترور شهید تهرانی که همگی برای پیشرفت و ارتقای این کشور که تمام ثانیه های عمرمان در آن گذشته تلاش کرده اند، موضوعی نیست که بتواند ایرانی ها را عاصی کند و آنها را از ادامه کار عاجز نمایند، بلکه نفرت ما را از دشمنانمان بیشتر می کند و به ما این قدرت را می دهد که گام های استوارتر و پویاتری برای آینده برداریم و به آنجایی برسیم که دشمن از آن هراس دارد.

اما در این برهه تعجب هم چاشنی کار ما شده است و  متاسفانه برخی حال یا از سر ناآگاهی و یا از سر عناد با این کشور و مردمش علاقمند به چنین اتفاقاتی هستند و می گویند با این اتفاقات ایران هسته ایی نمی شود، در صورتی که اگر من یعنی میثم حلالی نصب و فرزندم و نسل های بعد از من تا آخر عمرمان در این کشور قصد زندگی کردن داشته باشیم که همین گونه هم هست پس باید به تمامی نیازهایمان پاسخ گفته شود، نیازهای ما هم چیزی نیست جز رسیدن به تمامی ایده آل ها در تمامی ابعاد و عرصه ها، یعنی رسیدن به رتبه اول علم و سلامت و ورزش، سیاست، اجتماع و رفاه و آبادانی و هر آنچه که فکرش را می کنیم، پس باید به جای تضعیف این مهم به فکر تقویت باشیم و اگر می توانیم یک آجر روی سازندگی آجرهای سازندگی کشور بگذاریم والله تخریب کردن و ایجاد سد و سنگ اندازی و مانع تراشی که کاری ساده و مبتدی است.

حال ما هستیم و این کشور که حاضریم زندگیمان را برای هر چه برافراشته تر شدن پرچم سه رنگ سرخ و سبز و سفیدش بگذاریم و شب نخوابی بکشیم و قطعا بیش از اینها خون بدهیم تا هر چه بیشتر مستقل تر شویم و استوارتر و سرافرازتر و می دانم که می رسیم و سرمست و شاد برای این رسیدن خواهیم شد.

البته نباید این را فراموش کنیم که دشمن هر روز برای تضعیف روحیه ما برنامه های گسترده تر دارد و متاسفانه افرادی را برمی گزیند که شاید تنها بدلیل جریمه شدن خودرو و یا گران شدن قبض آب و برق از این دولت ناراحت هستند و یا افرادی که عاشق رفتن به آن ور آب ها هستند و فکر می کنند رسیدن به آن ور تمامی آرزوهایشان را برآورده می کند و تا آخر عمر زندگی دارند که یا می تواند به هوس های پوچ آنها جواب بدهد و برای یک شب کنار کسی بخوابند و یا اینکه دلارهایی نصیبشان می شود که تاکنون ندیده اند و یا اینکه می توانند تا آخر عمر به چیزی برسند که در این کشور برای روزی آرزویشان را داشته اند که در ایران بدلیل اینکه اسلامی هستیم و با آن می بالیم محدودیتهایی برایشان وضع شده است.

از اینها که بگذریم این را هم می دانیم که اگر لازم باشد تفنگ بدست می گیریم و تا جایی که می توانیم برای فردایمان می جنگیم و اگر هم کشته شویم باکی نداریم. شاید لازم باشد در این عرصه به غیر از نیروهای علمی و هسته ایی کشور ما هم یک قطره در این دریایی باشیم که از روز اول این گیتی بوجود آمده است.

راستی امروز سکوت می کنیم و تفکر برای تمامی آن چیزهایی که برایشان وقت گذاشته ایم و وقت می گذاریم و کوتاه هم نمی آییم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 12:44
تولدت مبارک و اما خوزستان 

سلام و اما خوزستان میثم حلالی نصب، تولدت مبارک، آمدم همین را بگویمت و بروم. مواظب خودت و ناملایمتی هایی که در آینده به تو می شود باش.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 16:16
وقتی به تمام اقدمات می بالیم، منتظر آخرین آنها هستیم 

این روزها در کشورم که علیرغم تمامی کمی ها و کاستی ها اقدامات شگرفی در آن صورت می گیرد، شاهد عملکردی هستیم که تنها باید در وصف آن بنویسیم که به خود می بالیم.

تسخیر هواپیمای پهپاد که شاید تا ده سال دیگر نمی توان به آن فکر کرد و حتی کپی از آن ساخت و یا این آخر دستگیری جاسوس سیا که بطور حرفه ای قصد کسب کردن اطلاعات فوق سری کشورمان را برای ایجاد مشکلات داشته و البته چندین و چند اقدام دیگر که هنوز خبری از منتشر شدن آنها در دستور کار نیست.

دیروز یکی از دوستانم حرف خوبی زد و گفت که من برای انسانهایی که تلویزیون ما را می بینند و بعد تلویزیون صدای آمریکا و بی بی سی و ... را و تنها به حرفهای صداهای بیگانه اعتماد دارند و تمامی حرفهای تلویزیون داخلی را دروغ و کذب محض می دانند متاسفم، زیرا ما به حرفهایی علاقه نشان می دهیم و آنها را قبول می کنیم و تحت تاثیرشان قرار می گیریم که اگر خوب به آنها فکر کنیم می بینیم تنها موضوعی که این تلویزیون ها و رسانه ها دنبال می کنند دشمنی با ماست و قصد تخریب وجه نظام را دارند، یا اصلن به این فکر کن که تمامی حرفهای آنها خوب و قشنگ و درست، اصلن وقتی ما با نظام دشمن شدیم و نظام سقوط کرد آیا آنها چشم روی چشم می گذارند تا دموکراسی برگزار شود و فردی کشور را در دست بگیرد که مردم آن را برگزیده اند، قطعا نه و فردی روی کار می آید که آنها می خواهند، زیرا ایران با تمام کشورهای دنیا فرق می کند.

از همه اینها که بگذریم ما به تمامی اقدامات دولت به خصوص زحمتکشان در عرصه ایجاد امنیت برای کشور اعتماد و به آنها اعتقاد داریم، اما یک اقدامی که تمامی مردم کشورمان منتظرش هستند تا به ثمر بنشیند، دستگیری گروه آریا و برگرداندن ۳ هزار میلیارد تومان می باشد، البته نباید از نکته بسیار حائز اهمیت این پرونده به سادگی رد شد و آن اینکه تمامی افرادی که در این پرونده دست داشته اند به سزای اعمالشان برسند چه بزرگ باشد و چه کوچک، حتی اگر من مقصر هستم باید من هم مجازات شوم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 12:57
دوست ندارم بنویسم اما خدا نکند پهپاد شهید تهرانی مقدم را تسخیر کند 

چه بخواهیم قبول کنیم و چه نخواهیم، تهرانی مقدم یکی از بهترین نیروهای نظامی ایران در زمینه ساخت و تولید سلاح ها بوده است و اینگونه که شنیده ام به راحتی می توانسته از هر نوع سلاحی که به بازار می آید کپی برداری کند و همانند او و شاید هم قدرتمندتر سلاحی بسازد و ما را در زمینه های دفاعی بسیار محکم و استوار کند، تا مبادا دشمنی قصد داشته باشد حتی برای ثانیه ای فکر تجاوز را به ایران اسلامی داشته باشد.

اما این روزها و با اعلام خبر غرور انگیز نشاندن هواپیمای جاسوسی پهپاد، دقیقا شاهد تیتر اول شدن آن در تمامی رسانه ها شده ایم و دیگر خبری از شهید تهرانی مقدم نیست و به دلم بد آمده که مبادا به این دلیل و پرداختن بیش از اندازه به موضوع پهپاد که بسیار هم موضوع مهمی است موضوع مهم تر دیگری مثل علت اصلی شهید شدن سردار تهرانی مقدم فراموش شود.

مسئولین به گونه ای عمل کنید که باید عمل کنید.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 16:48
دندانپزشک سگ باز! 

برخی وقتها آدمی با سوژه هایی مواجه می شود که تنها مات و حیرت زده می ماند و سری باید تکان دهد و از کنار آن بدلیل جلوگیری از درگیری های احتمالی که معمولا هیچ سودی برای طرفین ندارد بگذرد و افسوس بخورد.

درست روبروی روزنامه فرهنگ جنوب در اهواز یک دکتر دندانپزشک مشغول فعالیت است و ۲ منشی گویا دارد که آنگونه از دوستان که شنیده ام بسیار در کارش خبره است و تا به حال کسی ناراضی از مطبش بیرون نیامده، اما همین آقای دندانپزشک به همراه ۲ منشی اش جلوی در مطب با ۲ سگ پشمالو خارجی مشغول بازی کردن بودند و آنها را در آغوش می کشیدند و دست آخر از آنها تقاضای بوس می کردند، که یعنی یه بوس به من بده و منشی چنان بوسی از صورت سگ می برد که گویی عزیزترین فرد زندگی اش را بوسیده.

اینکه آدمی به نگهداشتن حیوانات از قدیم علاقه داشته موضوع خوب و حسنه ای و در روایات شنیده ایم که نگهداشتن حیوانات در خانه رفع بلا می کند، اما در مطب داندنپزشکی که مدام با بهداشت و سلامت جامعه در ارتباط است آیا باید شاهد چنین موضوعی باشیم، آن هم با روپوش سفید پزشکی که سالانه جان هزاران و شاید هم میلیون ها نفر را در دنیا و ایران نجات می دهند، قشری که همه به احترام از آنها یاد می کنند و می دانند شب و روز برای آنها بدون سلامتی آحاد جامعه معنا ندارد.

امیدوارم که این آقای دکتر به همراه منشی هایش سگ هایشان را در خانه نگهداری کنند و در خانه و جلوی خانواده اش از سگ های خارجی و پشمالویشان تقاضای بوس کنند نه جلوی در مطب و پیش چشم عابرین پیاده که هر آن احتمال دارد بدلیل درد دندان به آنها مراجعه کنند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 8:26
اینجا خوزستان و گزارش هایی که اغلب جای خالی یک مسئول در آن احساس می شود 

چند روز پیش در یکی از آخرین مطالبی که روی وبلاگ واما خوزستان قرار دادم نوشتم می خوام به خودم تکانی بدهم و هفته ای ۲ تا ۳ گزارش تهیه کنم، البته اگر همه عوامل سوژه مورد نظر با من همکاری کنند و هیچ مشکلی سر راهم بوجود نیاد که گویا این یکی از آرزوهای محال برای تهیه یک گزارش به خصوص در کشور ما ایران است و برای تهیه یک گزارش باید از هفت خوان رستم که بگذری هیچ، باید خیلی هم امروز و فردا بشنوی و اینکه فعلا نمی توانم صحبت کنم، یا اینکه گزارش را پیگیر نشو شاید برایت دردسر درست شود و دست آخر هم مدیر در جلسه است و یک ساعت دیگر زنگ بزن و چیزی جز دنبال نخود سیاه رفتن دستت را نمی گیرد.

یکی از گزارشهایی که بسیار علاقمند به تهیه آن بودم وضعیت سقط جنین در خوزستان بود که متاسفانه شنیده بودیم این موضوع در مدارس به خصوص در راهنمایی ها و دبیرستان های دخترانه چندباری روی داده یعنی دختران به واسطه روابط نامشروع باردار شده اند و بعد هم با یک دارو و آمپول و ... جنین درون رحم خود را از بین برده اند و آنرا در سرویس بهداشتی انداخته اند.

از این رو وقتی با نه های متعدد در این گزارش روبه رو شدم و هیچ کسی مرا یاری نکرد تا این گزارشم به سرانجام برسد و اینکه مدیرانی که باید پاسخگو باشند، پاسخگو نبودند، سعی کردم از مطب های زنان و زایمان این گزارش را پیگیری کنم که گویا تمامی مطب ها و پزشکان متخصص از حضرت زهرا متولد شده اند و پاک و منزه هستند و هیچ کسی این کار را انجام نمی دهد، این در حالی است که برخی از منشی های این متخصصان اذعان داشته اند که حداقل هفته ای ۳ تا ۴ نفر به مطب آنها برای این کار مراجعه می کنند و تنها یک منشی از من خواست که ۵ شنبه ای به مطب بروم که با توجه به اینکه ۵ شنبه ها مطب اغلب پزشکان متخصص تعطیل می باشد این گزارش هم به سرانجام نرسید.

دست آخر سراغ عطاری ها رفتیم که گویا آنها هم در این موضوع دست دارند و با داروهای گیاهی می توانند جنین های ۲۰ تا ۳۵ روزه را و نه بیشتر سقط کنند و ۶۰۰ هزار تومانی بابت تجویز این دارو پول دریافت کنند که البته استاد اینها هم خود را جدای از تمامی تجویز داروها دانست گفت گناه کبیره است و ال است و بل است و دست خالی ما را روانه دفتر روزنامه کرد.

واقعا نمی دانم سرانجام تهیه یک گزارش در خوزستان به کجا می رسد و چرا اغلب مسئولین دوست دارند مخفی کاری کنند تا روشن گری و چرا به جای دادن راهکار سکوت می کنند و فکری برای جلوگیری از معضلات ندارند و یا دوست ندارند که بگویند.

گزارش های بعدی که مد نظر است در رابطه با دستفروشانی است که علیرغم اینکه بارها توسط شهرداری بساطشان جمع شده باز هم به این کار روی آورده اند و گویا شغل همیشگی آنها است و گزارش بعدی در رابطه با نوع پرداخت تسهیلات بانکی و نحوه رضایت مردم است.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 9:33
این روزها خجالت می کشم بگویم پرسپولیسی هستم 

این روزها هوای دلم مثل آسمان امروز اهواز ابریست و ناراحتم و انگار نه انگار بعد از این همه خون دل خوردن و حرص و جوش خوردن وقت ها پای تلویزیون نشستن برد شیرین مقابل تیم قدرتمند داماش خوشحالم کرد و حرکت نمی دانم چه اسمش را بگذارم بچگانه، ناشیانه و یا حتی شیطانی و ... دو بازیکن تراز اول پرسپولیس مرا تا جایی رساند که برای اولین بار در این ۲۸ سال عمری که از خدا گرفته ام بگویم خجالت می کشم که پرسپولیسی هستم و یا بهتر بگویم خجالت می کشم که بگویم شیث رضایی و محمدنصرتی پرسپولیسی هستند.

یکی از دوستانم می گوید: احتمالا شیث و محمد از بچگی اینگونه و با این رفتارها آشنایی داشته اند و در محله هایی بزرگ شده اند که پدر و مادر به خوبی نتوانستند این دو را کنترل و طبیعتا رفتارهایشان به اینجا ختم شده است که در تیم بزرگی مثل پرسپولیس دست به این کار بزنند.

من بازی های مجتبی محرمی و نادرمحمدخانی را یادم هست و هر روز عکس های بزرگ این بازیکنان را در هفته نامه های فانوس و البرز و دیگر رسانه ها می دیدم و افتخار می کردم که طرفدار پرسپولیسی هستم که اگر بزرگترهای تیم چنین حرکتی را از هر بازیکنی می دیدند با بدترین برخوردها مواجهشان می کردند، اما گویا این پرسپولیس بزرگترهایش بیشتر دوست دارند برای اینکه تیمشان نتیجه بگیرد و به مشکلات بیشتری برخورد نکنند تا مبادا جایگاهشان در تیم متزلزل تر از قبل شود، لب به سخن نمی گشایند و جریمه ای قاطع برای آنها در نظر نمی گیرند.

مگر می شود پرسپولیسی که داعیه دار پرطرفدارترین تیم آسیا را لقب می کشد با حرکت ۲ نفر که واقعا دور از اخلاق است در تمام دنیا به سخره گرفته شود و رسانه های بیگانه تا می توانند این موضوع را مثل میخ داغی بر چشمان ما فرو کنند و عکس دو شیر را در حال انگشت کردن یکدیگر به عنوان نماد پرسپولیس معرفی کنند و با اعصاب میلیون ها ایرانی بازی کنند و روحشان را جریحه دار و خدشه دار کنند.

اما اگر من سمتی داشتم در این ورزش که باید باعث سلامتی و تقویت ایمان در ما شود نه تقویت حرکات شیطان پرستی بدون شک این دو بازیکن را از تمامی فعالیت های ورزشی حتی طناب زدن محروم و ممنوع می کردم.

وای بر شما که دل ملتی را شکستید و آخرتتان را به دنیا فروختید.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 9:20
می خواهم به خودم تکانی بدهم 

از امروز به بعد می خواهم با هفته ای ۳ تا گزارش یه تکونی به روزنامه فرهنگ جنوب تو بخش گزارشش بدم و البته یه تکونی هم به خودم که خیلی وقت دست به قلم نبردم. امروز شاید رفتم از اوضاع و احوال بنزین فروش های کنار جاده که شنیدم بعضی هاشون با این کار ازدواج کردن و ماشین خریدن، اما تنها سوادشون به اینجا ختم میشه که باید مثلا یک گالن ۲۰ لیتری رو ۱۴۰۰۰ تومان بفروشن ختم میشه گزارشی تهیه کنم، فردا هم از اوضاع و احوال کتابخانه نزدیک خونمون که تو یک پارک قرار داره و بیشتر اونجا انجمن ترک اعتیاد و گوسفندچرانی و مطلک پرانی و این جور جایی و نه مکانی برای کتابخوانی و بعد هم می خواهم از آخرین وضعیت بقعه متبرکه علی بن مهزیار اهوازی گزارش تهیه کنم. البته خدا کنه که توی این راه همه چیز همون جور پیش بره که انتظارش رو دارم.

دوستان خوبم من تو اهواز زندگی می کنم اگر سوژه مناسبی برای گزارش مد نظر شماست که احیانا از چشم ما به دور مانده حتما ما رو کمک کنید و ما هم در حد توانمون گزارش سوژه شما رو پیگیری می کنیم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 8:49
آزمون های استخدامی که با مته روحت را می آزارند 

شاید یکی از مهمترین نیازهای ضروری هر انسانی به خصوص آقایانی که می خواهند تشکیل زندگی و یا استقلال شخصیتی داشته باشند، داشتن کاری مناسب باشد و حال خوب یا بد برخی درس خواندن و شب بیداری هایشان و گرفتن مدرک تحصیلی بالا را مهمترین لازمه داشتن کار به خصوص کار دولتی می دانند،به این دلیل که امنیت شغلی در آنها بالاتر از کارهایی است که در بخش خصوصی وجود دارد.

اما در آزمون های استخدامی سوالاتی از افراد جویای شغل پرسیده می شود که بعضا تنها به تخریب هویت و شخصیت افراد می پردازد.

به طور مثال در آزمون استخدامی شرکت نفت از دوستم یک سوال پرسیده اند و جوابش هم اجباری بوده. اینکه شخصیت شما چگونه است لاابال یا مسخره؟

شما چه می گوئید، جواب این سوال را چگونه می دهید، آقای پرسشگر و یا آقای طراح این سوال آیا از شما و یا پدرتان این سوال پرسیده شده بود، آیا جوانی که قصد دارد بخشی از آینده این مملکت را بسازد باید شخصیتی مسخره و یا لاابالی داشته باشد.

یا اینکه در قنوت نماز عیدفطر چه می خوانند، یا نماز جعفرطیار را چگونه می خوانند در جای خود محترم ولی آیا می تواند این موضوع چرخه حیات کشور را بچرخاند و از چاه های عمیق برای تو ثروت آفرینی کند.

باز خدا را شکر می کنم که بی سوادم و دارای شغلی هستم که سرم را بالا بگیرم و زیاد برای درس خواندن حرص و جوش نخوردم و شب بیداری نکشیدم، البته برای همین کار روزنامه هم که ۱۱ سال عمرم را برایش گذاشتم شب های زیادی نخوابیدم و حرص های زیادی خوردم ولی به کسی اجازه نداده ام از من سوال کند شخصیتت چگونه است لاابال یا مسخره.

امیدوارم طراح این سوال از فرزندانش هم چنین سوالی پرسیده شود و با شخصیت و هویت نسل او هم اینگونه برخورد شود.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 11:37
وقتی مسئولین ما به فکر روزی حرام هستند! 

متاسفانه این روزها بحث اختلاس بزرگ در ایران به یکی از داغ ترین سوژه های خبری مبدل شده و تاسف بارتر اینکه این اختلاس در خوزستانی صورت گرفته که با مشکلاتی مواجه است و اگر بخواهیم آنها را حل کنیم باید روزها و ماهها و سال ها وقت بگذاریم که اغلب مسئولین هم بدلیل نبود اعتبارات مناسب این موضوع را منتفی اعلام می کنند و یا اینکه روند کار بسیار کند و طاقت فرسا شده است و دیگر حلاوت و شیرینی اش به دل مردم نمی نشیند و اگر هم بنشیند چندین مشکل دیگر در کنار این طرح به چشم می آید که شاید از صد در صد تنها ۷۰ درصد مشکلات مردم برطرف شده است.

از اینها که بگذریم، به این می رسیم که ۳ هزار میلیارد تومان در بانک های خوزستان وجود داشته که می توانسته به شغل، آبادانی، عمران، توسعه، حل مشکلات اجتماعی، رفع محرومیت و هر آن چه که فکر می کنید اختصاص داده شود و چشمان منتظری را امید دهد نه اینکه در اخبار به گوش برسد که این مبلغ اعتبار یک ماه یارانه مردم ایران زمین بوده است.

اما داغ ترین سوژه در این اختلاس احتمال دست داشتن رحیم مشایی دست راست رئیس جمهور می باشد که گویا این رقم را برای خرید سهام فولاد خوزستانی اختلاس کرده اند که چندین هزار نفر در آن مشغول فعالیت می باشند، البته چند وقت پیش سید شریف حسینی خبر از خرید سهام فولاد خوزستان توسط مشایی داده بود که گویا در مجلس با مخالفت شدید نمایندگان خوزستان مواجه شده و این موضوع تقریبا منتفی اعلام شده بود.

دلم پر است از دست خودم که در کشوری زندگی می کنم که مسئولانش هر روز فکری به غیر از آبادانی در ذهنشان خطور می کند و می خواهند جیب هایشان را با مال های حرامی پرکنند که تنها آه و نفرین مردمی را به دنبال دارد که شاید تعداد عائله اشان از انگشتان دو دست هم تجاوز کند و در محرومیت مطلق زندگی می کنند و بعضا مشکلاتی دارند که آدمی حتی از شنیدن آنها هم وحشت دارد.

نکته تاسف بارتر دیگر این قضیه احتمال دست داشتن یک استاندار اسبق در این ماجرا است و دل پری از خودم به اینجا برمی گردد که چرا مدیران ما مدیران سالمی نیستند و حرص و طمع تمامی زندگی آنها را فراگرفته است و متاسفانه تنها ما دست به تعویض آنها می زنیم و فرد دیگری را جایگزین آنها می کنیم.

ای کاش اگر واقعا این گیتی به دست حضرت ولیعصر به سرمنزل مقصود می رسد، این اتفاق نه دو ثانیه دیگر بلکه همین ثانیه رخ دهد، حتی اگر قرار است در صدم ثانیه های مابینش من نباشم، تا شاید نسل های بعدی ما شاهد عدالتی باشند که او با خود می آورد.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 و ساعت 11:4
سرافکندگی برای دستگاه های خوزستان در روز خبرنگار 

این روزها که خیلی ها برایمان آیین تجلیل برگزار می کنند و برایمان دست می زنند و بعضا افطاری می دهند و می گویند که اگر شما نبودید، هیچ کدامیک از اقدامات ما به نتیجه نمی رسید، آنطور که باید دلمان شاد نیست، احترام ها به اندازه ای است که از توهین هم بدتر است.

۱۷ مرداد امسال که مثل همه سال مصادف است با روزخبرنگار گفتیم باز هم به روز خبرنگار رسیدیم و خوشحال بودیم که شاید در این ایام برخوردها نسبت به سال های گذشته تغییر کرده باشد و احترام ها به گونه ای باشد که شان خبرنگار در آن رعایت شود.

اما اولین برگ فاکسی که به روزنامه ارسال شد با خود گفتیم سالی که نکوست از بهارش پیداست. دستگاه ها همه همین رویه را دنبال کردند، تنها یک نفر معرفی شود و از حضور نفر دوم جلوگیری به عمل می آید، شاید رسانه ای در یک حوزه خبری ۲ یا اصلن چندین خبرنگار داشته باشد و یا عکاس داشته باشد و یا اینکه خبرنگار تازه استخدامی داشته باشد و نیاز باشد که با خبرنگاران با تجربه به جلسات برود تا بتواند سریعا پخته شود و به مطبوعات استان کمک کند.

اما برخی از جلسات را که راس ساعت می رفتیم را دیدیم که عکس العمل ها چگونه بود و بعضا خبرنگاران پشت در می ماندند و یا به سمت خانه هایشان هدایت می شدند که گویی انگار تنها مسئول روابط عمومی و یا حراست از مدیر دستگاه خود دستور گرفته بود تا به بدترین نحو بی احترامی کند.

حال تنها در این جلسات قرار بود نهایتا هدیه ای به رسم تجلیل به خبرنگارانی داده شود که یک سالی روز و شب و سرما و گرما و وقت و بی وقت و همیشه در صحنه ها حاضر بودند و یا اصلن هم نبودند برای دستگاه دعوت کنند، اما آیا واقعا نوع برخوردها باید اینگونه باشد که در جلسه اجازه ورود پیدا نکند.

اصلن می شد خبرنگار را به جلسه راه داد ولی تنها به افرادی هدیه ۵۰ یا ۱۰۰ هزار تومانی را می دادند که مد نظر است، شاید خبرنگار بخواهد تنها به پوشش خبر جلسه بپردازد و این مسئله دور از شان مسئولینی است که بخواهند خبرنگار را دیپورت کنند و یا اینکه فردی جلوی در سالن اجتماعات ایستاده باشد و هر فردی که می آید در برگه ای جلوی اسمش را خط بزنند و اگر اسمش نبود دستشان را به علامت بای بای به او نشان بدهند!

بگذریم امسال هم اینگونه و با خون دل های فراوانی گذشت که تنها باعث سرافکندگی دستگاه های خوزستان می شود و نه خبرنگارانی که برای اجرای رسالتشان روز و شب نمی شناسند.

همین!

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 10:30
سلام بر ماه مبارک رمضان 

و تو ای ماه شعبان ۱۳۹۰ ایرانی روزهای واپسینت را برای خوش آمدگویی به رمضان می گذرانی و باز ما می مانیم و انتظار آمدن ماه شعبان دیگری که سراسر جشن باشد و سرور و شادی.

اما تو ای ماه رمضان که سراسر در آن باید برای پاک شدن گناهانمان و شهادت مولایمان توبه کنیم و گریه کنیم و از خدا طلب بخشش، به حرمت مقدس بودنت و به حرمت خون پاک شیرخدایت ما را از این ماه سربلند بیرون آر تا مبادا روسیاه شویم و نابخشودنی.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه هفتم مرداد 1390 و ساعت 10:18
وبلاگی برای موعود 

وقتی چشمهایم را از غبارالود بودن هوای این روزهای کشورم شستم، گفتم همه این روزها و حادثه ها به یک جا ختم می شود و تنها یک نفر می آید و این روزها را سروسامان می بخشد.

به همین دلیل وبلاگ زمزمه های انتظار با آدرس میثم ۲۸ رو ساختم تا شاید او یعنی امام زمان بیاید و همه چیز را ختم به خیر کند. این وبلاگ تنها و تنها برای امام زمان ساخته شده و هیچ مطلبی به غیر از در وصف او نوشته و به نگارش درنمی آید.

آقاجون نمی دونم ازدواج کردی و بچه داری یا نه؟ اما می خوام روز پدر و بهت تبریک بگم دوست دارم بابای خوبم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 و ساعت 15:31
به حق الله اکبر ابالفضلم منتظرمون نذار 

دیروز وقتی کودک یک ساله و نیمه ام بانگ الله اکبر را در خانه طنین انداز کرد، موهای تنم سیخ شد و تنم لرزید،بغض گلویم را فشرد و گفتم خدایا قربونت برم که اگر فراموشتم کنیم باز هم دری رو برای ما باز می کنی.
پنجشنبه ها که میرسد می گویم فردا روز موعود است، می گویم نمی شود این همه سال منتظر بمانی و بعد بگویی مگر می شود فرجی در راه باشد.
بعد می نشینم و فکر می کنم اگر آمد و من در رکابش نبودم و به صف دشمن رفتم و یا اینکه مثل قیام حسین او را رها کردم آن موقع چه باید کنم، آن موقع باید شمشیر بکشم و یا اینکه بنشینم و غصه بخورم و فکر قیام و انتقام خونش را بکنم.
آقا میدونم لایق نیستیم و ما رو چه به در رکاب بودنت اما نمی دانم چرا هر وقت نامت را می شنوم بی اختیار اشکهایم در چشمانم جمع می شوند وعجل الفرجهم را زمزمه می کنم.

میدانم میثم کجا و تو که پاک ترینی کجا، میدانم این همه خوب و پاک برای تو و در وصفت صحبت کردن و گفتن و نوشتن کجا و قلم حقیر و بی چیز من کجا، اما این را نمی دانم اگر امروز نیامدی و فردا شد زنده ام برای یک بار دیدنت یانه؟

میدانم جفاهایی را که در حقت شده و فیلم هایی که امروز در خیابان برای آمدنت ساخته شده و فروش چند میلیاردی را نصیب عده ای کرده و میدانم حتی جوک و اس ام اس هایی را که متاسفانه برایت ساخته اند و برخی را میخنداند و برخی را هم جری می کند،اما چه کنم ما هم شده ایم مثل همان فردی که می خواست دنیا را تغییر دهد و آخر مجبور به تغییر خودش شد.

ببخشم ناتوانم برای در وصفت نوشتن ولی می خواهم به حق همان بانگ الله اکبری که فرزندم در خانه با لذت می سراید و پیشانی اش را بر روی مهر نماز می گذارد ما را دریابی و منتظرمان نذاری.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 و ساعت 10:50
بهانه اي براي نوشتن 

نوشتن بهانه اي مي خواهد كه نمي دانم چرا چند وقتي است بهانه اي به سراغم نمي آيد. بهانه اي كه بتواني بنويسي و از نوشتنت چند نفري را سيراب كني.

تعداد سال هاي حضورم در روزنامه فرهنگ جنوب از ۱۰ گذشت و وارد سال يازدهم شديم ۱۹/۹/۷۹ و امروز كه ۲۶/۲/۹۰ را نشان مي دهد، برخي اوقات عجول و برخي اوقات كند ولي امروز هر درسي باعث پختگي مي شود.

اما در اين روزنامه اولين نظرسنجي انتخاب مدير برتر استان در سال ۸۹ بود كه به مذاق بسياري خوش آمد و به مذاق خيلي ها هم بد، بعد از اين هم مشكلات اوليه استان كه طبق معمول اشتغال، گردو خاك، امنيت و بهداشت و ... پشت سر هم قرار گرفتند.

از اينها بگذريم كه ديگر مثل لالايي شبانه مادر براي نوزادان است و اگر از هر نوزادي بپرسي لالايي ها را از براست. آمدم كه كمكم كنيد و سوژه هاي مهم استان را براي تهيه گزارش معرفي كنيد كه شايد از ديد ما مخفي مانده و شما كه قطعا تيزبين و ريزبين هستيد به ما معرفي كنيد.دوستتان دارم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:5
وقتی جومونگ و لیچان به حضرت ابالفضل ترجیح داده می شوند! 

دوست نداشتم مطلب اول سالی خود را با انتقاد و گلایه و دلخوری آغاز کنم،اما برخی اوقات مطالبی به گوش می رسد و در سایت ها و خبرگزاری های مختلف می بینیم که به قول یه ضرب المثل از یکی از شهرهای خوزستان دوست دارم یخه خودم رو پاره کنم.

اگر اغراق نباشد بالای ۹۵ درصد از مردم کشورمان ایران عزیز شیعه هستند و به اهل بیت و مقدسات ارادت خاصی دارند و آنها را با هر گونه اقدامات ضد فرهنگی و جنگ نرمی که دشمن به راه انداخته است عوض نمی کنند و فراموش نخواهند کرد و تا قیام قیامت و ظهور آقا امام زمان و پرده گشایی از حوادثی که بر امت علی و آل علی گذشت این مهم ادامه دارد و خواهد داشت.

اما موضوعی که بسیار مرا غمگین و سرخورده کرد، حذف ۱۱ دقیقه ای شرح حال حضرت ابالفضل العباس از القمه تا به شهادت رسیدنش در فیلم مختارنامه می باشد که کارگردان این فیلم در برنامه صندلی داغ خبر از این مهم داد و اینگونه که از یکی از دوستان شنیده ام گویا این مهم به خواسته برخی از علمای ما صورت گرفته که در این صورت باید فقط فریاد وااسفا را بزنیم و به حال مظلومیت علی و امتش گریه کنیم.

سوال این جاست چرا باید تمامی فیلم های ژاپنی، چینی و کره ای و هندی و ... که اغلب فرهنگ غلطی از بی حجابی و وحشی گری و خیانت در آن به نمایش گذاشته می شود را در صدا و سیمای خودمان و تنها با حذف قسمت های مبتذل به نمایش بگذریم و الگویی همانند جومونگ و لیچان و ... برای جوانانمان بسازیم، اما الگوی شهامت و شجاعت و وارستگی و خداپرستی یعنی حضرت ابالفضل العباس را که در ماه محرم برای شهادتش بر سر و سینه می کوبیم و اشک می ریزیم و به او دخیل می بندیم در صدا و سیما بزرگترین رسانه ملی کشور به نمایش نگذاریم.

مگر می شود که برخی از علما و روحانیون ما تهدید کنند در صورت به نمایش گذاشتن این قسمت از فیلم در روز عاشورا بلوا به پا خواهیم کرد و در صورت به نمایش گذاشتن فیلم بانو سوسانو و یا جواهری در قصر و اینجور فیلم ها زبان به دهان بگیرند. مگر شما آقایان روحانی برای چه روحانی شدید و مردم برای چه به شما اعتماد دارند، مگر نه اینکه شما می خواهید راه اهل بیت را ادامه دهید و نگذارید که این مظلومیت فراموش شود، پس چه بر سرتان آمده که با پخش شرح حال حضرت ابالفضل در کربلا مخالف هستید، آیا در آینه به خودتان نگاه کرده اید و آیا شب را به راحتی سر بر بالین می گذارید و نگران نیستید که فردا روز قیامتی وجود خواهد داشت و باید مجازات شوید، آیا با خود نمی گویید که حضرت ابالفضل کجا و ما کجا و اینکه دلیل مخالفتتان با پخش رشادت های ابالفضل چه بوده.

متاسفم فقط همین و بس که باید جومونگ و یوری و امثال هم را در صدا و سیما به نمایش بگذاریم و کاری کنیم که جوانان و نسل آینده ما از این افراد که نه فرهنگی شبیه به ما دارند و نه دینی و نه خدایی الگو برداری کنند ولی آل علی همچنان در تمامی عرصه ها مظلوم باقی بماند.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در چهارشنبه دهم فروردین 1390 و ساعت 9:29
ای کاش رتبه نمی آوردم 

چهارمین جشنواره منطقه ای مطبوعات خلیج فارس چند وقتی است که در اهواز مرکز استان خوزستان به کار خود پایان داده و نفرات برتر این جشنواره خود را شناختند، که در این جشنواره خدا خواست بنده در بخش گزارش مقام اول را در بین ۸ استان و گویا ۵۰۰ اثر کسب کنم و تنها رتبه ای که در روزنامه فرهنگ جنوب کسب شد را بنده بدست آوردم.

اما ای کاش این مقام بدست نمی آمد و من هیچ وقت علیرغم اینکه دوست داشتم به این مهم دست یابم این رتبه را کسب نمی کردم، برخوردها در حین کسب چنین رتبه ای کاملا برعکس شد و هیچ کس انتظار نداشت بعد از ۱۰ سال سابقه کار و نوشتن انواع و اقسام گزارش ها در این جشنواره حائز رتبه ان هم مقام اول در بخش گزارش شوم.

از طرفی دیگر جالب این قضیه ان جاست که همان گزارش هایی که برای جشنواره شهر و رسانه توسط من به حوزه معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری اهواز فرستاده شده بود به این جشنواره هم فرستاده شد و آن جا بین ده نفر اول هم نبودیم ولی این جا بعد از بررسی ۸ داور از ۸ استان توانستیم بین ۵۰۰ اثر مقام اول را کسب کنیم که اگر در آن جشنواره حقم خورده شده به خدا واگذارشان می کنم و اگر در این جشنواره به من ترحم شده امیدوارم دیگر چنین رتبه ای را کسب نکنم، حتی در بین ۱۰ نفر اول هم نباشم.

بدون شک گزارش هایی که در اینده از من به چاپ خواهد رسید رنگ و بویی تازه تر و نوین تر از قبل خواهد داشت و برای انجام این مهم نیازمند راهنمایی ها و مشورت با شما هستم که امیدوارم دریغ نکنید. منتظر سوژه های نابتان به خصوص در زمینه گزارش از مناطق محروم و یا بیماری های خاص و همچنین ورزش محلات هستم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 15:18
مسئولان زمین خوار 

این روزها که مسئولیتی جدید در روزنامه را عهده دار شدم و بیشتر با شهرداران و اعضاهای شورای شهر در ارتباط هستم اخباری به گوش می رسد که بیشتر باید تاسف بخوری و هر کاری هم که از دستت بربیاید و بخواهی انجام دهی به این دلیل که کسی حاضر نیست سند و مدرک درست و حسابی در اختیارت قرار دهد نمی توانی آن چیزی که مد نظرت هست را به سرانجام برسانی و حقی را که ضایع شده بازپس گیری و برای آبادانی آن منطقه از خوزستان به کارگیری شود و تنها مهمی که برایت ماندگار می شود بیشتر آه و افسوس است و نگرانی بیش از پیش.

آری یکی از شهرداران استان که چند صباحی هم بیشتر نیست شهردار یکی از شهرهای خوزستان شده با زمین خواری ۳۵ هکتاری توسط ۲ نفر از اعضای شورای شهر مواجه شده و این دو نفر هم به او گفته اند چشم هایت را سر این موضوع ببند و ماهی ۲ میلیون تومان از ما بگیر و قول می دهیم که خرج عروسی فرزندانت را با یک خانه و ماشین هدیه به آنها بدهیم، او هم که می داند این صندلی برایش ماندگار نیست و فرداها مردمان این شهر احتمال دارد لعنتش کنند این موضوع را نپذیرفته و دو نفر اعضای شورا برزخی برای او درست کرده اند، اما جالب این جاست که این پیشنهاد به رییس شورای شهر آن شهر هم توسط دو نفر اعضای شورای شهر شده و او هم نپذیرفته و گفته اگر قرار بر این باشد شورا را به سمت انحلال می کشانم.

اما متاسفانه این موضوع تنها برای این شهرداری صدق نمی کند و مابقی شهرداران هم از سهم خواهی اعضای شورای شهر، ایجاد اشتغال برای دوستان و رفقا و فامیل، رانت خواری، باج گیری و ... گلایه می کنند.مثلا یکی سهم خواهی می کند شهرداران مناطق را باید او انتخاب کند، یکی می گوید باید تمام پیمانکاران پروژه های شهرداری را من بر سرکار بگذارم. یکی دیگر می خواهد ۲۰ نفر را به شهرداری جهت کار کردن تحمیل کند، یکی دیگر که راننده کامیون است و عضو شورای شهر، خاک ریزی تمامی پارک ها را درخواست کرده و جالب این جا که هر بار کامیونی که برای خاک ریزی می آورد به اندازه یک پیکان بار هم نمی شود و هزینه های گزافی را بر دوش شهرداری گذاشته است.

شهردار دیگری می گوید من حتی برای تبلیغ کردن کارهای بی شماری که در سطح شهر انجام داده ام اجازه هزینه کردن ۵۰ هزار تومان هم ندارم و هر شهرداری به گونه ای از شورای شهری ها گلایه کرده و کسی به دادش نرسیده، اما دیگر شهرداری این قضیه را حتی به بخشدار و فرماندار و نماینده شهر هم کشاند و گفت اینها هم سهم خواهی را از ما درخواست کرده اند و خدا می داند سرنوشت ما در این بخش چه می شود.

شما بنویسید که یک شهردار باید چه کند و چگونه باید با این درخواست های نامشروع کنار بیاید و از طرفی دیگر سمت خود را حفظ کند و یا مهمتر اینکه کار غیرشرعی انجام ندهد و نفرین کسی دنبالش نباشد.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه پنجم بهمن 1389 و ساعت 14:8
وارد سال ششم شدیم 

یادم می آید اولین مطلبی را که در وبلاگ و اما خوزستان نوشتم ۲۸ دی ۱۳۸۴ بود و امروز و اما خوزستان میثم حلالی نصب خود را مهیای ورود به ششمین سال زندگی و حیات خود می کند.

و اما خوزستان تشرها، تشکرها، ننوشتن ها، سکوت ها، نوشتن ها، فریاد زدن ها و هر آنچه را که می دانسته و نمی دانسته بیان کرده و امروز پخته تر از روزهای گذشته سعی بر استواری بیشتر دارد و می خواهد در مسیر درست تر از روزهای گذشته خود به آینده و افق بنگرد و گام بردارد.

نمی دانم باید چه بنویسم از ۶ سال با شما بودن ازاینکه تنهایم نگذاشتید، از اینکه نوشتید مطلبت خوب بود و دلگرمم کردید و از اینکه انتقاد کردید و مرا به اشتباهاتم واقف کردید.

برایم دعا کنید، برای ماندن وبلاگم،برای اینکه بهتر بنویسم بگویید و راهنماییم کنید.

دست گرمتان را می بوسم و می فشارم و می خواهم کنارم باشید و حمایتم کنید، اما می خواهم برای همسرم و پسرم ابالفضل هم بنویسم آنها هم دلگرمی هایم هستند و پشتیبانانم و این جمله پایانی را به وبلاگم و همسر و پسرم و البته خوانندگان خوب وبلاگم تقدیم می کنم.

کاش که تو رو سرنوشت ازم نگیره، میترسه دلم بعد رفتنت بمیره

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 و ساعت 9:31
سوالات شورا 

لطفا در ابتدا خودتان را معرفی بفرمائید و از سوابق اجرایی خود برایمان بگوئید:

 از عملکرد سالجاری شورا و شهرداری برایمان بگوئید:

 شما با چه نیتی به شورا آمدید و اکنون تا چه میزان توانسته اید خواسته های مردم را برآورده سازید:

آیا درآمدهای کنونی شهرداری کفاف نیازها را می دهد و اینکه چه برنامه ای برای افزایش درآمدهای شهرداری در شادگان دارید:

از پتانسیل های این شهر برایمان بگوئید و اینکه شورا و شهرداری در راستای توسعه و رونق شهر تا چه میزان از این پتانسیل ها استفاده می کنند و آیا اجازه استفاده از پتانسیل های شهر به شما داده می شود:

چه برنامه ای برای رفع عقب افتادگی های شهر دارید.

در رابطه با جایگاه شورا برایمان بگوئید و اینکه مردم تا چه میزان از شوراها راضی هستند و به آنها اعتماد دارند:

برای اینکه شهر شما به جایگاه واقعی خود برسد چند سال وقت و به چه میزان اعتبار نیاز دارید:

 شورا و شهرداری برای جذب بخش مشارکت های خصوصی چه اقداماتی انجام داده اند:

از انتظارات مردم بگوئید و اینکه شما را تا چه میزان برای برآورده ساختن انتظارات کمک می نمایند:

از تعامل با سایر دستگاه ها بگوئید و اینکه این تعامل تا چه میزان در پیشرفت پروژه ها شما را یاری رسان بوده است:

چه درخواستی از مسئولین دارید و اینکه مسئولین تا چه میزان به شادگان توجه دارند:

از خودتان یک سوال بپرسید و جوابش را هم خودتان بدهید:

در رابطه با طرح هدفمندسازی یارانه ها بگوئید و اینکه شما چه برنامه ای برای کاهش هزینه ها دارید:

 در پایان اگر حرف ناگفته ای مانده است در غالب درددل برایمان بگوئید:

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در سه شنبه هفتم دی 1389 و ساعت 18:50
این بار برای پسرم اباالفضل 
امروز ۲۲ آذرماه ۱۳۸۹ و مصادف با اولین سالگرد تولد پسرم اباالفضل است.

خدایا شکرت که بزرگترین هدیه الهی رو به من و همسرم دادی شکرت.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 و ساعت 16:31
تو منو یاد پدرم میندازی! 

امروز رفتم به یکی از دوستانم سر بزنم که چند سالی میشه پاک پاکه، از مواد مخدر و هر کوفت و زهرماری که شما فکر می کنیدو از اعتیاد لعنتی که گرفتارش شده بود، بحث در رابطه با همین مسئله باز شد و خواست در رابطه با اولین سال پاکیش برامون صحبت کنه که می خواستن تو کمپ ترک اعتیاد براش جشن تولد یک سالگی بگیرن.

گفت چون من مجرد بودم از خدا خواستم به این دلیل که تنهام و اراده کردمو یک سالی میشه که پاکم امروز یه زنو جلو راهم قرار بدی تا از تنهایی دربیام. خلاصه بعد از مرخص شدن از کمپ اومدیم خونه و دم در نشستیم که بعدازظهر همون روز دختری از دم در خونه ما رد شد و مدام زاغ سیاه ما رو چوب می زد، ما هم چون جلوی در و همسایه نخواستیم چیزی به دختره بگیم گفتیم بزار بریم دنبالش ولی یه چیزی گفت نه و دختره هم همین طور به ما زول زده بود، خلاصه دختره رفت و برای برگشتنی یک پلاستیک که توش گوشت چرخ کرده بود به همراه یک شکلات اومد پیش ما و گفت این شکلات رو برای شما آوردم آخه قیافه شما شکل پدر خدا بیامرزم و شما منو یاد پدرم میندازی خواهش می کنم این شکلات را از من قبول کنید.

چشماش خیس اشک بودن و ما هم حسابی بغض کرده بودیم. منوچهر گفت اون روز تا شب با خودم کلنجار رفتم که چرا از خدا بعد از یک سال پاکی چنین درخواستی رو داشتم چرا چیزی دیگه درخواست نکردم و دیدی که خدا چطور تنبیه کرد و نشوندت سرجات. آخه یکی به من مجرد که نزدیک به ۴۵ سالمه گفت تو منو یاد بابام میندازی، اونوقت تو چه قصد و غرض و چه سوء نیتی به این دختره معصوم و پاک داشتی.

حالا منوچهر بیشتره از ۸ ساله که پاکه پاکه و لب به هیچ نوع مواد مخدری به گفته خودش نزده و تنها چیزی رو که دود میکنه سیگاره ولی هنوز این موضوع رو یادش نمیره و حسابی باهاش کلنجار میره و خودخوری میکنه.

خدایا شکرت، فقط ازت میخوام یه جوری ما رو امتحان نکنی که نتونیم از امتحانت سربلند بیرون بیایم.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 و ساعت 14:28
باید خون گریست 

چند روز پیش خبری در یکی از روزنامه های استان خوزستان خواندم که دوست داشتم یک دل سیر گریه کنم. دختر ۴ ساله ای که طعمه هوس های کثیف شده بود و مورد تجاوز قرار گرفته بود و دوام نیاورد و مرد.

این اتفاق بغل گوش ما در بهبهان رخ داد، اتفاق آنقدر هولناک و وحشیانه و حیوانی بود که دخترک خردسال علیرغم اینکه هنوز دست چپ و راست خود را نمی دانست از غم و غصه اش جان باخته و چشمانش را برای همیشه بر این دنیای فانی بست و همه را با آن دستهای کوچکش برای آنانی گذاشت که فکر می کنند همه ی دنیا مال آنهاست و هر کاری که دوست دارند می کنند.

نمی دانم باید با این بغضی که فرو می خورم چگونه ادامه مطلب را بنویسم، نمی دانم اصلن از کجای این موضوع بنویسم،آیا خانواده این دختر بچه کوچک در چه حال و روزی هستند را می دانیم یا نه؟ آیا التماس ها و اشک های دختر بچه کوچک را چه آنرا که دیده و هزاران اما و آیا دیگر که در ذهن من نگارنده بوجود می آید.

اما این پایان راه نیست و باید با مسببان آن به شدت برخورد کرد و اصلن باید آنها را در قفس شیران گرسنه و یا گرگها و یا اصلا در استخر سوسماران انداخت و فقط با طناب دار آنها را مجازات نکرد و البته باید در ملاء عام این اتفاق رخ دهد و عکس آنرا جهت روسیاهی او و خانواده اش در روزنامه ها، خبرگزاری ها، صدا و سیما و هر جا که می توان به تصویر کشید.

دلم بدجور از این موضوع شکسته است، بدجور.

|+|
نوشته شده توسط میثم حلالی نصب در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 10:5